رضا امانیفر
ما در جهانی زندگی میکنیم که به قول «کاستلز» جریانها قدرت مییابند و دنبالکنندگان خود را تحت فشارها و الزامهای خویش قرار میدهند. از طریق این جریانها هویت گروههای اجتماعی مختلف برساخت میشود و جامعه به صورت فزایندهای متکثر میگردد.
این تکثر در گام نخست عالی مینماید؛ زیرا دموکراسی از طریق پذیرش تکثر و حقوق دیگری شکل میگیرد و گسترش مییابد، ولی مساله آنگاه بغرنج میشود که قدرت جریانها با جریانهای قدرت همپوشانی مییابند و واقعیت نابرابری مبتنی بر «سود حداکثر» را انکار میکنند و یا به حاشیه میرانند.
بایستی تاکید کرد که ایدهی بنیادین نظام سرمایهداری بر «سود حداکثر» بنا شده است و علتالعلل نابرابریهای مختلف جنسیتی،،زبانی، ملی، صنفی،،مذهبی و…. در جهان امروز را بایستی در این ایده جست. این ایده چون چراغ جادویی شیطانی، اغواگر و کورکننده، نه تنها مفاهیم بشری چون دموکراسی، آزادی، کثرتگرایی، تعیین حق سرنوشت و…. را به جیب جریانهای قدرت و ثروت میریزد که جنبشهای جنسیتی، زبانی،،صنفی، مذهبی و…. را نیز در خود ادغام میکند.
این ادغام در جنبش زنان چندسوبه عمل میکند: از یکسو آزادی زنان را به آزادی پوشش و مصرف فرو میکاهد؛ ایدههای برابری حقوقی، مالکیت بر خویش و بدن خویش، آزادی انتخاب و…. در تحلیل نهایی به این موقعیت تقلیل مییابند که من آزادم که چه بپوشم، چه بخورم، چه مصرف کنم و چه تفریحی انجام بدهم (البته اینها از حقوق بنیادین هر فرد است) ولی درست در این نقطه صاحبان صنایع پوشاک، صنایع غذایی، صنایع آرایشی و صنایع دیگر آمادهاند که کالای مورد نظر را فراهم سازند و ماشین نظام سلطه، سود حداکثر و بنابراین نابرابری روزافزون جان تازهای بگیرد و….
از سوی دیگر، هویتجویی جنسیتی – که معمولا به شدت تحت تاثیر ارزشها و هنجارهای طبقه متوسط به بالا هست – گاه چنان برجسته میشود که سویههای دیگر هویتی زنان مانند بلوچ بودن، کرد بودن، کارمند بودن، کارگر بودن، پرستار بودن، معلم بودن، مذهبی بودن و…. به حاشیه میرود، چنان که این هویتجویی در مقابل خویش میایستد و تعدادی زیادی از زنان که دغدغههایشان متفاوت از ارزشها و هنجارهای طبقه نامبرده است، از قطار جنبش فمیستی باز میمانند.
سوی دیگر این هویتیابی و تاکید بر نابرابری جنسیتی، تمرکز بر معلولها و عدم توجه کافی به علتهاست. واقعیت این است که علتالعلل نابرابریهای مختلف در جامعه را باید در نظام سرمایهداری جستجو کرد و مبارزه با مردسالاری بدون مبارزه با بنیانهای فکری و مادی سرمایهداری ممکن نیست. مردسالاری یا هر …سالاری دیگر در پیوند با گفتمان نابرابرساز استثمارگری شکل میگیرد و تکوین مییابد. بدون این گفتمان نه زنان تحت ستم و اجحاف قرار میگیرند و نه هیچ قشر و صنف و قوم و…. دیگر. و نه هیچ سالاری به وجود میآید.
تاکید بر یک شکل از ستم و انکار، نادیده گرفتن یا کمتوجهی به اشکال دیگر ستم در جامعه پیامدهای دیگری نیز خواهد داشت. نخست این که مانع انسجام و همبستگی اقشار مختلف تحت ستم جامعه و سبب نوعی سکتاریسم و جزیره جزیره شدن این اقشار میشود. همگام با این سکتاریسم، ساختارشکنی به عنوان ایدهای که از ریشههای تاریخی و فلسفی خود جدا شده و در خدمت فردگرایی مورد نظر نئولیبرالیسم قرار گرفته است، اهمیت روزافزون مییابد. این ویژگی معمولا به کمک شبکههای مجازی دستمایهای برای رشد سلبریتیسازی یا ظهور سلبریتی/اکتیویستها در عرصههای مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی میگردد. این روند در تحلیل نهایی مانع سازماندهی نیروهای اجتماعی مخالف با نظم موجود خواهد شد.
نکته اصلی این است که تعریف طبقه را باید به گونهای بسط داد که تمام افراد و گروههای تحت ستم را – به عنوان «استثمارشونده» – در کنار هم قرار دهد و برای مبارزهای منسجم، سازمانیافته و روشمند در مقابل هر نوع و شکلی از «استثمارگری» بسیج نماید.
در پایان لازم است به این نکته اشاره کنم که هر تبعیض و نابرابری از نظر نویسنده این متن محکوم است ولی فعالیت در عرصههای مختلف به این هوشیاری نیاز دارد که مبارزهی سازمانیافته، علمی و روشمند با وضع موجود تحت تاثیر اقدامهای سکتاریستی و بخشی قرار نگیرد.