مجتبی نجفی
بیشتر از بیست سال هست منتقد ایده جنگم، جنگی که به هر صورت رخ داد. قبل از جنگ، منتقد ایده دیکتاتوری و سرکوب ام. وقتی خیلیها برای جنگ عراق و افغانستان له له میزدند، معتقد بودم نباید هرگز از این ایدههای ویرانگر استقبال کنیم. تجربه عراق ناامن و چند تکه، بازگشت افغانستان به دامن طالبان و هرج و مرج لیبی، نشان داد جنگ در منطقه ای با ساختارهای لرزان نه کمک کار توسعه دموکراتیک که تسهیل کننده فروپاشی یا تحکیم کننده ارتجاع یا تقویت کننده ناامنی خواهد بود.
منتقد سیاست خارجی جمهوری اسلامی بودم. گفتمان امنیت محور این سیاست، به جای تکیه بر همبستگی ملی و پذیرش ایران شهروندمدار، خواست تمام ضعفهای خود را با تولید موشک و نیروی نیابتی در لبنان، سوریه، فلسطین، یمن و…جبران کند. بیش از یک سال این ایده نابخردانه دود شده و هوا رفته. رخدادهای اخیر نشان دادند حاکم لخت است و دیکتاتوری فاقد قدرت واقعی.
جمهوری اسلامی هم در جنگ اطلاعاتی شکست خورد، هم آسمان ایران را اتوبان هواپیماها و موشک های دشمن کرد و نشان داد آن گفتمان ” عوضش امنیت داریم” به آب بند است و حتی خودشان هم امنیت نداشتند چه برسد به مردم بی پناه.
آتش بس امروز شکننده است اما شانس بزرگ ملی است. این جنگ تدوام بیابد ما به فروپاشی و ناآرامی سرزمینی میرسیم. قبلا معتقد بودم جنگ یا به تحکیم دیکتاتوری در صورت محدود بودنش منجر خواهد شد، یا زیرساخت های حیاتی کشور را نابود میکند یا به فروپاشی سرزمینی منجر میشود. تنها چیزی که از دل جنگ در خاورمیانه بیرون نمی آید “دموکراسی” و گفتمان ” توسعه متوازن و پایدار” است. جالب بود همان طرفداران ایده جنگ میگفتند دیکتاتور جان سالم به در ببرد، مار زخمی خواهد بود. حرف بیست سال پیش امثال من را تکرار میکردند و به خود ما تحویل میدادند.
ساده لوحانه گمان میکردند اسراییل آماده است خودش را در مخمصه بیندازد تا تاج و تخت شاه ناکام و همیشه در حسرت را تهیه کند. بسیاری از آنها نمیدانستند در گفتمان قدرت، چون دستمال کاغذی یکبار مصرف اند و بعد از استفاده، جایگاهشان زباله دان است. همچنانکه وقیحانه به مردم و کشور خود پشت کردند و به خصوص رضا پهلوی تمام مرزهای وقاحت را درید و در قامت یک شیفته قدرت بر کشته شدن هموطنانش چشم بست و برای اینکه پادوی بنیامین نتانیاهو شود، اعلام آمادگی کرد.
در کنار خامنه ای که گفتمان پوشالی امنیت محورش شکست خورد، پهلوی نیز یک بازنده تمام عیار بود. او بزرگترین قمار زندگی اش را کرد و نامش در تاریخ به نیکی یاد نخواهد شد.
حالا ما مانده ایم و یک کشور زخمی با نابودی زیرساخت های حیاتی اش با یک دیکتاتوری عقب مانده در منطقه ای بی ثبات با آتش بسی ناپایدار. همین وضعیت باز هم بیش از پیش اهمیت جنبش های مدنی همبسته را یادآور میکند، اهمیت جبهه نجات ملی متشکل از همه نیروهای مدافع گفتمان استقلال و آزادی را خاطرنشان میکند تا بر فراز گفتمان های تخریبگر “دیکتاتوری” و “جنگ” بایستد و به پایه گذاری ایران مستحکم، شهروندمدار در قلب منطقه همیشه ناآرام خاورمیانه بیاندیشد. دیکتاتوری و اپوزیسیون وابسته شکست خوردند، به جبهه اپوزیسیون ملی متشکل از همه نیروهایی که ایران را یکپارچه و دموکرات میخواهند نیازمندیم.