حسین باستانی
«… در طول جنبش “زن، زندگی، آزادی”، نحلههای گوناگون اپوزیسیون، بدون برخورداری از حداقل پیشنیازهای تشکیلاتی، وعده براندازی سریع را دادند. آنها با نزدیک فرض کردن پایان کار، خود را بینیاز از همکاری با همدیگر دانستند و در عوض، نگران نقشآفرینی جریانات “ناخالص” در “فردای پیروزی” شدند.
در این مسیر، حتی تصویری سادهانگارانه از براندازی ارائه کردند که در چارچوب آن، هر تحول مثبت، منفی یا نامرتبط، “یک قدم” رو به جلو معرفی می شد.
در ادامه همین رویکرد، بهتدریج طیف گستردهای از نیروهای اپوزیسیون، گویی اساسا هرگونه تلاش برای سازماندهی مبارزه با حکومت را رها کردند و در عوض، به کارهای بهشدت آسانتری چون مبارزه با همدیگر مشغول شدند.
آنها برای توجیه این تلاش بیخطر، هر از گاه به استدلالهایی در این حد پناه بردند که مثلا خطر این یا آن بخش از اپوزیسیون، از خطر خود حکومت هم بالاتر است.
نتیجه تلویحی چنین توجیهاتی، لاجرم آن بود که “زدن” فعالان غیرحکومتی، در داخل یا خارج، اهمیتی بالاتر از مبارزه با حاکمان جمهوری اسلامی ایران پیدا کرد.
ویژگی خاص این نوع “مبارزه” آن است که جریانهای سیاسی میتوانند سالهای متمادی، بدون پیشرفت در مقابله با حکومت، متناوبا توهم پیروزی داشته باشند. چون هر از گاه یک جریان با بسیج حامیان خود در فضای رسانهای و مجازی، بر جریانی دیگر فائق میشود و این اتفاق را پیروزی مهم خود در عرصه سیاست معرفی میکند. آن هم در شرایطی که تجربه ثابت کرده در این کشکمشهای بیپایان، به دفعات جای جریانهای غالب و مغلوب عوض می شود، بدون آنکه ضربهای به نظام مستقر وارد شده باشد.
در چنین حال و هوایی، پروژه براندازی به مبارزهای همیشگی برای “خالص” کردن اپوزیسیون تبدیل میشود. اگرچه، معلوم نخواهد بود که حد نهایت یا ملاک موفقیت این خالص سازی کجاست؟ به بیان دیگر، واضح نیست اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران باید به دقیقا چه میزانی “خالص” شود تا پس از آن، امکان مبارزه واقعی با حکومت را داشته باشد؟…»
متن فوق، بخشی از مقالهای است که مدتها پیش، تحت عنوان «بین سطور پروژه مهار اپوزیسیون در ایران» منتشر شد.
متن کامل مقاله
https://www.bbc.com/persian/articles/ckgw1e6vw94o