نسرین هزاره مقدم
در این سرزمین کارگرانی هستند که از این آب و خاکِ ثروتمند حقی ندارند؛ کارگرانی که تا جان در بدن دارند، باید برای نان خالی بجنگند، و این جنگ با دستهای خالی و بدون حمایت مسئولان از همان ابتدا مغلوبه است…..
کارگران بی هویت و بدون بیمه، تا زمانی که تن به بیگاری بدهند و سر پا و سالم باشند، حقوق روزمزد و بخور و نمیر میگیرند اما وقتی از پا افتادند یا قربانی حادثه شدند، دیگر به حساب نمیآیند؛ غیبت این کارگران در لیستهای رسمی، نشان از یک درد عمیق دارد؛ در انفجار بندرعباس، کارگران بدون شناسنامه و بدون بیمه، در گزارشات رسمی نادیده گرفته شدند. حتی اگر برخی از آنها (آنهایی که شناسنامه داشتهاند و کارفرمایان فقدان آنها را گزارش داده بودند) در لیست فوتیها و اجساد شناسایی شده آمده باشند، در بحث روابط کار بازهم نادیده گرفته شدند؛ به آنها مستمری فوت یا از کار افتادگی پرداخت نمیشود یا در صورت مصدومیت و خانهنشینی، از مقرری بیکاری خبری نیست.
چند میلیون کارگر غیررسمی و بیمه نشده در کشور داریم، حداقل ۵۰۰ هزار کارگر ساختمانی در صف انتظار بیمه به پیری رسیدهاند؛ کارگران روزمزد سختترین کارها را در کارگاههای دورافتاده، بنادر، معادن و زمینهای کشاورزی و پروژههای ساختمانی انجام میدهند، اما بیمه ندارند؛ واقعاً چه تعداد از این کارگران در بندرعباس بودند؟ چند نفرشان فوت شدند، یا مفقودند یا اینکه از کارافتاده شدهاند؛ دولت برای شناسایی و حمایت از اینها چه برنامهای دارد؟ مسلم است که کارفرمایان از ترس عواقبی که میتواند دامنگیرشان باشد، لیست کارگران قربانیِ فاقد بیمه یا بدون اوراق هویت را اعلام نمیکنند؛ آیا سرنوشت این کارگران، فراموشیست؟!
عبدالباسط شاهوزهی، کارگر بلوچِ فاقد شناسنامه، یکی از این کارگران است که در انفجار بندر رجایی جان خود را از دست داد؛ او نانآور اصلی خانواده بود که آنجا به صورت روزمزد کار و در یک اتاقک اشتراکی زندگی میکرد. محلیها گزارش دادند که « پدرعبدالباسط به دلیل نداشتن شناسنامه حتی قادر به خرید بلیط اتوبوس نبود اما با وجود تحمل سختی سفر، به امید احقاق حق به بندرعباس رفت؛ تا امروز دادخواهی او در پزشکی قانونی و دادگاه با بنبست مواجه شده است؛ شناسنامه نداشتن یعنی هیچ حقی نداری؛ یعنی سرگردانی…..»
ایلنا