چشم‌انداز مذاکره در سایه‌ی جنگ و اعتراضات داخلی

محمدمختارپور

جمهوری اسلامی در روزهای سرنوشت‌سازی به سر می‌برد که ظاهراً باید بین مذاکره و حمله‌ی نظامی یکی را برگزیند؛ اما واقعیت ماجرا این است که باید بین مرگ تدریجی و مرگ آنی انتخاب کند (تازه اگر با خوش‌بینی و در واقعیت هنوز چنین حق انتخابی نیز داشته باشد). مسئله‌ی حمله‌ی نظامی روشن است و دیگر نمی‌توان تردید کرد که اگر طی هفته‌های آینده تصمیمی برای ورود به مذاکرات جدی و مستقیم با ایالات متحده‌ گرفته نشود، همه‌ی ما شبی یا روزی با خبرها و تصاویر شوکه کننده‌ای مواجه خواهیم شد.

اما مسئله‌ی اصلی این است که آنچه تحت عنوان مذاکره و توافق از آن یاد می‌شود دقیقاً به چه معناست؟! چه چشم‌اندازی برای توافق و فردای توافق در ایران می‌توان در نظر گرفت؟!

اولین نکته این است که چنین توافقی در وهله اول نظام را دچار بحران هویتی خواهد کرد. بدین معنا که از صدر تا ذیل نظام باید بخش مهم و بزرگی از هویت خود را کنار بگذارند و 46 سال شعارها و سیاست‌های ضدامریکایی و ضدغربی خود را انکار کنند. کاری که عملاً نیروهای ایدئولوژیک و هسته‌های قدرت نظام را دچار بحران و تردید خواهد کرد. در نظامی که از بدو تولد میراث کمونیستی ضد امریکایی و ضد غربی را به ارث برده است، در نظام سیاسی که تمامیت و موجودیت خود را پیش از هرچیز در تقابل با «دشمن» تعریف می‌کند،  اکنون چگونه دست دوستی دادن به دشمن توجیه می‌شود؟!

از یک سو امریکای ترامپ نیز خواهان چنان توافقی است که در نتایج آن حتی سفارت امریکا در ایران نیز بازگشایی شود تا شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران امریکایی نیز در ایران حضور پیدا کنند. تصور همین یک مورد که «لانه‌ی جاسوسی» را بازگشایی کنند و دو دستی تقدیم امریکایی‌ها کنند، برای اینکه متوجه باشیم چه ضربه‌ی ایدئولوژیکی بر پیکره‌ی نظام وارد می‌شود کفایت می‌کند.

دوم آنکه در صورت انجام چنین توافقی، اساساً سیاست داخلی و خارجی نظام تغییر مسیر خواهد داد، چه در حوزه‌ی نظامی و امنیتی، چه در حوزه‌ی اقتصادی و سیاسی. چنین تغییری بی‌تردید در راستای مطالبات مردم ایران مبنی بر خواست یک «زندگی معمولی» است و حتی در کوتاه‌مدت نیز موجب تقویت جامعه‌ی مدنی و طبقه‌ی متوسط ایران خواهد شد، یعنی همان دشمن داخلی نظام که بخصوص از سال 88 تاکنون در پی تضعیف و سرکوب آن بوده است.مطالعات جامعه‌شناختی نشان داده‌اند که با برآورده شدن انتظارات و مطالبات عموم جامعه، انتظارات فزاینده تداوم خواهند داشت. در نهایت می‌توان متصور شد که گشایش اقتصادی، دستیابی به انتظارات و مطالبات فزاینده‌ی دیگر مانند آزادی‌های اجتماعی و مدنی، مسئله‌ی حجاب اجباری و دیگر مطالبات را هموار می‌کند.

سوم، از بعد سیاست خارجی نیز نظام باید به تمامی هم‌پیمانان و دوستان خود پشت کند، به حراج نفت به چین پایان دهد، ارسال تسلیحات به روسیه را پایان دهد و بیشتر پیمان‌های همکاری و سیاست‌های یک‌جانبه‌ با روسیه و چین را ملغی کند. این درحالی است که موجودیت نظام دست‌کم طی یک دهه اخیر به فروش نفت و انواع باج‌های اقتصادی و سیاسی به چین و روسیه وابسته بوده است و چنین توافقی تضمین‌های نیم‌بند این متحدان را منتفی می‌کند. آن‌هم در شرایطی که بی‌اعتمادی حداکثری نسبت به امریکا و متحدانش وجود دارد.

چهارم، مسئله‌ی جانشینی ولی فقیه است که باتوجه به موج گسترده‌ی نارضایتی‌های داخلی به هر صورت در شرایطی که ساختار دچار بحران ایدئولوژیک شده است، کار را چندان دشوارتر می‌کند.

نارضایتی‌های اجتماعی در سال ۱۴۰۴ به طبع چندین‌برابر اعتراضات گسترده‌ی سال ۱۴۰۱ خواهد بود و چشم‌انداز توافق را در نهایت نمی‌توان بدون در نظر گرفتن بحران‌های پیش رو برای حاکمیت در نظر گرفت. بحران‌هایی که حتی بدون مداخله نظامی و با فرض تداوم شرایط موجود، خیلی زود گریبان کسانی که نزدیک به نیم‌قرن مملکتی به وسعت و بزرگی ایران را در اختیار داشتند خواهد گرفت.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»