۱_تبیین و تشریح مفاهیم در حوزه علوم اجتماعی به همان اندازه که ضروری است روشن باشد، اما به دلیل ماهیت این مفاهیم و گستردگی حوزه و تاثیر متغیرهای متنوع بر آن و تز و آنتی تزهای گسترده، نهایتا سنتزها هم به واسطه ماهیت وجودی مفاهیم اجتماعی، اعتبار وحجیت گزاره های علوم تجربی را چه در پذیرش و یا ردش، پیدا نمی کنند. به کارگیری واژه مرز به لحاظ نظری بر این پیش فرض استوار است که مجموع گزاره های صنفی دارای ذات معینی هستند که می توان حدود و ثغور آن را تعیین کرد. به گونه ای که با هیچ تفسیری نتوان مفهومی غیر آن را با هر هرمنوتیکی، در این دایره گنجانید. از سوی دیگر مفهوم سیاست نیز در این نگاه، امری ذاتا مستقل و جدا از این حیطه است و متغیرهای آن به حدی در نسبت با صنوف و نهادهای مدنی کارکرد متفاوتی دارد که به راحتی می توان به تبیین میان این دو نشست.اما اگر ماجرا اساسا این اندازه روشن بود و وضوح داشت، چرا باید رابطه میان این دو تا این حد محل مناقشه و بحث باشد؟
تمام کسانی که تا کنون آمده اند به توضیحی جهت روشن کردن این مرز بپردازند، جز اینکه بر ابهامات بیفزایند،عملا نتوانسته اند یک راه حل بنیادی و راهبردی برای پایان این مناقشه ارائه دهند.این اندیشه با تقلیل و ارائه روایت ساده سازانه از دو مفهوم کنشگری و سیاست، نهایتا و به ناگزیر نه به راه حل که به توصیه هایی ختم می شود که جنبه های نظری و معرفتی غیر شفاف دارد.
۲_شارحان مرز میان سیاست و صنف چنین می پندارند که پاسخی را از قبل برای تبیین این موضوع در آستین انبان ذهن دارند و همچون علوم آزمایشگاهی و تجربی قادر به اثبات آن هستند. چرا که معنای نهفته در طرح این عنوان بیشتر از همه چنین چیزی را به ذهن متبادر می کند.بی تردید در چنین موضوع مناقشه انگیزی اگر گستردگی نگاه ها و متغیرها و تاثیرات شگرف سیاست های کلان و تصمیم گیری ها بر کنشگری صنفی و مدنی لحاظ می شد، این پرسش نه در مقام طرح وجاهتی می یافت و نه کسانی چنین تصور نادرست می داشتند که می توانند تمامی این ابعاد را در مکتوبات خود از مکنونات خود بیابند و ابهامات را هم با فراغ بال بزدایند.اینان از این نکته غافلند:
هر درونی که خیال اندیش شد
چون دلیل آری خیالش بیش شد.
۳_جهان امروز جهان اندیشه است و اندیشه طرح پرسش است نه جواب آماده برای مفروضی از قبل که نتوانسته ابعاد گوناگون و مترتب بر خود را رازگشایی کند. بی تردید ادعای کشف مرز میان صنف و سیاست و روشنگری ابعاد آن، یک ادعای گزاف و غیر معرفتی است و حکایت از ناآشنایی با حیطه علوم اجتماعی.جهان امروز به همان نسبت که هر روز جز نگرتر می شود و شاخه شاخه به همان نسبت در برخی حوزه ها پیچیدگی ها افزوده تر می شود.اگر امروز متخصص ساقه درباره برگ و یا ریشه نظر نمی دهد چون هر کدام از هم تفکیک شده اند، به همان نسبت به دلیل ابهام معرفتی،هرگونه راه حل دادن به بعضی امور را باید ساده سازی و جواب سازی پیشینی برای ابهامات پسینی نام نهاد.
۴_کنشگران صنفی به درستی با فهرست کردن لیستی از خواسته های خود،از خواسته های معیشتی(بیمه،دستمزد و…) تا خواسته های صنفی(آموزش رایگان،آموزش علمی و غیر ایدئولوژیک و…) ماهیت آن را صنفی توصیف می کنند.این امر بدیهی تر از آن است که مناقشه ای برانگیزد اما پرسش اساسی این است که پیگیری و اعتراض به عدم تامین این خواسته ها هرگز در چارچوب صنف به راه حلی نرسیده و نهاد قدرت با تعبیه نهادهای تبیهی به ظاهر صنفی اما غیر مستقل (هیئت تخلفات اداری) در کنار نهاد قضایی و ارگان های امنیتی، هزینه پیگیری امور صد درصد صنفی را به نهاد تصمیم گیری قدرت(سیاست) گره زده است.راه حل عملی تبیین این موضوع که موجب شکل گیری موازنه قوا به نفع مطالبه گری صنفی شود که بتوان بدون دخالت و ورود در حوزه سیاست و اعتراض به تصمیمات آن، از اتهامات سیاسی نظیر تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی رهایی پیدا کرد،کدام است؟ چگونه می توان این هم سرنوشتی را با گذاشتن این مرز تعیین کرد در حالی که در تمامی لحظات کنشگری صنفی و مدنی حتی در حیطه مطالبات صد درصد صنفی، ورود نگاه صد درصد غیر صنفی نهادهای سیاسی به تضییع آشکار حقوق صنفی کنشگران منجر می شود؟ در حالی که نظام سیاسی موجود برای کنشگری صنفی هزینه های سیاسی تحمیل می کند، راه حلی که بر مرز میان صنف و سیاست تاکید مدام می ورزد در برابر این نقض حقوقی از سوی سیاستمداران حاکم، چه برنامه ی شفاف و روشنی دارد که هم به لحاظ نظری و هم عملی مؤید درستی چنین مرز پر مناقشه ای باشد و پس از آن هم بتوان با به کار بستن آن راهکارها هم مرز میان این دو را به روشنی دریابید و هم هزینه فعالیت صنفی را با تبیین آن پایین آورد و نظام سیاسی موجود را هم قانع کرد که حیطه صنفی و مدنی هیچ نسبتی با ورود دستگاه سیاست ندارد؟
۵_در تبیین مرز میان کنشگری صنفی و سیاسی باید به صورت شفاف به این پرسش پاسخ داد که اساسا موضع گیری برای تحولات اجتماعی و سیاسی، سرکوب های اجتماعی،نقض آزادی های حقوقی شهروندان در حیطه مفهوم معلمی، امری سیاسی است یا صنفی؟
کسانی که آن را سیاسی می دانند، تکلیف کنشگری مورد نظر خود را گرچه به لحاظ عملی روشن کرده اند اما باید توضیح دهند که تفاوت معلم و کارمند آموزش و پرورش بودن از نگاه آنها چیست؟ و چه دلایل روشنی بر عدم تاثیر این رخدادها بر وضعیت آموزش دارند که بر این باورند این امور غیر صنفی اند و هیچ تاثیری در فرایند آموزش ندارند؟
از سوی دیگر کسانی که شرایط بغرنج سیاسی و اقتصادی و انواع سرکوب ها را متغیرهایی موثر در فرایند آموزش و کیفیت آن می بینند، باید توضیح دهند که چگونه این مرز را تبیین می کنند که از مناقشه معرفتی جلوگیری کند و نقض غرض پیش فرض مبنایی آنها مبنی بر جدایی امر صنفی و امر سیاسی نگردد؟
تاکید بر غیر سیاسی بودن و ماهیت صنفی داشتن کنشگری از یک سو و از سوی دیگر تاکید بر جامعه محوری هرگز تبیین دقیق و شفافی نیست بلکه بیان کلی موضوعی است که هیچ یک از ابعاد و اجزای آن تبیین و روشن نشده است و اتفاقا همه مناقشات و منازعات از همین نگاه کلی غیر تبیین شده شروع می شود.چرا که بحث های نظری تا شفافیت لازم را برای تبیین دقیق پیدا نکند،جز اینکه ابهامی را بر ابهامی بیفزاید،عایدی نخواهد داشت. آن هم جامعه ای که برای رسیدن حقوق خود الا ماشاالله خواسته هایی دارد که تنها در یک مدیریت کلان سیاسی دموکراتیک و مبتنی بر رعایت حقوق شهروندی امکان پذیر است. از حقوق فردی تا حقوق اجتماعی از آزادی های فرهنگی تا آزادی های سیاسی از محیط زیست سالم تا هوای پاک،از انتخاب آزادانه دین و عقیده تا انتخاب آزادانه نظام کلان تصمیم گیری.رویکرد جامعه محور بدون تبیین دقیق نسبت کنشگری صنفی با این موضوعات نه می تواند به روشنی مرز میان کنشگری صنفی و سیاسی را بشکافد و نه می تواند عملا با توجه به تعریف ماهوی غیر سیاسی از مفهوم صنف، در این امور سیاسی ورود کند.لازمه شجاعت در هر عملی، بصیرت در نظر است که چنین نگاهی در مبانی تئوریک تا زمانی که نتواند طول و عرض نظری خود را به درستی تبیین نماید،بحث جامعه محوری در هاله ای از تناقض گفتاری، سقیم و بلکه عقیم خواهد ماند.
