حامد آئینهوند
جمهوری اسلامی به واسطه قانون اساسی خود که بازتولید اقتدارگرایی نظام سلطنتی در شکل استبداد مذهبی با محوریت «ولایت فقیه» بود از آغاز با مشکلات متعددی دست به گریبان شد که اولین نشانههای آن با استعفای مهدی بازرگان بروز یافت و پس از آن با منازعه میان نخستین رئیس جمهور یعنی ابوالحسن بنیصدر و آیتا.. خمینی که در نهایت به برکناری بنیصدر انجامید ادامه یافت و مشخص شد که نه «تشکیلات ریاست جمهوری» که دارای «اختیارات اصیل قدرت» در نظامهای دموکراتیک است بلکه «بیت رهبری» که این اختیارات را داراست، در ایران پسا انقلاب تعین تکلیف میکند.
شرایط جنگ و یپامدهای پس از آن به تثبیت این وضعیت و انحصار قدرت در «بیت رهبری» انجامید. هاشمی رفسنجانی با این اندیشه که فرادستی خود را در ساختار حفظ خواهد کرد نقش ویژهای در انتخاب آقای خامنهای به رهبری داشت اما آرام آرام دریافت به خطا رفته و چارهای جز عقبنشینیهای پی در پی در برابر بیت جدید که طول و عرضی حجیم در قیاس با بیت خمینی پیدا کرد ندارد. این روند تا عدم تائید صلاحیت برای ریاست جمهوری مجدد در سال ۹۲ ادامه داشت و با حذف وی از ساختار سیاسی پایان یافت.
«جنبش اصلاح طلبی» بیش از هر چیز کوششی بود برای بازپسگیری «اختیارات اصیل قدرت» از «بیت رهبری» و سپردن آن به «رئیس جمهور» و «شکست» خورد. ورود میرحسین موسوی به انتخابات کوششی بود برای جبران این «شکست» و ممانعت از تمرکز بیشتر قدرت در بیت رهبری و هر چند ظاهرا شکست داده شد، اما ایستادگی او بر «آرمان جمهوریت و رای مردم» و متعاقب آن شکلگیری جنبش سبز چنان خاکی بر چهره جمهوری اسلامی پاشید که با هیچ بزک و دوزکی پس از آن درست نشد. وقتی پس از فروپاشی جمهوری اسلامی تاریخ آن بازخوانی میشود بیشک به ادامه بازی مضحک با صندوق بیاعتبار شده رای پس از ۸۸ که گره خورده با منافع حقیر کسانی بود که جز چریدن در سفره انقلاب فکر دیگری نداشتند به عنوان یکی از اشتباهات راهبردی اشاره خواهد شد.
واقعیت این است که پیروزی قالیباف یا رئیسی در انتخابات ۹۲ به جای حسن روحانی که با شعار رفع حصر و لغو تحریمها رای بخشی از بدنه جنبش سبز را گرفت و در تحقق اولی گامی برنداشت و در تحقق دومی نیز ناکام ماند، خیر بسیار بیشتری جهت دستیابی به دموکراسی داشت تا این مسیری که طی ۱۵ سال گذشته طی شد و در عمل امکانات بیشتری برای تثیبت ولایت فقیه فراهم آورد.
پوشیده نیست کوشش برای رفع حصر از محصوران سربلند وظیفهای سیاسی و اخلاقی است اما شایسته بود رزمندگان و ایثارگران عزیزی که در ۲۵ بهمن ۱۴۰۳ به میدان آمدند این مطالبه را در دوره حسن روحانی میکردند که فریبکارانه با این شعار رای گرفت نه مسعود پزشکیان که تمام همت خود را مصروف این کرده تا مطیعانه پشت سر رهبری، کشور را به سمت تاریکی و خاموشی ببرد.
سه دستاورد مهم اقدام نابههنگام رزمندگان، جانبازان، ایثارگران در پانزدهمین سالروز حصر مهندس موسوی آزاد کردن واژه نیروهای ارزشی و انقلابی از حبس فرومایگانی بود که به این نام هر عمل زشت، ضد میهن و منافع ملی را به نام خود سند میزدند. دوم این بود که بار دیگر روشن شد همچنان نیروهای سیاسی داخل کشور هستند که مرجعیت دارند و دلبستگی معنادار به امکان گذار مسالمیت آمیز سرمایهگذاری بر همین نیروهاست و سوم اینکه جمهوری اسلامی با بازداشت و دستگیری این عزیزان رزمنده هم به آنها و هم به مردم ثابت کرد کوچکترین نسبتی با مدنیت و دموکراسی ندارد جای خود، حتی نیازی به رواداری با کسانی که «وجودش» را مدیون «جود» آنهاست نمیبیند.
نظام مدعی ارزشها دربرابر ارزشیترین نیروها که ثقل سیاسی خود را برآنها استوار کرده بود لشرکشی و خود را خلع سلاح کرد و یک شکست سنگین داخلی نیز بر شکستهای منطقهای خود افزود. نظام پشتوانه مردمی خود را از دست داده است و رهبر مستبد و متوهم آن دلخوش به جماعتی مزدور که خیابانها را غرق کردند و جماعتی دیگر که روی تولید سلاح اتمی کار میکنند روز به شب میرساند اما به زودی «سیل مردم» جمهوری اسلامی را روانه کتابهای تاریخ خواهد کرد.