کتایون کیانی
مسئله بنیادین ما با جمهوری اسلامی بر سر «زندگی»، «شرافت» و «صداقت» است.
برای زیستن به «آزادی» نیاز داریم و برای آزاد زیستن به ارتباطات «شرافتمندانه» و برای روابط شرافتمندانه به «اعتماد»ی محتاجیم که بر پایه «راستی» استوار شده باشد.
حاکمیت، روزنههای کوچک استقلال و آزادی را بر ما تنگ، کوچک و خاموش ساخته است.
آزادی آن است که برای زیستنی ساده با ارزشهایی شناختهشده هراس با ما زاده نشود و کلام انسانی و بیخطرمان سایه چماق سنگینی را بر سرمان نیاورد.
برای زیست شرافتمندانه باید امکان عمل به کمترین سطح «ارزشها» برایمان وجود داشته باشد. ارزشهای فردی متناسب با فرهنگ جوامع گاهی در دل ارزشی والاتر و بزرگتر یعنی ارزشهای اجتماعی رنگ میبازد و از بین میرود (البته که نمیتوان این امر را بهصورتی مطلق عرضه کرد و آن را پاس داشت) اما ارزشهای اجتماعی که از «باورهایی آگاهانه»، «جهانشمول»، «قابلپذیرش» و« دور از هر شائبه غیرانسانی» باشد؛ و مهمتر که خاستگاه آن را «ایدئولوژیهای سیاستزده» شکل ندهد.
راستی و صداقت هم در نقش والاترین فضیلتها (اگر بپذیریم که والاترین فضیلت یعنی عدالت را نمیتوان در جهان بشری بهصورت مطلق جاری ساخت و حتی آن را جست.) مبتنیبر شجاعت شکل می گیرد.
با این مقدمه و با تاکید بر این واقعیت تلخ که وادی سیاست، عرصه جولان اخلاق نیست و پانهادن در این میدان، آدمی را ناگزیر میسازد تا در بین ارزشها عملی گزینشی داشته باشد و این گزینشها را برپایه منفعتها و اصولی انجام دهد که بهناچار بسیاری از ارزشها و منافع انسانهای دیگر را با خطر یا در نگاهی خوشبینانه بهصورتی کماهمیتتر وکمرنگتر همراه میسازد؛ اما با اینحال، سیاست و اهالی آن باید درجاتی از ارزشها را دستکم نسبت به مردم خویش روا دارند.
در کتیبههای ارزشمند دوره هخامنشی که محتوای پُرآوازه آن به گوش همگان رسیده است، شاهنشاهان ایرانِ بزرگ و مقتدر، از اهورامزدا سه امر مهم و بنیادین را درخواست میکنند که یکی از آنها حفظ این سرزمین سترگ از آفت «دروغ» است که به باور همه اندیشمندان و فیلسوفان اخلاق کلید تمام خبائث و پلیدیهاست.
اینک ببینید تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟! آن راستیجویی کجا و این دروغگویی رایج و نهادینهشده حاکمیت فعلی کجا که در زیر قبا و لوای دین اسلام و استقرار حکومت اسلامی و با توجیه حفظ نظام به خوردِ جهان و مردم کشور داده میشود.
تاکید دوباره بر سر این است، مسئله بینادین ما بر سر اصول پایهای زندگی است.
ما در هر سودایی اگر ببازیم قطعا برای حفظ «شرافت»، «آزادگی»، «اخلاق» و «کرامت انسانی» معامله نمیکنیم؛ زیرا که تنها حقیقت عالم یعنی «مرگ» را باور داریم و خوش داریم که پایان این زندگی کوتاه و گذرا، آسودگی وجدان از زیستی انسانی و شرافتمندانه باشد؛ اما شما حاکمان و سیاستمداران این کمترین سطح زیستن ر از ما دریغ داشتهاید.
شما با ما به «دروغ» سخن میگویید که سرآغاز همه پلیدیهاست.
شما مردمان سادهدلی را که جز شبکههای صداوسیمای خودفروخته و حکومتی منبع دیگری برای شنیدن حقیقت ندارند، با «وعدههای غیرواقعی»، «نمایاندن چهره توخالی و سست و طبلهای تهی از نمایش اقتدار پوچ»، «سرگرم نگاه داشتن با باورهای دستمالیشده دینی»، «تحمیل کردن غمهای همیشگی و ارزش شمردن سوگواری» و دهها استراتژی غیرانسانی و غیراخلاقی دیگر فریب دادید و میدهید.
از تریبونهای نماز در هیأت نمایندگی معصومین که در باور پاک مردمان حلقهها و واسطههای اتصال به عالم الوهیتند، بر اریکه قدرت خود تکیه زدید، از فواصل طولانی بالا به پایین از اوج منبرها تلقین کردید که مردان جامعه، موجوداتی حقیر و فاقد اندیشه و توان تحلیل و تصمیمگیری هستند، اشک تمساح ریختید و انسانیت را به بازی گرفتید.
شما هنوز دو ماه از بیشرافتی خواندن مذاکرات نگذشته بر سر میز آن نشستید و سروصدا کردید که مذاکره غیرمستقیم را درشکل پیشنهادی سخاوتمندانه میپذیرید؛ اما قدرتمندان شما را رسوا ساختند، و اینها همه بازیهایی از سر ترس است که «دروغ زاییده ترس است» وگرنه به گواهی عمر انسان راستی از «شجاعت» برمیخیزد؛
پس
مسئله ما با شما حلشدنی نیست؛ زیرا ما «انسانیم» و تنها زبانی که میشناسیم «انسانیت» است؛ و ما بر سر اصول نخستین «زندگی»، «شرافت» و «راستی» اتفاقا اهل مذاکره نیستیم.
https://t.me/otagheshisheyi