حسین لقمانیان
۲۸ بهمن ۱۴۰۳
طبقات بالای وابسته و پیرامون قدرت ، چنان در رفاه پوسیده اند که همه ی ارزشهای وجودی آدمی و همه ی حساسیّت های اخلاقی انسانی را از خود و نسل جوان خویش می گیرند و یا نمی گذارند اساساًدر وجودشان پا گیرد .
در طبقات پایین، فقر ، جهل و ذلّت را چنان توسعه و گستردگی داده که اکثریّت را در آن غرقه ساخته است و افراد جز در تکاپوی تامین یک زندگی حداقّلی نیستند، و جز ایده آل های کوتاه و حقیر ندارند، بنا براین روشنگران وآگاهان ،بعنوان انسانی که هم ارزشهای انسانی در او باندازه یی است که به سرنوشت دیگران می اندیشد و هم آگاهی شان به حدّی است که احساس می کنند چه باید بکنند و چه می توان کرد ، طبیعتاً از میان طبقه یی بر می خیزند که نه رفاه و اشرافیّت، پوک و پوچ و تباهشان کرده و نه فقر ،آنان را از اندیشیدن و از رشد اجتماعی اخلاقی محروم ساخته است.
این طبقه ی متوسط است که در آن انسان هم شانس انسان ماندن بیشتر داشته است نسبت به اشرافیت ، و هم شانس رشد یافتن نسبت به طبقه ی محروم که تا حدّ بردگی فکر ی و حتی سقوط اخلاقی تنزّل کرده است، در عین حال باید یادآوری کرد که این مطلب به معنی بریدن خویش از توده های محروم نیست. بلکه باید ا یمان داشت که اساساً هدف ، رهایی و نجات توده است .
این طبقه ی متوسط را در ایران متلاشی کرده اند . و یک تضادّ طبقاتی پیدا شده است که در بستر این تضاد و تنازع که حتی امنیّت ملی را تهدید می کند، حکومت نهایت سوء استفاده را دارد و از استیصال مردم، به نفع خود، بهترین بهره برداری را می کند . آری ، جای ننگ و افسوس است که این برنامه ی شوم از استبداد و دیکتاتوری درونی است .برنامه ی دیکتاتوری اینست : بستن فضای اندیشه و قلم ، خفه کردن آزادی و ایجاد دودستگی در میان ملت، و این زمینه و بستری برای قدرتهای جهانی است .این شیوه در واقع ضدّ بشریّت و آزادی و تکامل انسانها است ، تنها پادزهر این عفونت مزمن دانش و آزادی ، آنهم در سایه ی صلح است و بس.
که باید همه ی ملت ها و قشرها و همه ی اهل اندیشه و قلم ، همآوا و همدست در راه آن بپاخیزند .
چونکه بیخ بَد بُوَد ، زودَش بزن
تا نرویَد زشت خاری در چمن
@tahkimmelat