“مهربان کف خیابان”
دولت و تصمیم سازان تمایلی به اجرای ماده ۹۶ و ۵۴ را ندارند. بر مطالبه گران است ، در کنار قلم ، به خیابان پا گذاشته و فنروار به جهند.
برما ثابت شد مفاد مذکور از مصوبات ویترینی بوده و فقط برای ارائه به سازمان جهانی کار است و هیچگونه تعهد و ضمانت اجرایی پشت آن نیست. زیرا یک تشکیلات ( حکومتی) مامور تصویب ، نظارت و اجرا می باشد که صد درصد در خدمت حاکمیت ( سرمایه داران) بوده و برای به انقیاد کشیدن کارگران ، باز ایستادگان و فرودستان ، از به کار گیری هیچ ابزاری فروگذار نمی کنند.
از رئیس تشکیلات اجرائی( که اصطلاحا” رئیس جمهور می نامند ) گرفته تا مدیران کل و روئسای سازمان های تابعه ، هیچ یک در حوضه های مربوطه تخصص ندارند ؛ و حتی قوانین زیر مجموعه خود را ، برای یکبار هم شده نخوانده اند.
چند سال قبل، صدا وسیما میلی ( در خدمت حاکمیت) در یک برنامه زنده در جشنواره کتاب از مدیر کل کتابخانه های کشور می پرسد آخرین کتابی که خوانده است را نام ببرد ! او با کمی مکث و من و من کردن ، تا بناگوش قرمز شده و پاسخ میدهد: حضور ذهن ندارد ! این درحالیست که زیر دستان آقای مدیر کل، انسان هایی هستند ، علاوه بر اینکه هزاران کتاب خوانده و ترجمه کرده ، نامشان را به یاد دارد ، کتابهایی نیز به رشته تحریر در آورده اند!
از این سیستم فشل و تشکیلات اجرائی معیوب چه انتظاری میتوان داشت؟ افراد بر اساس دانش، تجربه، کارایی و تحصیلات انتخاب نمیشوند، بلکه بصورت هیاتی دستچین و گماشته می گردند.
از رئیس تشکیلات اداری کشور در خصوص ماهیت ماده ۹۶و۵۴ پرسیده شود ، جوابی ندارد. زیرا نمیداند روزگاری همین مفاد برای اجرا شدن تصویب شده است. شاید گفته شود قرار نیست او همه قوانین را از بر باشد !
بسیار خوب، با یک تبصره این قابل پذیرش هست. اما دو رده پائین تر از مدیر کل و معاونان سازمان تامین اجتماعی پرسیده شود، متاسفانه، پاسخ همان خواهد بود که مدیر کل کتابخانه های کشور داد. یک تشکیلات هیاتی ، جز فریاد، چیزی را به گوش راه نمی دهد . پس باید به خیابان آمد و با فریاد رعد آسا و پا بر زمین کوفتن ،هزینه پرداخت و مطالبات خود را بیان کرد .
کاردها به استخوان رسید و از آن نیز عبور کرد . ناله مادرانی که برای تهیه داروی شیمی درمانی جگر گوشه خود، به هر دست آویزی چنگ می اندازد ، به عرش رسید . سفره ها کوچک و کوچک تر شد که می رود به زودی محو شود .
این مهم نه اینکه مختص گارگران دیروز و امروز است ، بلکه به تمام اقشار تسری می یابد و همه ملت درگیر فقر و فاصله طبقاتی کهکشانی هستند . شعار کشوری ، لشکری ، فرهنگی و تامین اجتماعی اتحاد اتحاد ، خلق الساعه نیست بلکه از پیچ و خم های فقر عبور کرده و به عنوان یک ضرورت عینی بر سر زبانها افتاد.
بزودی سیل بنیان کن خلق، کف خیابان را فرا می گیرد وای بر کسی که در کنج خانه نشسته و در انتظار مرحمت خدایان زمینی باشد. وای بر کسی که برای بهتر شدن شرایط در مساجد ،تکایا و امام زادگان دست به راز و نیاز ببرند.
از “ایزد و تقدیر” چیزی نخواهید برپا خیزید و به کف خیابان بیائید ، تقدیر شما در فریاد و مشت گره کرده شماست که حاکمان سخت از آن بیمناک هستند.
یونس آزادبر
۹ اسفند، ۱۴۰۳، بازنشسته از گیلان