وقتی در ۲۰۹ داشتند با مشت و لگد مهرههای گردنم را خرد میکردند و قپانی میبستند که تا صبح در سرمای هواخوری کوچک آنجا رهایم کنند، بازجوها برای تحقیر پرینت توئیتهای استهزای اعتصابم را نشانم میدادند و قهقهه میزدند که ببین «رفیق پسر آقا» چه حمایتی میکنند از تو!
اما من نه با کسی عکس یادگاری گرفته بودم نه رفاقتی داشتم.
۸ سال پیش که در نزدیکی خانه به مراسم احیای اصلاحطلبان رفته بودم و دم در نشستم تا زود خارج شوم، پسر سوم رهبر جمهوری اسلامی هم که داماد آن خانه بود آمد و همانجا دم در نشست. عکاسها هم برای خود شیرینی سریع عکس گرفتند. من هم همانشب عکس را در فیسبوکم منتشر کردم و نوشتم خانه فلانی و پسر آندیگری در کنارم تا کسی سوءاستفاده نکند.
اما اصلاحطلبان بعداز یک نقد شروع کردند به انتشار عکس در توییتر و نوشتند نفوذی، امنیتی و هزار اباطیل دیگر :))
نادانها حساب نکردند اینکاره بودم که عکس نمیگرفتم:))
آنروزها آن جماعت در بورس بودند و داشتند سهم از پروژهها و پستها تقسیم میکردند و فکر میکردند من هم دنبال چنین زندگی فلاکتباری هستم و میخواستند شریک نداشته باشند. امروز هم جماعت دیگری که رویای بدست آوردن حکومت را دارد چنین فکر میکند:) بینشان هم پر از سایبریهای بسیجی و سپاهی!
وقتی بخاطر آزار پسر ۸ سالهام حین بازداشتم، شکایت کردم و بازجوها مرا خواستند برای مصالحه، گفتم خط این فحاشیها را هم شما میدهید؛ بازجو هم راست یا دروغ قسم خورد ما نیستیم و کار سپاه است!
حالا همین را هم الان بامبول میکنند که مگر بازجو مصالحه میکند؟! بله محکم بایستید دشمن عقب میرود.
نه اینکه این جماعت فحاش همه سایبریهای جا باشند چرا که برخی از آنها و خط دهندگانشان ناشناس نیستند و حتی مدتی زندان هم بودهاند. اما زندان پر از افرادی بود که مقابل زندانیان شیر بودند و برابر زندانبان موش!
مثلا برای یک لامپ داخل زاغه دست به سینه مقابل رییس زندان زانو میزدند.
برای یک ملاقات شرعی یا مرخصی یا هر امتیازی که برخی از زندانیان بدون هیچ سرخم کردنی مقابل زندانبان و با مقاومت بدست میآوردند، هرکار ناجوانمردانهای میکردند. از دادن آمار دیگر زندانیان تا نوشتن توبهنامه و تعهد به همکاری.
بالاخره زندان جای کوچکیست و این اخبار هم سریع میرسید!
حالا هم اگر توابین و متعهدین به همکاری در همراهی با مزدوران سایبری فلان پایگاه بسیج و البته یک جریان بیسیاست که رویای قلمدوشی ملت را دارد، خط امنیتی تخریب را پیش میبرند قطعا از کمکاری و محافظهکاری نادرست بسیاری از فعالان سیاسی است.
درست نگاه کنیم هیچ چهرهی داخلی نمانده که مورد هجوم و تخریب این جماعت قرار نگرفته باشد!
واقعیت این است که جمهوری اسلامی برای پروژههای امنیتیاش نهاد و سیستم و دانشگاه و وزارت دارد و ما بدون حتی یک تشکیلات چند نفره فقط کارمان شده زدن هر مبارزی! مردم به ستوه آمده از جنایات این نظام حق دارند متنفر از هر همراه و همدست سابق این نظام باشند، اما پروژه برخی جای اتحاد برابر استبداد، شده حمله به مخالفان استبداد!
و آنچه این میان مغفول میماند ایران است و مردمی که مدام این میان میگویند از میرحسین تا نرگس و جعفر و سعید و توماج و مصطفی و رونقی و حتی رضا و همه را که میگویند آدم همین نظامند! پس به که بسپاریم این خاک را که بر بادش ندهد؟!