حادثه‌ای که بایسته دیده نشد

عبدالله ناصری

۲۹ دی‌ماه سال جاری مردم ایران، شاهد قتل دو قاضی سیاه تبهکار بودند. واقعه‌ای که در کشاکش تهدیدات شدید آقای خامنه‌ای توسط ترامپ و نتانیاهو و ترس و انفعال شدیدتر هسته سخت حکومت، و نیز در عمق ناترازی تدبیر ولی فقیه مورد بررسی شایسته قرار نگرفت.

دو قاضی بدنام و تبهکار که در درازای خدمت حکومتی و ضد مردمی خود، به قاتل و جلاد متصف بودند، قتل‌ها و حبس‌های زیادی که حتی خلاف همین آئین دادرسی ناقص است.
عجیب بود که رسانه‌های حکومتی و نهادهای امنیتی هم تبیینی در این موضوع نداشتند جز انتساب این قتل به منافقین و خارج از کشور. “ترور نامیدن” آن حادثه هم شنیده نشد.

وقتی در آن صبح شاد، خبر را شنیدم به یاد مصاحبه تاریخی و هراسناک وزیر اسبق اطلاعات افتادم که گفت: “نفوذ آن چنان بزرگ است که جا دارد همه مسئولین حکومت، برای حفظ جان خود بترسند.”.
به ریشه محکم نفوذ خارجی در اکثر لایه‌های حکومت- حتی دفتر رهبری- باور دارم، اما کشتن دو قاضی-مقیسه و رازینی- اصلا و یا حداقل همه آن، کار نفوذ نبود. شرایط جامعه آن قدر دگرگون شده و کینه اجتماعی (به رغم مسالمت‌جویی) آن قدر بزرگ است که از قتل هر حکومتگر مرید “حاکم اعظم” شاد می‌شود.

کاربرد واژه “ترور” در این موارد برای اغلب مردم بی‌معناست. این حق مردم ستمدیده و دادخواه ایران است که از قتل قاضی‌ای که حدود دو هزار سال حبس داده و آن چنان بی‌گناهان را کشته و هنوز هم باور دارد رسما که قاضیان عدلیه!! مجری منویات “امامین همامین”اند، شاد شوند.

نگارنده کنشگر مدنی و ضد حکومت و همه “فعالان گذار” نیز حق دارند همانطور که از قتل مهسا و کیان گریان شدند از “قتل اجتماعی” مخالفان آزادی و عدالت و قاتلان مزدور حکومتی که در داخل و خارج، “هزینه ملی” بر ایران تحمیل کرده‌اند شادان شوند.

این شادی، از حقوق طبیعی مردم ایران است. آقای علی خامنه‌ای اگر وصایای آقای موسوی در آخرین بیانیه را جدی نگیرد باز هم این “استدراج”های الهی و شادی مردم ایران را خواهد بود. تجربه تاریخی حکومت دینی ایران – به ویژه دوره رهبر فعلی- نشان داده که “خودتدبیری” و “خودکرداری” جایی ندارد، آقای خامنه‌ای اگر جبرگرای  مطلق نباشد که به نظرم هست، لااقل از “جبر متوسط” -همان نظریه کسب اشعریان- پیروی می‌کند، یعنی معتقد است قدرتش در ایجاد تصمیم او هیچ اثری ندارد و باید منتظر تقدیر ماند.

همین باور و “بی‌عملی” است که او را به خواری می‌برد. مثالی بزنم، او بالاخره از قبح خودساخته “مذاکره” گذر کرد اما هیچ ایرانی خردمندی این گفت‌وگوی تحمیلی را جز “تسلیم” نخواهد نامید.

کلمه