مصطفی مهرآیین
۱.این یک نکته ساده است که وقتی یک نظام سیاسی همه توان یک کشور را صرف یک ایدئولوژی به نام مقاومت و دفاع از حرم و مستضعفین و مظلومین می کند و دامنه فعالیت های نظامی خود را به بیرون مرزهای خود گسترش میدهد و سرمایه های اقتصادی و سیاسی خود را هزینه این ایدئولوژی ویرانگر می کند، نظم درونی خود جامعه ایران دچار بحران های جدی شود تا آنجا که عمده مردم کشور از داشتن یک زندگی ساده شرافتمندانه محروم گردند و ایده وطن و زندگی و آزادی و کارآمدی حکومت در کانون ذهن آن ها بنشیند و با پیوستن به یکدیگر و شکل دادن به جنبش های متفاوت، خصوصا جنبش “زن، زندگی، آزادی” خواستار احیا مفهوم و واقعیت ایران شوند و در شعارهای خود نشان دهند که دل نگران سرنوشت ایران و زندگی های برباد رفته خود و آزادی های طبیعی موجود در حیات اجتماعی هستند.
۲.جمهوری اسلامی اما وقتی با خطر مفهوم ایران و تاکید مردم بر وطن و ایران در شعارهایی همچون “نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران” روبرو شد کوشید مانع از شکل گرفتن جنبش مردمی حول مفهوم وطن و زندگی شرافتمندانه شود.
از اینجا بود که نیروهای امنیتی و سایبری آن با شکل دادن به یک گفتمان دیگر و دامن زدن سایبری به رشد آن یعنی ” ایران گرایی سلطنت طلب و گذشته گرا” کوشیدند این ایدئولوژی را در مقابل “ناسیونالیسم مدنی و زندگی محور” مردم که حاصل جنبش زن، زندگی، آزادی بود علم کنند و با ایجاد اختلاف میان طرفداران این دو گفتمان مانع از وحدت کلیت نیروهای مخالف موجود در جامعه حول مفهوم “ایران گرایی زندگی محور” شوند و با ایجاد شکاف میان نیروهای طرفدار این دو نگاه به ایران، و با ایجاد تضادهای کاذب در جامعه مانع از دیده شدن تضادهای واقعی در جامعه همچون تضاد طبقاتی، شکاف میان زندگی واقعی کارگران و درآمدهای آن ها، شکاف میان منابع کشور و ناترازی های آن، شکاف میان حکومت و مردم، شکاف میان بدن سرکوب شده و بدن طالب زندگی، شکاف میان حقوق سیاسی و احکام اعدام غیر عادلانه، و….شوند.
۳. در چنین شرایطی هم نیروهای واقعی طرفدار ” ایران گرایی پادشاهی خواه” و هم طرفداران ایدئولوژی ” ایران گرایی زندگی محور دمکراسی خواه” باید با پرهیز از افتادن در دام “جنگ های هویتی” بر سر هیچ، به این نکته آکاهی یابند که مبارزه واقعی نیازمند دیدن تضادها و شکاف های واقعی در درون جامعه و بی اعتنا شدن به شکاف ها و تضادهای دروغینی است که ایدئولوژی و دستگاه سیاسی حاکم در پی اشاعه آن ها هستند.
نباید از تجمع مردم در جاهای بی خطری همچون استادیوم یا آرامگاه حافظ یا فردوسی خوشحال بود و این تجمعات را نشانه قدرت نمایی جامعه دانست. این تجمعات مفید است، اما در یک مبارزه واقعی باید دانست که در یک جامعه انباشته از فساد و تضاد طبقاتی و هدر رفتن سرمایه های مردم و بی ارزش شدن پول ملی و وجود خطر جنگ باید تجمع را در مقابل نهادهایی همچون بانک مرکزی، مجلس، و...شکل داد و به حکومت نشان داد که نمی تواند چنین شرایط سیاسی را تداوم بخشد.
بدنی که در این میدان مبارزه خود را نشان میدهد نیز علاوه بر بدن رقاص و زیبا و پر از شور زندگی و خوشحالی ناشی از آمدن بهار باید بدنی قوی، مبارز، استوار و مقاوم باشد.
زبان مردم ما هم باید به جای صرف تکرار شعارهای هویتی سیاسی چون روحت شاد رضا شاه و امثال آن باید به سمت تکرار شعارهای آزادی خواهانه، زندگی خواهانه، وطن پرستانه، ایران پرستانه، انسان گرایانه، همبستگی خواهانه، دیگری خواهانه، و…سوق داده شوند و خواستار منافع گروه هایی چون کارگران، زنان، پدران ناتوان، مردمان فقیر، زندانیان دربند، محیط زیست ویران، و…شوند و علیه پدیده هایی چون جنگ، مقاومت طلبی احمقانه، جاده های کشنده، ماشین های کشنده، مدیریت ناکارآمد، فساد گسترده، و…..جهت دهی شوند.
در این اتحاد و با این همدلی میان “وطن، گذشته، زندگی، آزادی، آینده، دموکراسی، حقوق انسانی، زندگی شرافتمندانه، همبستگی ملی، و….” است که ایران ما بار دیگر ایران می شود و گرنه ما همچنان گرفتار در جنگ های بی معنای اختلاف برافکن که از سوی نیروهای سایبری هیزم آتش آن ها روز به روز بیشتر و بیشتر می شود، تمامی ایران و زندگی خود را از دست خواهیم داد و باز با تجربه یک افسردگی ملی دیگر رای به پذیرش وضعیت موجود خواهیم داد.