حمید آصفی
اوبر در سراسر جهان در بیش از دههزار شهر فعالیت دارد، با حدود ۷.۸ میلیون راننده. حالا جمهوری اسلامی، با افتخار اعلام میکند که اسنپ و تپسی در فقط ۲۳۲ شهر، بیش از ۸ میلیون راننده دارند.
بله، درست خواندید: بیش از هشت میلیون نفر، یعنی چیزی حدود یکدهم کل جمعیت کشور، «درآمدشان» را از جابهجایی دیگران تأمین میکنند.
سؤالی ساده اما کوبنده: این عدد نشانه پیشرفت است یا اعترافی بزرگ به ورشکستگی یک اقتصاد و یک نظام؟
وقتی هر شهروندی به رانندگی در خیابانها پناه میبرد، این دیگر «اکوسیستم استارتاپی» نیست، این یعنی سقوط تدریجی جامعهای که ستون فقرات تولیدش شکسته، صنعتش تعطیل، کشاورزیاش خشکانده، و دانشگاههایش درگیر مهاجرت نخبگاناند.
شما به جای افتخار، باید عذر بخواهید. این «آمار موفقیت» نیست، این فهرست اسامی قربانیان یک سیستم است.
در تمام جهان، گسترش پلتفرمهایی چون اوبر و لیفت نشانهای از انعطاف بازار کار و توسعه دیجیتال تلقی میشود، اما فقط در بسترهایی که ساختار اقتصادیـاجتماعی منسجم باشد.
در ایران اما ماجرا برعکس است: پلتفرمهای حملونقل نه نتیجه رشد بلکه محصول مرگ سایر گزینهها هستند. اسنپ و تپسی برای میلیونها نفر «آخرین پناهگاه معیشتی» شدهاند. جایی که مهندس، معلم، استاد دانشگاه، حتی بازنشسته نظامی در آن به رانندگی روی میآورد.
پس اینجا پلتفرم مساوی است با فقر پنهانشده در طراحی اپلیکیشن.
اینجا سرمایهداری دیجیتال نیست؛ اسنپ، چهره بزکشدهی همان نابرابری مزمن است. تپسی، نسخه بروزرسانیشدهی “بیکار نمان” است.
جمهوری اسلامی در غیاب یک اقتصاد سالم، در غیاب فرصتهای شغلی مولد، با افتخار گزارش میدهد که میلیونها نفر از ناچاری بنزین میسوزانند تا زنده بمانند.
از نظر حاکمیت، اینکه چند میلیون نفر هر روز گوشی دستشان است و مسافر جابهجا میکنند، نشانه رونق است. اما دقیقتر که بنگری، این یعنی نیروی کار ارزان، بدون بیمه، بدون امنیت شغلی، بدون آینده.
آنها که در دهه ۸۰ پشت صندلی کارخانه نشسته بودند، حالا پشت فرمان نشستهاند. با این تفاوت که کارخانه هنوز بیمه داشت، سنوات داشت، کارفرما داشت. این پلتفرمها اما تنها چیزی که دارند، جدول کمیسیونها و جریمههاست.
در غیاب سیاست رفاه، این پلتفرمها نقش نان شب را ایفا میکنند. اما هیچ حکومتی حق ندارد بر نان شب مردمش افتخار کند.
هشت میلیون راننده یعنی میلیونها زندگی که شغلشان نه بر اساس تخصص، علاقه یا نیاز بازار، بلکه صرفاً بر اساس “در دسترس بودن خودرو” تعیین شده است.
این یک شکست بزرگ در برنامهریزی اقتصادی و عدالت اجتماعی است. این یعنی سقوط آموزش عالی. این یعنی مهاجرت مغزها، فرار سرمایهها، فرسایش روحی طبقه متوسط.
و بدتر از همه، سیستم نه تنها این بحران را درک نمیکند، بلکه آن را بهعنوان شاخص موفقیت به مردم میفروشد. راننده بیشتر؟ یعنی اشتغال بیشتر! شما چیزی را میستایید که در کشورهای دیگر نشانه زنگ خطر است.
جمهوری اسلامی امروز در حال تبدیل اقتصاد ایران به یک شبکه عظیم از رانندگان است. با هر بحران تازه، به جای راهحل ساختاری، اپلیکیشنی تازه میسازند. از «با سلام» تا «الوپیک»، از «اسنپ دکتر» تا «دیوار». گویی برای هر بحران، یک پلتفرم باید سرپوش بسازد.
اما پلتفرم اقتصاد نیست. پلتفرم، ابزار است. وقتی زیرساخت نباشد، ابزار هم باری نمیبرد.
بیش از هشت میلیون نفر امروز رانندگی میکنند. فردا چه میشود؟
آیا قرار است نیمی از جمعیت کشور به اسنپ و تپسی ملحق شوند؟ آن وقت دیگر چه کسی بیمار را درمان میکند؟ چه کسی کارخانه میسازد؟ چه کسی شهر را مدیریت میکند؟
شما با افتخار میگویید: شش میلیون راننده اضافه کردیم. ما میپرسیم: چند میلیون آینده را از دست دادید؟
اسنپ، تپسی، با تمام تلاش فناورانهشان، امروز به آیینهای برای بیعدالتی ساختاری در ایران تبدیل شدهاند. رانندهمحور بودن، نه بهعنوان گزینه بلکه بهعنوان اجبار، نشانه دقیق یک فروپاشی خاموش است. و حکومت، به جای اصلاح، به جای ایجاد امنیت اقتصادی، دارد پشت فرمان این سقوط میخندد.