محمد حبیبی٭
سازمانهای صنفی برای اهداف خیلی مشخص ایجاد میشوند و به نوعی نیمهدولتی یا نیمهحاکمیتی هستند. در نتیجه عمدتاً بهوسیله نهادهای حاکمیتی یا دولتی کنترل میشوند. این نهادها چون هدفهای مشخصی را دنبال میکنند تعارضات خاصی هم بین آنها و نهادهای دولتی یا حاکمیتی ایجاد نمیشود، مثل سازمان نظام مهندسی یا سازمان نظام پرستاری.
ما بهعنوان یک اتحادیه یا سندیکا مطالبات معلمان را پیگیری میکنیم.
به دلیل ویژگیهای خاص جامعه ایران و ساختار غیردموکراتیک حاکم بر جامعه و ویژگیهای خاص نهاد آموزش که ما جزئی از آن هستیم، این مطالبات در سطوح مختلفی دستهبندی میشود.
بخشی از این مطالبات صنفی و معیشتی هستند که همه جامعه معلمی را دربر میگیرد و بین عامه معلمها مشترک است. طیف گستردهتری از معلمها در پیگیری این مطالبات همراه هستند.
برخی مطالبات هم هستند که عمدتاً فعالان صنفی یا رسانه یا اصطلاحاً اگر تعبیر درستی باشد، بخش نخبگانی جامعه معلمی روی آن تأکید دارند و پیگیر آنها هستند.
در طول این چهلوپنج سال بعد از انقلاب 57، شاکله نظام آموزشی در ایران چه نظام آموزشی عمومی و چه نظام آموزشی عالی، بهصورت کلی و ماهیتی تغییری نداشته است؛ هم از جنبه ساختار متمرکز آن و هم جنبه ساختار ایدئولوژیک آن. به همین خاطر یکی از عمدهترین دلایل ناکارآمدی آن همین عدم تغییر و تحول یا امکان ایجاد ساختارهای نوگرا در چنین نظام آموزشی است که باعث ایجاد این ناکارآمدی شده است.
در نتیجه در چنین فضا و شرایطی، تشکلهای صنفی معلمان امکان تأثیرگذاری در نظام آموزشی را در این حد ندارند که بتوانند تغییری در ساختار و ماهیت این نظام آموزشی به آن معنایی که این سؤال دنبال میکند داشته باشد، اما به هر حال پیگیری مطالبات عمومی بهویژه بحث آموزش رایگان، مخالفت با آموزش ایدئولوژیک و موارد اینچنینی توانسته این مطالبات را از مطالبهای حاشیهای و کمرنگ در جامعه تا حدودی بیرون آورد و به سطح عامه مردم ببرد.
من جزو آن دسته از افرادی هستم که تحلیلم در مورد فعالیتهای جمعی در ایران به هیچ وجه مبتنی بر تحلیلهای روانشناختی و فرهنگی نیست. به این معنا که بهشدت با آن دیدگاهی که ایرانیان را به نوعی جمعگریز تعریف میکند و مشکل فقدان تشکلیابی در ایران را به متغیرهای فردی و فرهنگی تقلیل میدهد مخالفم.
جامعه ایران بهشدت علاقهمند به فعالیت جمعی است و تشنه کار جمعی است، اما مهمترین عامل فشارهای امنیتی است که بهشدت مانع از تشکلیابی در ایران میشود.
برخوردهای امنیتی وقتی با مشکلات اقتصادی و معیشتی که ناشی از تحریمها و ناکارآمدی است همراه میشود به مردم فشار میآورد و طبیعی است امکان کار جمعی را کم میکند.
وقتی گفته میشود ۷۰ درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند طبیعی است که اولویت اساسی زندگیشان تأمین معیشت و رفع مشکلات خانوادهشان باشد.
در طول مدتی که فعالیت داشتیم تجربه کار جمعی این را نشان میدهد که هر جا فشارهای امنیتی کاهش یافته، فعالیت جمعی دچار رکود شده است و هر جا فشار امنیتی افزایش داشته، اقبال به فعالیت جمعی بیشتر شده است.
به نظرم مهمترین مانع بر سر راه فعالیتهای صنفی حداقل در حوزه معلمان (فکر میکنم در حوزههای دیگر نیز همینگونه است) برخوردهای امنیتی است.
در این سالها افراد مختلفی از فعالان صنفی و رسانهای تلاش کردند با حمایت از برخی دولتها و برخی از افراد دستاندرکار بهزعم خودشان نوعی تحول و تغییر را دنبال کنند، ولی فکر میکنم نگاهی که به دنبال تغییر و تحول در آموزش و پرورش از طریق تغییر مدیران است، کاملاً شکست خورده است.
در همین دولت هم برخی از همین افرادی که گفتم، بهصورت محدود در جایگاههای مدیریتی قرار گرفتند. اینها کسانی بودند که هشت سال هم در دولت روحانی پست داشتند و فرصت داشتند و هیچ تغییری هم نتوانستند انجام دهند. نکته جالب ماجرا این است که بدون هیچگونه نقد نسبت به گذشته و آسیبشناسی از آنچه انجام دادهاند دوباره برگشتند و دارند فعالیت میکنند. برخی از فعالان صنفی و رسانهای باز هم از همینها حمایت میکنند و نگاهشان این است که چون در دولت سیزدهم وضعیت فاجعهبار بود، حالا آمدن اینها فاجعه را کمتر خواهد کرد و همین که مشکلات کمتری ایجاد شود خودش خوب است و باید به همین بسنده کرد.
گمان این افراد این است که نهایت تغییر در ایران همین است که اتفاق افتاده است، اما من در سطح جامعه میبینم تحولی دارد شکل میگیرد که خود جامعه از طریق نهادهای موازی مسئله خودش را تا حدودی و نه کامل دارد حل میکند.
٭معلم و کنشگر صنفی