فرزین زندی، پژوهشگر ژئوپلیتیک دانشگاه کانزاس
«امروز شما میتوانید در تهران سوار خودرو شوید و در ضاحیه بیروت پیاده شوید». پنج سال و دو ماه پس از اینکه فرمانده پیشین سپاه قدس، سردار سلیمانی این جملات را بر زبان آورد، حالا اما نیروهای تحت پشتیبانی ایران تقریبا به طور کامل از منطقه عقبنشینی کردهاند. مسیرهای تأمین هوایی و زمینی ایران به لبنان، اکنون از سوریهای میگذرد که تحت سلطه سنیهای افراطی قرار دارد، جایی که رژیم اسد فروپاشید و کشور را رها کرد. حتی اگر ایران بتواند با سهولت بیشتری به لبنان دسترسی پیدا کند، حزبالله در ضعیفترین وضعیت در بیش از یک نسل خود قرار گرفته و ساختار آن تضعیف شده است. به نقل از یکی از فرماندهان بلندپایه سپاه پاسداران: «ما شکست خوردیم، بدجوری هم شکست خوردیم.»
نبرد در مه
استراتژی منطقه خاکستری ایران به رویکرد استراتژیکی اشاره دارد که بین «جنگ متعارف» و «رقابت در زمانه صلح» عمل میکند. با ویژگیهایی چون ابهام، انکارپذیری، و اتکا به نیروهای نیابتی، ایران از سازمانهایی مانند حزبالله در لبنان، حوثیها در یمن، و شبهنظامیان در عراق و سوریه برای گسترش نفوذ و مقابله با رقبای خود، نظیر ایالات متحده بهعنوان قدرت خارجی مداخلهگر و مسلط بر خاورمیانه و همچنین متحدان منطقهای آن، اسرائیل و عربستان سعودی استفاده میکند.
از طریق تاکتیکهای نامتقارن—از جمله حمایت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اطلاعاتی و نظامی از بازیگران غیردولتی مختلف—ایران اهداف ژئوپلیتیکی خود را دنبال میکند در حالی که همزمان از ورود به یک جنگ تمامعیار دوری میگزیند. این استراتژی به تهران امکان میدهد تا نفوذ منطقهای خود را گسترش دهد، توازن قدرت را در برابر رقبای خود حفظ کند، و همزمان با انکارپذیری معقول در برابر انتقادات یا اقدامات تلافیجویانه بینالمللی، دخالت مستقیم خود را مخفی نگه دارد. در همین راستا، ایالات متحده تلاش کرده است این استراتژی را با ابزارهای مختلف، بهویژه رویکردهای “Push Back” (مقابله) و “Roll Back” (عقبراندن)، مهار کرده و سپس خنثی کند.
نقطه آغازین
با وجود خوشبینی اولیه نسبت به تعهد دولت «جو بایدن» برای احیای توافق هستهای ایران (برنامه جامع اقدام مشترک)، مذاکرات به نتیجهای نرسید. دولت بایدن سیاستی را دنبال کرد که بسیار کمتر از کمپین “فشار حداکثری” ترامپ تهاجمی بود. در جریان مذاکرات هستهای، اولین حمله مبهم به کشتیهای تجاری در دوران بایدن در ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۱ رخ داد. در این تاریخ، کشتی نفتکش MT Mercer Street، که توسط یک شرکت اسرائیلی مدیریت میشد، در نزدیکی سواحل عمان هدف پهپادها قرار گرفت. این تنشها با حملات پهپادی و موشکی حوثیها به فرودگاه ابوظبی و زیرساختهای نفتی امارات، که گفته میشود با حمایت ایران انجام شده بود، بیشتر شد.
همزمان با این درگیریها، تهاجم روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد. در طول این جنگ، گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه ایران پهپادهایی به روسیه ارائه کرده است، که با افزایش نارضایتی اتحادیه اروپا همراه گردید. در اوت ۲۰۲۲، اتحادیه اروپا که بیش از یک دهه بهعنوان میانجی اصلی مذاکرات هستهای فعالیت میکرد، “متن نهایی” را ارائه کرد، اما ایران خواستار تغییرات بیشتری شد و مذاکرات به بنبست رسید. مذاکرهکنندگان دولت جدید تحت هدایت تندروها در ایران، بهطور خوشبینانه از “زمستان سخت در اروپا” صحبت میکردند، با این امید که بتوانند امتیازات بیشتری بگیرند.
