بابک خطی
جمهوریخواهان برای تحقق گذار، در حال حاضر بیش از هر چیز به میثاقی مشترک برای ارائه به مردم و سایر گروهها نیاز دارند.
امری که اکثر گروههای جمهورخواه به نوعی بدان پرداختهاند، اما حاصل کارشان اغلب از هم جدا افتاده و بدون ارتباط با هم یا ناقص بوده و اکنون زمان ایجاد مرکز یا اتاق مشترکی برای “تجمیع” این فعالیتها و رسیدن به منشوری نهایی و مورد توافق همهی گروهها است که با حضور نمایندگان تمامی گروههای جمهوریخواه تهیه شود و در آن درمورد تمام مسایل مربوط به گذار، گروه مدیریت آن، اختیارات اعضاء، محرومیتهای موقت و دائم اعضا در نظام آینده، مسائل تثبیت گذار، رفراندوم تعیین حکومت آینده و…. از طرف جمهوریخواهان تصمیمگیری نماید.
از آنجا که کار چنین هیاتی “تجمیع” نظرات مشترک گروهها و نه “ادغام” آنها است، نگرانیای هم از بابت دست کشیدن از اصول و مواضع مهم، برای آنان وجود نخواهد داشت.
هرچند پیشنیاز چنین اقدامی اعتقاد به پذیرش و کنار آمدن مدبرانه در بستر داد و ستد منافع و در یک کلام تعهد به (Compromise) است.
کلیت جمهوریخواهی، منشور مدون تهیه شده و تصمیمات این اتاق مشترک در وهله بعدی نیاز به چهرههایی دارد که نماد تفکر جمهوریخواهی در جامعه باشند و چنان باید روی آنها کار و در مورد آنان اطلاعرسانی گردد که نام آنان متبادر کننده مفهوم جمهوریخواهی و ترجمان میثاقهای مشترک آن در میان مردم باشد.
افرادی که باید حتما موقعیت ارتباط با دولتهای خارجی و سازمانهای بینالمللی را نیز برای چانهزنی و گفتگو داشته باشند.
در این میان ضمن ادای احترام به تمام فعالان متعدد و محترم میتوان از نسرین ستوده، شیرین عبادی و نرگس محمدی به عنوان آشناترینِ آنها -مثلث “نشین”- نام برد که هم توسط مردم ایران هم جوامع بینالمللی شناخته شدهاند…
در سطح دوم و در کنار این نمادهای اصلی میتوان از برگزیدگان و سلبریتیهای فرهنگی، هنری، سیاسی، اجتماعی و … برای تبیین جمهوریخواهی در سطح رسانه و مردم استفاده نمود.
از طرفی این اتاق تجمیع حتما به کمیتههای مشورتی تصمیم ساز که متشکل از فعالان سیاسی و اجتماعی صاحب ایده و خلاق هستند نیز دارد، تا به اتاق تجمیع در گرفتن بهترین تصمیمات کمک نماید.
لازم به تاکید است که در این میان هرگز نیازی به موافقت صد درصدی افراد و گروههای جمهوریخواه با تمامی نظرات این نمادها یا سخنگویان وجود ندارد، چرا که اساسا نمادها و سلبریتیها در مبارزه مدنی مدرن لازم نیست “الزاما” جزء بازیگران اصلی و تصمیمگیر صحنه باشند و آنها در واقع، سخنگویان شناسای یک جریان مترقی در میان مردم هستند.
ذکر این اسامی نیز تنها برداشت نویسنده از فضای عمومی بوده قطعا خرد جمعی جمهوریخواهان میتواند کسانی را به آن اضافه یا کم کند.
مساله اصلی همانا تمرکز بر مشابهات و تنظیم مواضع مشترک است تا مردم صدایی هماهنگ از ارکستر جمهوری خواهان بشنوند و با آن آشنا شوند.
این مدل که یکی از چهار مدل معرفی شده “گِلمن”، “رایزنکوف” و “بِری” در تئوریهای گذار است و
struggle according to the rules” solution
نام دارد، خصوصا چون -به نظر من خوشبختانه- در میان جمهوریخواهان گروه غالبی که بازیگر مسلط صحنه بوده، بتواند بقیه را وادار به قبول روش و نظر خود کند
winner takes all
وجود ندارد،میتواند بهترین انتخاب ممکن برای آنان باشد.
اگر هم، به هر دلیل روش مبتنی بر سازش و کنار آمدن برای “تجمیع” به کناری نهاده شود، انتخاب جایگزین اختلاف نظر و کشمکش بیامان و بیپایان “همه با همه” بین گروههای جمهوریخواه
war all against all
و نتیجه طبیعی آن خارج شدن جمهوریخواهی از دامنه تاثیرگذاری بر فرایند گذار یا حضوری ضعیف و صرفا نمایشی در آن خواهد بود.
آن هم گروههایی که بی تردید اشتراکات آنها بر اختلافاتشان میچربد و امکان توافق آنها وجود دارد.
از سویی گویا اکثریت مردم نیز جریان جمهوریخواهی را متاسفانه بیشتر در وجه انکار پادشاهی و نه برنامههای خود آن بارز میبینند و این امری است که در تضاد با توان تئوریک و کادرسازی جمهوریخواهیهان و نمادهای ارزشمندی که دارند، است و به همین جهت پرداختن به آن ضرورت و فوریت توامان دارد.
بعد از ساختن این وجه اثباتی که در کسوت منشور مشترک جمهوریخواهی تبلور یافته، توسط سخنگویان آشنای آن نزد مردم توضیح و به سوالات آنان پاسخ داده میشود، میتوان چنانکه گفته شد با تعمیم این روش، در مورد ائتلاف و اتحاد با سایر گروهها و خصوصا پادشاهی خواهان هم تصمیم گیری نمود که البته باز هم به همان متد “تجمیع” و نه “ادغام” و با حفظ ارزشها و اصول طرفین و در عین احترام متقابل خواهد بود.
۰۳/۱۲/۰۶