(تحلیلی بر خودزنیِ استراتژیک حاکمیت در میدان تنشهای سیاسی)
حمید آصفی
پیشدرآمد: اژدهایی که دم خود را گاز میگیرد
وقتی رسانههای نزدیک به حاکمیت، تهدید به «شلیک به کلۀ پوک» رهبران خارجی میکنند، در حال بازتولید چه تصویری از خِرَدِ سیاسی حاکم بر کشور هستند؟
این گزارهها، فراتر از شعارهای عوامپسند، نشانگان یک بحران عمیق در مهندسی گفتمان رسمیاند.
اظهارات عراقچی دربارهی «تناقضهای طرف مقابل» در حالی مطرح میشود که پیکرۀ سیاست خارجی ایران، خود گرفتار یک شیزوفرنی ساختاری است: زبان دیپلماسی در بالاترین سطوح، هر روز توسط نهادهای موازی و رسانههای افراطی به مسخره گرفته میشود.
تهدید بهمثابۀ خودزنیِ استراتژیک: چرا رسانههای تندرو دشمنِ منافع ملیاند؟
انتشار تیترهایی چون «شلیک به کلۀ پوک ترامپ» در روزنامۀ کیهان، نه «اقتدار» که ضعف مزمن سیستم را فریاد میزند:
تخریب اعتبار دیپلماتیک:
تبدیل مذاکرهکنندگان رسمی به «بندبازانی روی طناب باریک» که هر لحظه ممکن است پایگاههای داخلی، طناب را قیچی کنند.
غارتگریِ فرصتهای تاریخی:
در شرایطی که جامعۀ جهانی آمادهی پذیرش گشایشهای اقتصادی است، این گفتمان سمی، ایران را به «کشوری غیرقابل پیشبینی» تبدیل میکند.
نقض حاکمیت قانون:
تهدید به خشونت فیزیکی علیه یک رئیسجمهور خارجی، نهتنها نقض صریح منشور ملل متحد، که تیشه زدن به ریشۀ ادعاهای اخلاقی حاکمیت در محکومیت خشونت است.
پرسش بنیادین:
آیا میتوان همزمان «قربانی تروریسم رسانهای دشمن» بود و خود، تروریسم کلامی را تغذیه کرد؟
پارادوکسِ نهادهای موازی: سپاهی که دیپلماسی را به رگبار میبندد
ادعای «وحدت رویه» در سیاست خارجی، در برابر واقعیتِ این گزاره رنگ میبازد:
شورای عالی امنیت ملی خواهان مذاکرۀ غیرمستقیم است، اما نهادهای نظامی-امنیتی هرگونه تعامل را «نفوذ دشمن» تفسیر میکنند.
وزارت خارجه از حقوق بینالملل سخن میگوید، اما رسانههای حاکمیتی هر روز قواعد آن را به تمسخر میگیرند.
کشفیۀ تحلیلی: این دوگانگی، تصادفی نیست. این استراتژی حسابشدۀ بقاست: ایجاد رعب در بیرون با زبان تهدید، و مهار نارضایتی در داخل با نمایش «مقاومت». اما این بازی در درازمدت، کشور را به گروهکی مسلح با بمبهای اتمیِ کلامی تقلیل میدهد که حتی متحدانش از آن میگریزند.
تاریخِ فراموششده: درسهایی که از سقوط هواپیمای اوکراینی نگرفتیم
تراژدی هواپیمای اوکراینی، نمونۀ عینی از خشونتِ ناخواستۀی بود که از گفتمانِ سمیِ تهدید زاییده شد. وقتی رسانههای داخلی «تهدید به انتقام سخت» را فریاد زدند، نیروی دفاعی هوایی در فضایی از هراس و ابهام، به اشتباهی جبرانناپذیر دست زد.
این واقعه نشان داد:
گفتمانِ تهدید، همیشه قابل کنترل نیست؛ ممکن است از آزمایشگاههای رسانهای به خیابانها نشت کند.
قربانیان نهایی، مردماند؛ چه آنان که در آسمان سوختند، چه آنان که زیر فشار تحریمهای ناشی از بیتدبیری له میشوند.
گریزگاهِ گمشده: چرا حاکمیت محکوم به تکرار اشتباهات است؟
فقدان نهادهای پاسخگو: هیچکس مسئولیت تیترهای جنگافروزانۀ کیهان را نمیپذیرد، گویی این رسانه در خلأ عمل میکند.
اقتصادِ سیاسیِ تنش: بحرانسازیهای کنترلشده، بهانهای برای توجیه ناکارآمدیها و سرکوب اعتراضات داخلی میشود.
توهمِ توازنِ ترس: باور به اینکه «تهدید متقابل» امنیت میآورد، در حالیکه تاریخ نشان داده این استراتژی، کشور را به «قلعۀ محاصرهشده» تبدیل میکند.
پایانِ تلخ: جادوگرانِ جامِ زهری
حاکمیت ایران، همچون جادوگری که نوشیدن جام زهر را «پیروزی» میخواند، امروز اسیر معجونِ سمیِ خودساخته است:
از یکسو، شعار «مرگ بر آمریکا» سرمایهی سیاسیاش را تأمین میکند.
از سوی دیگر، همین شعار، کشور را در طوفانِ تحریمها و انزوا غرق میکند.
راه رهایی، نه در تداوم این چرخهی باطل، که در شجاعتِ شکستن آینههای تحریفگر است. آینههایی که تصویری مخدوش از «اقتدار» را نمایش میدهند، در حالیکه واقعیت، پر است از مردمی که خسته از هیاهوی تهاجم کلامی، آرزوی زندگی عادی دارند.