حباب واقعیت یا انتزاع ذهن از جهان بیرون

‍ سهند ایرانمهر

یکی از ویژگی‌های مهم حکومت‌های استبدادی، شکل‌گیری «حباب واقعیت» پیرامون دیکتاتورها است. این پدیده، که در آن ذهن قدرت غالب از واقعیت‌های بیرونی جدا می‌شود، باعث می‌شود که تصمیم‌گیری‌های او به‌طور فزاینده‌ای ناکارآمد، غیرواقع‌بینانه و ویرانگر شود. بررسی تاریخ نشان می‌دهد که این قطع ارتباط هم علت و هم پیامد استبداد است؛ این حالت که در ظاهر سبب استحکام قدرت غالب شده است در واقعیت زمینه‌ساز شکست است.

در تحلیل چرایی فاصله بین ذهن و واقعیت در ساختاری این‌چنینی به چند عامل می‌رسیم:

الف) چاپلوسی و سانسور اطلاعات
‏هرچه حکومت استبدادی‌تر شود، حلقه مشاوران و نخبگان نزدیک به حاکم کوچک‌تر و بله‌قربان‌گوتر می‌شود. ترس از سرکوب، افراد را به تملق‌گویی و تحریف واقعیت سوق می‌دهد.

ب) خودشیفتگی و توهم قدرت مطلق
‏دیکتاتورها به‌تدریج دچار این توهم می‌شوند که قدرتشان مطلق و تصمیماتشان خطاناپذیر است.

لویی شانزدهم و توهم بقای نظام کهنه

‏لویی شانزدهم در سال‌های منتهی به انقلاب فرانسه (۱۷۸۹) بارها از سوی مشاوران آگاه نسبت به بحران اقتصادی و نارضایتی مردم هشدار دریافت کرد، اما به دلیل محاصره اطلاعاتی و خوش‌بینی درباریان، متوجه وخامت اوضاع نشد. حتی در آخرین ماه‌های حکومتش، او باور داشت که با سرکوب پراکنده یا اصلاحات جزئی می‌تواند بحران را مهار کند.

آدولف هیتلر نمونه‌ای بارز از قطع ارتباط دیکتاتور با واقعیت بود. در سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم، او گزارش‌های شکست‌های نظامی را نمی‌پذیرفت و حتی ژنرال‌هایش را مجبور می‌کرد تا اخبار را مطابق میل او تنظیم کنند. در محاصره برلین (۱۹۴۵)، او همچنان به ارتشی خیالی برای دفاع از شهر دستور می‌داد، درحالی‌که آن ارتش دیگر وجود نداشت.

استالین و واقعیت‌سازی از طریق پروپاگاندا

‏در دهه ۱۹۳۰، استالین از طریق پروپاگاندا و سانسور، فضایی ایجاد کرد که در آن نه‌تنها مردم، بلکه خود او نیز به دروغ‌هایی که منتشر می‌کرد، باور داشت. پروژه‌های صنعتی‌سازی و کشاورزی اشتراکی او در ظاهر موفقیت‌آمیز بودند، اما در واقعیت منجر به قحطی گسترده و مرگ میلیون‌ها نفر شدند. با این حال، گزارش‌هایی که به استالین می‌رسید، تنها «موفقیت‌ها» را نشان می‌داد.

صدام حسین و توهم پیروزی در جنگ ۲۰۰۳

‏هنگام حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، صدام حسین تصور می‌کرد که ارتشش قدرتمند است و می‌تواند در برابر حمله مقاومت کند. این باور از آنجا ناشی می‌شد که گزارش‌های اطلاعاتی دستکاری شده و مشاوران او از ترس سرکوب، تنها اخبار خوشایند را منتقل می‌کردند. واقعیت این بود که ساختار نظامی عراق از درون پوسیده بود و در کمتر از یک ماه حکومت او سقوط کرد.

معمر قذافی و سقوط توهمی (۲۰۱۱)

‏در جریان بهار عربی، معمر قذافی تا لحظه سقوط باور داشت که مردم لیبی عاشق او هستند. رسانه‌های دولتی لیبی تصویری از یک حکومت باثبات و محبوب ارائه می‌کردند، و قذافی که در یک دایره بسته از اطلاعات نادرست زندگی می‌کرد، قادر به درک خشم واقعی مردم نشد.

نکته مهم و قابل توجه این است که حتی در شرایطی که امکان اصلاح وجود دارد، بیشتر دیکتاتورها از این کار سرباز می‌زنند. دلایل این مسئله عبارت‌اند از:

ترس از فروپاشی: تجربه تاریخی نشان داده که اصلاحات دیرهنگام در حکومت‌های استبدادی، اغلب فروپاشی را تسهیل کرده است. دیکتاتورهای معاصر از سرنوشت گورباچف (که اصلاحات او به فروپاشی شوروی انجامید) درس می‌گیرند و ترجیح می‌دهند تغییر نکنند.

‏ایزوله اطلاعاتی: دیکتاتورها اغلب نمی‌دانند که اوضاع وخیم است، چون اطلاعات واقعی به آنها نمی‌رسد.

‏حفظ منافع طبقه حاکم: هرگونه اصلاحات، به ضرر نخبگان نزدیک به دیکتاتور است، بنابراین آنها او را از تغییر منصرف می‌کنند.

تاریخ نشان داده که دیکتاتورها، صرف‌نظر از هوش یا توانایی‌های اولیه‌شان، در نهایت در دام قطع ارتباط با واقعیت گرفتار می‌شوند. این پدیده، باعث می‌شود که اصلاحات غیرممکن شود و دیر یا زود، بحران‌های داخلی یا خارجی، نظام آنها را از درون متلاشی کند. با این حال، تا زمانی که این روند در جریان است، هزینه‌های سنگینی به جامعه تحت فرمان تحمیل می‌شود.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»