اقتصاد؛ تعیینکننده اصلی
پس از آنکه ایران از امضای توافق نهایی سر باز زد، چندین حادثه مهم از جمله حملات به کشتیهای تجاری در خلیج فارس، دریای سرخ و مناطق اطراف رخ داد. در طول این درگیریها، ایران در تلاش بود تا فشار بر ایالات متحده و شرکای آن در خاورمیانه را از طریق روشهای مختلف افزایش دهد. این منازعات تأثیرات منفی عمیقی بر اقتصاد منطقهای و تجارت جهانی گذاشتند، در حالی که تمامی تلاشهای “مقابلهای” (“Push Back”) برای محدود کردن یا متوقف کردن پیشرفت ایران ناکام ماندند.
علاوه بر بروز اختلال در تجارت جهانی، کشورهای منطقه نیز نسبت به توسعه اقتصادی خود و جذب سرمایهگذاری مستقیم خارجی نگران بودند. بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۱، اسرائیل با ۲۳۸.۱ درصد رشد در سرمایهگذاری مستقیم خارجی (از ۹.۱ میلیارد دلار به ۳۰.۷ میلیارد دلار) در صدر کشورهای منطقه قرار داشت و امارات متحده عربی با ۱۸۹ درصد افزایش (از ۷.۲ میلیارد دلار به ۲۰.۷ میلیارد دلار) در رتبه دوم بود. عربستان سعودی نیز رشد ۱۸.۳ درصدی را ثبت کرد (از ۱۶.۳ میلیارد دلار به ۱۹.۳ میلیارد دلار) که با چشمانداز ویژن ۲۰۳۰ این کشور ارتباط مستقیمی داشت. در همین حال، اقتصاد ترکیه نیز با نرخ رشد سالانه ترکیبی ۵.۷ درصدی در تولید ناخالص داخلی واقعی، به هفدهمین اقتصاد بزرگ جهان در سال ۲۰۲۱ تبدیل شد.
روشن است که این تلاشهای اقتصادی به یک عامل محوری، وابستگی بنیادین دارند: ثبات!
بر همین مبنا، نیاز اقتصاد برای تحقق «ثبات» میتواند بهعنوان پایهای برای توافقاتی در جهت کاهش زمینههای بیثباتی، از جمله فعالیتهای منطقهای ایران، مطرح شود. در بحبوحه این چالشها، حماس بهطور غیرمنتظرهای به اسرائیل حمله کرد—که احتمالاً تله استراتژیک دیگری برای ایران، که در درگیریهای اخیر نیز با روسیه همسو شده بود، تلقی شود. این بار، ممکن است نوبت ایران باشد که با پیامدهای گستردهتری مواجه شود.
از «مقابله» تا «عقبراندن»
حمله ۷ اکتبر به اسرائیل، فرآیندی را آغاز کرد که هدف آن عقبراندن نفوذ ایران به درون مرزهایش و از بین بردن یا تضعیف ساختار امنیتی مورد علاقه تهران در منطقه بود. آنچه که رهبر ایران در سال ۲۰۲۲ از آن نگرانی داشت، اکنون در حال وقوع به نظر میرسید. او ادعا کرده بود که توافق هستهای آمریکا یک تله است که میتواند ایران را از حقوق طبیعی هستهایاش محروم کند. وی همچنین به حامیان شبهنظامی خود هشدار داده بود که احیای احتمالی این توافق ممکن است به معنای عقبنشینی کامل ایران از منطقه و رها کردن حضور استراتژیک خود باشد، مشابه فشاری که برای محدودسازی یا کنار گذاشتن برنامههای هستهایاش اعمال شده بود.
۷ اکتبر، مرحله جدیدی از جنگ نیابتی در خاورمیانه را رقم زد، که در آن ایالات متحده نفوذ ژئوپلیتیکی ایران را با حداقل مداخله مستقیم هدف قرار داد. برخلاف جنگهای نیابتی پیشین، که ایران در آنها به نیروهای نیابتی خود متکی بود و خود را از درگیری مستقیم دور نگه میداشت، این بار پای خود ایران مستقیماً به درگیری کشانده شده بود. در مقابل، ایالات متحده، که اسرائیل را بهعنوان نیروی نیابتی خود در این درگیری حمایت میکرد، عمدتاً در پسزمینه باقی ماند و نقش آن بیشتر محدود به حمایت از اسرائیل برای خنثی کردن حملات ایران و جلوگیری از تشدید درگیریها بود. این استراتژی بهطرز شگفتانگیزی مؤثر عمل کرد، زیرا منجر به حذف چهرههای کلیدی در محور مقاومت، نابودی قابلیتهای سازمانی حزبالله، سقوط رژیم بشار اسد در سوریه، و حملات سنگین به زرادخانههای حوثیها در یمن شد.
