حسن اسدی زیدآبادی
علیرغم همه هیاهوها و غوغاهای جنگ، آنچه فعلا جمهوری اسلامی در سایه تهدیدهای مؤثر و فشارهای پیدا و پنهان برگزیده، مذاکره با آمریکاست.
چنانکه گفته شده دعوا فقط بر سر مستقیم و غیرمستقیم است. این مسیر بهویژه پس از آن روشنتر شد که مسئله محور مقاومت با سخن صریح رهبر که «آنها نیابتی ایران نیستند و به ما ربطی ندارد» به کناری نهاده شد و از تب و تاب افتاد.
در این میان، به نظر میرسد توانایی موشکی ایران دیگر مانعی جدی برای توافق نیست؛ آمریکا ظاهراً میتواند با آن کنار بیاید، مشروط به آنکه تکلیف غنیسازی در ایران روشن شده باشد.
اکنون چالش اصلی اینجاست که چگونه با وعدههای اقتصادی، دونالد ترامپ را راضی کنند تا از خیر ژستهای نمایشی و عکس یادگاری و سفر به تهران و… بگذرد. شاید امثال لاریجانی پیامآوران این پالساند؛ پالسی که میخواهد با درس از تجربه تلخ برجام، راهی نو بجوید.
تحلیل ایشان این است که برجام از آنرو شکست خورد و ترامپ از آن خارج شد که آمریکا حس کرد بیشترین وقت را گذاشته اما کمترین دستاورد را برده. حالا جمهوری اسلامی با این وعدهها میکوشد جبران کند.
در عین حال نقش اسرائیل و خیالاتی که برای ایران دارد، در این رویکرد چندان جدی گرفته نشده است. از سوی دیگر، این پرسش که هویت سیاسی جمهوری اسلامی پس از توافق چگونه باید با نظم جهانی همراستا شود، بیپاسخ است. شاید فکر کردهاند این گره در فرایند جانشینی گشوده میشود، شاید هم نه. زمان داوری خواهد کرد.