تحریریهی یهکیهتی ژنان کوردستان / اتحاد زنان کوردستان
در سالهای اخیر، بهویژه در لحظات بحرانی و آستانهی درگیریهای نظامی، با فراگیری شعار «نه به جنگ» (No to War) از سوی برخی فعالان سیاسی و روشنفکران مواجهایم. این شعار، در ظاهر حامل یک موضع انسانی، صلحطلبانه و اخلاقی است. اما در بطن خود، میتواند مبهم، انفعالی و حتی خطرناک باشد، اگر از تحلیل شرایط عینی و نیروهای واقعی غافل شود.
نخست باید پرسید: «نه به جنگ» خطاب به کیست؟ اگر این شعار بدون نام بردن از جنگافروزان، اشغالگران یا عاملان تجاوز سر داده شود، عملاً به انکار رابطهی سلطه و مقاومت میانجامد. در چنین حالتی، قربانی و متجاوز در یک کفهی ترازو قرار میگیرند و خشونت ساختاری پنهان میماند. به بیان دیگر، «نه به جنگ» بدون «نه به اشغال»، «نه به سرکوب»، و «نه به فاشیسم نظامی» چیزی جز بیطرفی در برابر خشونت نظاممند نیست.
در بسیاری موارد، آنچه با عنوان «نه به جنگ» مطرح میشود، در واقع امتناع از حمایت از مقاومت مردم تحت ستم است. در شرایطی که مردم فلسطین، اوکراین یا سایر مناطق تحت اشغال با ابزارهای حداقلی از خود دفاع میکنند، برخی از مدافعان «نه به جنگ» از پذیرش حق دفاع طفره میروند. گویی مقاومت نیز شکلی از جنگطلبی است و باید کنار گذاشته شود تا اخلاق انسانی حفظ گردد. این موضع، در نهایت به نفع قدرتهای نظامیگر و دولتهای سرکوبگر تمام میشود.
در فضای ایران نیز، شعار «نه به جنگ» بارها بهگونهای مطرح شده که عملاً به بازتولید روایت جمهوری اسلامی یا سکوت در برابر سیاستهای تجاوزکارانهی آن انجامیده است. وقتی رژیم ایران با صدور بحران و مداخله در منطقه (از لبنان تا یمن) به بیثباتی دامن میزند، وقتی هواپیمای مسافربری را سرنگون میکند یا فعالان مدنی را به بهانههای امنیتی سرکوب میکند، شعار «نه به جنگ» بدون نقد این ساختار، بیشتر به ابزار تطهیر بدل میشود تا اعتراض.
ما به صلح نیاز داریم، بیگمان. اما صلح واقعی نه در انکار تعارضها، بلکه در عدالت، برابری و پایاندادن به اشغال و سرکوب ممکن است. صلح بدون عدالت، چیزی نیست جز تداوم خاموش خشونت.
شعار «نه به جنگ» اگر بخواهد واقعا معنا داشته باشد، باید با نقد دقیق نیروهای درگیر، موضعگیری روشن علیه اشغالگران و سرکوبگران، و حمایت فعال از مقاومتهای مردمی همراه شود. صلحطلبیِ بیتحلیل، تنها صورت زیبای بیطرفی در برابر جنایت است.