همچنین قابل توجه است که تضعیف نیروهای بسیج مردمی عراق، که ارتباط نزدیکی با ایران دارند، از قبل و با اعمال فشار برای ادغام آنها در ساختار نظامی رسمی عراق تسهیل شده بود. ایران اکنون با چالشی جدید در لبنان مواجه است، جایی که رئیسجمهور جوزف عون به محور غربی-عربی نزدیکتر است.
چه بر سر استراتژی منطقه خاکستری ایران آمده است؟
موفقیت در استراتژی منطقه خاکستری نیازمند هماهنگی عناصر مختلف کشورداری و تضمین مدیریت مؤثر منابع و عملیات است—چیزی که نظام سیاسی ایران نتوانسته است آن را حفظ کند. ساختار حکمرانی ایران همواره از اختلالات ساختاری رنج میبرده است، و این اختلالات در سالهای اخیر بهطور قابل توجهی تشدید شدهاند. این موضوع ایران را با چالشهای عمیق داخلی و خارجی مواجه ساخته است.
پیروزی در استراتژی منطقه خاکستری مستلزم آن است که تلاشهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی همراستا و همافزا باشند، بدون اینکه آسیبپذیریها یا تناقضهایی ایجاد شود. ساختارهای فرماندهی متمرکز اما انعطافپذیر برای هماهنگی میان بازیگران مختلف، از جمله نهادهای دولتی و نیروهای نیابتی، ضروری هستند، در حالی که انکارپذیری معقول نیز حفظ شود. مدیریت مؤثر این راهبرد، همچنین مستلزم تعیین اهداف دقیق، اتخاذ استراتژیهای انطباقی، و برخورداری از تواناییهای اطلاعاتی قدرتمند برای پیشبینی واکنشهای طرفهای درگیر است. اما تمامی این موارد به یک پایه حیاتی وابسته هستند: قدرت اقتصادی.
نقطه ضعف استراتژیک ایران اما ضعف اقتصادی آن است، که در ابعاد مختلف به تضعیف نظام سیاسی منجر شده است. در سطح بنیادی، نظام سیاسی ایران در طراحی یک مدل توسعه اقتصادی کارآمد و عملی شکست خورده است. این ضعف با اعمال تحریمهای اقتصادی شدید، و مهمتر از آن، اختلالات سیستماتیک ناشی از اولویتهای ایدئولوژیک به جای حکمرانی شایستهسالارانه، تشدید شده است.
ایران دستاوردهای منطقهای خود را عمدتاً به دو دلیل اقتصادی از دست داده است:
۱- ذینفعان حکومتی در درون سیستم، بیش از آنکه در برابر عوامل خارجی متحد باشند، برای کسب منافع بیشتر، در مقابل یکدیگر قرار گرفتهاند، که این مساله مانع توسعه کشور شده است.
۲- بهدلیل همین اختلافات، ایران نتوانسته است نفوذ منطقهای خود را به یک اهرم اقتصادی پایدار تبدیل کند، در نتیجه قادر به حفظ حضور خود در بلندمدت نبوده است.
از سوی دیگر، سرمایهگذاری قابل توجه ایران در سوریه (حدود ۲۰ تا ۳۰ میلیارد دلار)، نه تنها منافع استراتژیک پایداری ایجاد نکرده، بلکه به دلیل بیثباتی و در نهایت سرنگونی رژیم اسد، منابع ایران را نیز بر باد داد.
بهوضوح مشخص است که تحریمهای شدید اقتصادی، بهویژه پس از خروج ایالات متحده از توافق هستهای، تأثیر چشمگیری بر اقتصاد ایران گذاشته است. تحریمهای اعمالشده از سوی آمریکا بهطور قابلتوجهی درآمد نفتی ایران را کاهش دادهاند، درحالیکه این درآمد بهطور سنتی یکی از منابع اصلی تأمین مالی نیروهای نیابتی این کشور بوده است. از سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۴، صادرات نفت خام ایران تقریباً ۶۱۵,۷۸۴ بشکه در روز کاهش یافته است که تأثیر فشارهای خارجی بر بخش نفت ایران را نشان میدهد. در کنار این عامل عمده، مشکلات داخلی متعددی نیز به افزایش شکنندگی اقتصاد ایران دامن زدهاند. فساد در سیستم سیاسی ایدئولوژیکمحور و سوءمدیریت منابع، از جمله موانع کلیدی در مسیر رشد اقتصادی ایران محسوب میشوند. بین سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۲۳، میانگین امتیاز ایران در شاخص ادراک فساد (Corruption Perceptions Index) برابر با ۲۶.۱۴ بوده و در سال ۲۰۲۳، ایران در رتبه ۱۴۹ از میان ۱۸۰ کشور قرار گرفته است که توسط سازمان شفافیت بینالملل گزارش شده است.
