الان قصد ندارم دربارۀ وقایع ارومیه قضاوت کنم. تأکید هم دارم نباید با اطلاعات کم و ناقص، بدون شنیدن همۀ روایتها، نظر داد. وقتی در نقطهای از ایران فضایی دوقطبی ایجاد میشه، همۀ ما در سراسر کشور وظیفه داریم به رفع این تضاد کمک کنیم. هر گونه سوگیری شتابزده، به مردمی که در اون منطقه زندگی میکنند، آسیب میزنه.
در یک سری مسائل حتماً باید به افراد خُبره رجوع کرد؛ یعنی کسانی که اطلاعات دقیقتر دارند. مسئلۀ ارومیه این یکی از اون موارده. بنابراین، در اینجا قصد قضاوت ندارم.
فقط بگم کردهای گرامی ارومیه یک تجمع نوروزی بزرگ برگزار کردند. اینکه چه محتواهایی در این گردهمایی نوروزی دیده شد و اینکه آیا محتوای واگرایانه به حدی بود که بشه به کلیت گردهمایی نسبت داد، اینکه این گردهمایی باید مجوز میگرفت یا نه، باید به شکل عمومی میبود یا فقط محل گردهمایی کردها باید میبود، و کلی پرسش دیگه رو نادیده میگیرم و میسپرم به کسانی که در این مسائل خُبرهند.
حالا بخشی دیگه از مردم گرامی ترک یا آذری (سر عنوان مناقشه نیست) تجمعی «علوی» برگزار کردند و در این تجمع هم چیزهایی دیده شد که مثل همون چیزهای دیدهشده در گردهمایی نوروزیِ کردها پرسشبرانگیز بوده. ما به عنوان نظارهگر بیرونی میشنویم که بحث میشود سر اینکه ارومیه متعلق به اینجا یا آنجاست ــ و خب حقیقتاً نگران میشویم.
اما شما اگر بنشینید پای صحبت هر یک از طرفها در ارومیه، مسئله رو از زاویۀ دید خودش تعریف میکنه. حالا به این مسئلۀ کرد و ترک، یه تمایز شیعه و سنی هم در جاهایی اضافه میشه. حالا اینکه این افزودهها تعمدیه، برنامهست، کی پشتشه، خودسرانه ست یا عِرق مذهبیه، همه پرسشهاییه که قابلطرحه. از طرف دیگه، این کشاکش در سطح سیاسی هم تضادهای خودش رو داره و در نهاد شورای شهر و نمایندگی مجلس نمود پیدا میکنه.
اجازه بدید یه نظر کلی خدمتتون بدم:
در اینجا سه نوع مناقشۀ متفاوت وجود داره. مناقشۀ اول از نوع مناقشات سیاسی عادیه که همهجا بین گروههای مختلف وجود داره. اما این مناقشه در یک لایۀ عمیقتر قومی میشه؛ یعنی اون سطح عادی سیاسی که طبیعیه و همهجا هم هست، به یک جدال قومی تبدیل میشه. اما یک لایۀ اقلیتی عمیقتر هم وجود داره که مسئلهش سیاسی نیست، بلکه فارغ از مسائل سیاسی روز دنبال تقویت هویت قومیه (همانها که به پانکرد و پانترک معروفند) و طبیعیه که به هر شکافی دامن میزنه. براش هم فرقی نمیکنه موضوع و سوژه چیه.
نزاع در سطح اول طبیعیه، اما نزاع در سطح دوم، یعنی اونجا که شکاف و تضاد منافع بر اساس خط قومی تعریف میشه، مسیریه که به اون نزاع خطرناک سوم منجر میشه و سنگر امنی هم برای گروه سومه، چون جو مساعدی داره و موجه هم به نظر میرسه.
فعالیتهای فرهنگیــقومی در ظاهر امر بسیار محترم و گاه بسیار زیباست؛ حالا این چه جشن و پایکوبی فرهنگی باشه، چه عزاداری دینی. اما این دامن زدن بر «جماعت» (یعنی کسانی که حول شباهتهای ماهوی خودشون جمع میشن)، به جای تأکید بر «جامعه» (یعنی مجموعهای از شهروندان با ویژگیهای متفاوت که برای منافع متقابل کنار هم زندگی میکنند) از بهترین روشها برای ایجاد و تشدیدِ بیگانهسازیه. بیگانهسازی رویکردی کاملاً ارتجاعی و ضدمدرنه. بیگانهسازی از روشهای متداول در ایدئولوژیهای خشونتطلبه؛ فرایند بیگانهسازیِ جماعت خودی از بیگانگان، مقدمۀ همۀ ایدههای ستیزهجویانۀ بعدیه.
در هویت مدرن، اهل کجا بودن، چه زبانی داشتن، چه فرهنگی داشتن، همه و همه مهم و محترمه، اما در برابر نقشِ شهروندی رنگ میبازه. یعنی چی؟ یعنی شما چه نقش شهروندی مفیدی برای پیشرفت، بهروزی و توسعۀ کل جامعه ایفا میکنی؟ این بر همۀ امور هویتیِ دیگه اولویت داره و معیار اصلی سنجش، شایستگی شما در اینهاست. این نگرش «جماعت» و «اجتماع» رو میشکنه یا کمرنگ میکنه و در «جامعه» حل میکنه. به همین دلیل، تلاش برای بازیابی «جماعت» رویکردی ارتجاعی و ضدتوسعهست و این جور رویکردها قبل از اینکه به دیگران آسیب برسونه، خودزنیه.
تبدیل «جماعتگرایی»، اون هم جماعتِ قومیــزبانی یا مذهبی، به بنیاد اصلی هویت فردی و جمعی هیچ خیری نداره و اتفاقاً زیباییهای قومی و بومی رو ناگهان به اسلحههایی خطرناک تبدیل میکنه. چیز عجیبی نیست، حتی بهترین مُسکن و دارو رو اگر بیش از دوز مفید مصرف کنیم، خاصیت کشنده داره. غایت دمیدن در جماعتگرایی، هر چیزی هست مگر پیشرفت!
ارومیه از شهرهاییه که این رنگارنگی رو داره؛ نمادی از ایرانه؛ چشم خوشرنگ گربۀ ایرانه. نگاه مردم ایران به مردم ارومیهست. امیدوارم الگویی پیش چشم بقیۀ مردم ایران ترسیم کنند. نگاه ما به شماست.
مهدی تدینی