۶_گروهی از طرفداران مرزبندی صنفی و سیاسی که در دسته جامعه محوری قرار ندارند و کار صنفی را تنها مطالبات صنفی ارزیابی می کنند،در تبیین مسائل با نادیده انگاشتن علت های غایی و فاعلیت های درونی، عملا نقش نظام سیاسی و تصمیماتش را در بسیاری از وقایع، عامدانه نادیده می گیرند و برای عدم تزاحم میان ایده خود و سیاست راه حل تحریف و تخفیف وقایع را در پیش می گیرند و و آدرس های غلط را راه حلی برای تبیین مرز صنف و سیاست می دانند.به عنوان نمونه در فرایند مسمومیت سازی های دانش آموزان که به صورت گسترده و سراسری انجام گرفت،این عده اعتراض به آن را گرچه مجاز و صنفی می دانند اما با نادیده انگاشتن سرکوب های حاکمیت به معترضان به این پدیده، فاعلیت آن را به «گروه ناشناخته» نسبت می دهند و اعتراض آنها به این گروه ناشناخته است و تنها از حاکمیت می خواهند با این گروه ناشناخته برخورد کند.این عده از کنشگران هرگز از خود نمی پرسند که چگونه یک گروه ناشناخته توانست به این صورت گسترده در سراسر این کشور و تنها به مدارس دخترانه در هنگامه خیزش زن زندگی آزادی به صورت هماهنگ حمله کند و حاکمیت نه تنها به تعبیر این عده تا کنون هیچ کدام از این ناشناخته ها را محاکمه نکرد که تنها با افراد معترض به مسمومیت سازی ها برخورد جدی کرد؟!یعنی این دسته از کنشگران بدون پاسخ به این سئوال که رابطه حاکمیت و این مسمومیت سازی ها و منفعت حاکم بر آن چه بوده که به جای برخورد با عوامل مسمومیت سازی ها،با معترضان به آن برخورد کرد، با تقلیل عوامل این مسمومیت سازی ها به ناشناختگی ها، مطالبه از حاکمیت برای کشف آن بدون در نظر گرفتن نکات یاد شده را دارند که معنایی جز مبرا دانستن حتی شائبه دخالت حاکمیت و عدم انتفاع سیاسیش از این مسمومیت سازی ها به رغم گستردگی سیستماتیک و هماهنگ این مسمومیت سازی ها ندارد بی اعتنا به برخورد غلاظ و شداد حاکمیت با معترضان به مسمومیت سازی.چنین بینشی اگر غیر عامدانه چنین می گوید،جهل تحلیلی دارد و اگر عامدانه آدرس غلط می دهد و راه تحریف در پیش می گیرد،نه فقط به آرمان های صنفی که به اخلاق پارسایی و درست کرداری خیانت می کند.
از سوی دیگر این کنشگران طرفدار مرز میان صنف و سیاست توضیح نمی دهند که اگر این مسمومیت سازی ها به عوامل ناشناخته مربوط است و مطالبه آنها از حاکمیت کشف این ناشناختگی است،آیا پرونده سازی، اتهام افکنی،دستگیری،انفصال،اخراج و زندان کنشگران هم از سوی عوامل ناشناخته صورت می گیرد و باید از حاکمیت مطالبه برخورد با این ناشناختگی ها را نمود،یا نهادهای حاکمیتی راسا و مستقیم این برخوردها را علیه کنشگران صنفی انجام می دهند؟ مرز بندی میان کنشگری صنفی و سیاسی بدون تبیین این در هم تنیدگی عینی،یا تحلیلی تخیلی است و یا جهت دار و هدفمند.
۷_تقلیل سازی و تحریف سازی در تبیین وقایعی مشخص و معین از سوی کنشگران صنفی و مدنی را نباید حتی رویکردی محافظه کارانه نامید. این رویکرد، رویکردی غیر مسئولانه است.در رویکرد محافظه کارانه افراد و جریان ها برای خواسته های خود از یک سو مرحله بندی می کنند و از سوی دیگر برای مهندسی ایده های خود ساز و کار معینی را تبیین می کنند و از ورود به برخی مسائل کلان فوق طاقت پرهیز می کنند و رفتاری صادقانه نسبت به این پرهیز بروز می دهند و هیچ گاه سعی در ورود در رویدادی کلان برای تخفیف علل پیدایش آن ندارند. از همین رو گروهی که در مسائل کلان ورود می کند اما با پنهان کاری و یا پنهان سازی عوامل اصلی در بروز واقعه ای و پر رنگ کردن نقش عوامل فرعی نظیر گروه های فشار،خود سر و گروه ناشناخته تاکید می ورزد،نمی توان نام محافظه کار بر این نوع کنشگری نهاد.این کنشگری غیر مسئولانه ای است که یا آگاهانه و یا غیر آگاهانه در حال خیانت به جامعه صنفی و مدنی و عادی سازی آن چیزی است که «ابتذال شر» نامیده می شود.
دوشنبه اول اردیبهشت ۱۴۰۴