همچنین، امتیاز ایران در شاخص آزادی تجاری (Trade Freedom) که توسط بنیاد هریتیج در شاخص آزادی اقتصادی (Index of Economic Freedom) ارزیابی میشود، در بازه زمانی ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۲ همواره پایین بوده است که نشاندهنده موانع قابلتوجهی در تجارت بینالمللی است. در سال ۲۰۲۲، امتیاز کلی آزادی اقتصادی ایران ۴۲.۴ بوده و در رتبه ۱۷۰ از بین ۱۷۷ کشور قرار گرفته است. این امتیاز پایین، ریشههای داخلی مهمی دارد: برخی جناحهای نزدیک به هسته قدرت، طرفدار انزوای اقتصادی ایران هستند و تلاش میکنند با اعمال تعرفههای سنگین، موانع غیرتعرفهای و سیاستهای تجاری محدودکننده، آزادی تجارت را مختل کنند. در نتیجه، میانگین سرمایهگذاری مستقیم خارجی (FDI) در ایران بین سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۲ تنها ۲.۴ میلیارد دلار در سال بوده و در سال ۲۰۲۲ این رقم تا ۱.۵ میلیارد دلار کاهش یافته است.
این جناحهای قدرتمند و گروههای ذینفع همسو با آنها، تلاش دارند از این وضعیت برای تسلط بر کل اقتصاد ایران بهره ببرند. آنها با استفاده از «گفتمان مقاومت»، سلطه خود را بر صنایع و نهادهای مالی از طریق ارتباطاتشان با مراکز قدرت حفظ کردهاند. این امر منجر به فساد و ناکارآمدی عمیق در اقتصادی شده است که عمدتاً تحت کنترل دولت قرار دارد. در نتیجه، این سیستم تحت فشار شدید اقتصادی قرار گرفته و هیچ چشماندازی برای اصلاح آن وجود ندارد. درعینحال، این ذینفعان که بخشی اساسی از ساختار سیاسی هستند و در اداره کشور نقش دارند، تمایلی به کنار گذاشتن موقعیت سودآوری که به آنها اجازه بهرهکشی از اقتصاد کشور را داده است، ندارند. در نتیجه این شرایط، ایران نتوانسته است تاکنون وضعیت اقتصادی خود را اصلاح و سپس، تقویت کند.
متاثر از وضعیت وخیم اقتصادی، نارضایتی داخلی افزایش یافته و حمایت داخلی از رویکرد منطقهای جمهوری اسلامی توسط هوادارن آن نیز کاهش پیدا کرده است؛ وضعیتی که تبدیل به یک چالش برای سیستم سیاسی شده است. از سوی دیگر، این وضعیت توانایی ایران را در تقویت نفوذ ژئوپلیتیکی خود در منطقه تضعیف کرده است، زیرا کشور با کمبود قدرت اقتصادی و از دستدادن منابع انسانی و متخصصانی که مهاجرت کردهاند، مواجه شده است. تحریمهای سنگین، محدودیتهای مالی فزاینده و ناکارآمدیهای اقتصادی جدی، منابع مالی ایران را محدود کرده و حکومت را در حفظ خطوط تأمین و پشتیبانی عملیاتی از گروههای نیابتی خود در لبنان، سوریه، عراق و یمن دچار مشکل کرده است. علاوه بر این، حساسیتهای فزایندهای مانند بررسی اخیر یک هواپیما و دیپلماتهای ایرانی در فرودگاه بیروت، چالشهای لجستیکی در تأمین تسلیحات و منابع مالی برای این گروهها را تشدید کرده و بهطور قابلتوجهی اثربخشی تلاشهای ایران را کاهش داده است.
ایران؛ دو راهی «مقاومت» یا «توسعه»
در نتیجه این چالشهای اساسی، نظام حکمرانی نتوانسته است رضایت و حمایت داخلی مورد نیاز خود را حفظ کند یا جناحهای گوناگون را تحت یک چشمانداز راهبردی مشترک، همسو نماید. این نبودِ اتحاد، ثبات و تابآوری بلندمدت را تضعیف کرده و کشور را در برابر فشارهای فزاینده داخلی و خارجی آسیبپذیر ساخته است. اکنون زمان آن رسیده که جمهوری اسلامی تصمیم بگیرد: با شیوه گذشته، در مسیر مقاومت باقی بماند یا به سوی مسیر نوین توسعه حرکت کند. مسیر اول، برای مدتی کوتاه، راه مستقیمی از تهران به بیروت گشود—اتصالی که اکنون از دست رفته است. شاید این بار، انتخاب مسیر دوم، کشور را نجات دهد و آنرا به جایگاهی شایسته نام ایران رهنمون کند.
نسخه انگلیسی یادداشت: