تحلیل حادثه انفجار و ابعاد پنهان یک فاجعه انسانی
حادثه انفجار در بندر رجایی نهتنها یک رویداد صنعتی تلخ، بلکه پردهای از واقعیت پنهان جامعه کارگری ایران را کنار زد؛ بهویژه آن بخش از نیروی کار که سالهاست در سکوت و بیهویتی مطلق به حیات خود ادامه دادهاند: کارگران روزمزد بلوچ.
آنچه این فاجعه را از حوادث مشابه متمایز میکند، نه فقط ابعاد انفجار، بلکه بیخبری و بیهویتی بسیاری از قربانیان است. طبق گزارشهای میدانی، شمار زیادی از کارگران حادثهدیده اهل سیستانوبلوچستان بودهاند؛ جوانانی که بدون بیمه، بدون قرارداد و حتی بدون شناسنامه در سختترین شرایط اقلیمی و کاری فعالیت میکردهاند. بسیاری از آنها در فهرستهای رسمی وجود ندارند و پیمانکاران به دلیل ترس از پیگرد قانونی، حتی حاضر به اعلام اسامی مفقودان نشدهاند.
کارگران بلوچ، برای لقمهای نان، کیلومترها از خانه و دیار محروم خود دور شدهاند و در حاشیه یکی از مهمترین بنادر تجاری کشور به کارهای سخت و پرخطر مشغول بودهاند. اقامتگاههای ساده و فاقد امکانات، دستمزدهای ناپایدار، عدم نظارت، نبود قرارداد رسمی و تبعیض ساختاری از جمله مؤلفههایی است که آنان را در زنجیرهای از فقر و فراموشی نگهداشته است. شرایطی که باعث شده حتی در مرگ نیز صدای آنها شنیده نشود.
ابعاد اجتماعی این فاجعه فراتر از یک حادثه شغلی است. ما با گروهی از شهروندان روبهرو هستیم که بهرغم ایرانی بودن، از ابتداییترین حقوق انسانی و قانونی محروماند. وضعیت کارگران بلوچ، نمادی از بیعدالتی مزمن در ساختار اقتصادی و اداری کشور است؛ جاییکه بیهویتی، فقر منطقهای و نبود نظارت نهادی، قربانیان خاموشی پدید آورده که در فهرست مرگ هم جایی ندارند.
حالا که بحران رخ داده، نهفقط خانوادهها بلکه جامعه محلی نیز نگران است؛ نگران پیکرهایی که هنوز از زیر آوار بیرون نیامدهاند، نگران جوانانی که برای همیشه بینام خواهند ماند، و نگران بازگشت دوباره به همان شرایط کاری پیش از انفجار، بدون هیچ تغییر یا اصلاح ساختاری.
زمان آن رسیده است که صدای بیصدایان شنیده شود. انفجار در بندر رجایی، انفجار وجدان عمومی است اگر چارهای برای آن اندیشیده نشود.
@Eterazebazar