مجتبی نجفی
شهروند، جنگ را از زاویه ای متفاوت از رهبری سیاسی و دولتها میبیند. برای دولتها و رهبران سیاسی، جنگ ابزار است یا ادامه سیاستی است به شکلی خصمانه، اما برای شهروند به معنای تعدی به تمامیت جسمی و مادی خود و نزدیکانش است، در حالی که مفاهیمی مانند سیاست و روابط بین الملل، امری ثانویه اگر نه بیگانه محسوب میشوند.
برای همین است که رابطه تراژیک شهروند و پدیده جنگ، طی قرون اخیر به کوشش مردان و زنان پیشرو هر روز بیشتر از قبل، موضوع هنجارهای انسانی و حقوقی بوده، تا جایی که امروز به جای «حقوق در جنگ» از «حقوق بشر دوستانه» سخن گفته میشود، که هدف و موضوعش نه صرفا تنظیم مناسبات طرفین مخاصمه بلکه رعایت کرامت شهروند در زمان مخاصمات مسلحانه داخلی و بین المللی است.
جنگ سرنوشت محتوم دولتها و جوامع نیست. جنگ عاقبتی قابل پیشگیری است و دیپلماسی، سیاست و تدبیر از سوی حکومتها با این انگیزه اتخاذ میشود تا جنگ و خشونت از کشور، جامعه و شهروند دور شوند.
اساسا تاسیس دولت و حکومت برای محافظت از جامعه و شهروند صورت گرفته است. این در حالی است که بعضی دولتها، نظام های سیاسی و احیانا سیاستمداران بقای خود را بر خلاف رویه عقلانی و متعارف، در تعارض و نهایتا ترویج خشونت داخلی و بین المللی و احیانا جنگ جستجو میکنند.
اینجا تکلیف حکومت در قبال شهروند موضوعیت پیدا میکند: او بهره بردار انحصاری منابع انسانی و طبیعی کشور برای تعقیب اهداف خاص ایدئولوژیک یا دینی نیست، بلکه وکیل و نماینده مردمی است که سرزمینشان را برای اداره به وی سپرده اند، تدبیر و سیاست را از او برای پیشبرد امر جمعی میخواهند، و شکل نظام سیاسی موثر از این حق و تکلیف نیست و این از یک قاعده بقای جمعی برمیخیزد و حکومتهایی که با ناکارآمدی این کارویژه را عملی نمیکنند، محکوم به تاوان دادن اند.
محافظت از گزند داخلی و خارجی حق شهروندان است. امروز ما در ایران با انباشت کم و بیش مستمر ناکارآمدی در حکومت برای تامین و اجرای تمام سطوح تدبیر و کارکردهای فوق مواجهه هستیم. کشوری تاریخی و کهن، به عنوان یکی از مشارکت کنندگان در تاسیس «جامعه ی ملل» و «سازمان ملل متحد»، امروز مردمش در معرض خشونت نظام مند داخلی و قربانی تجاوز خارجی اند. بزنگاهی تاریخ که ضرورت تدبیر ملی و فرا جناحی و غیر ایدئولوژیک در آن بیش از هر زمان احساس میشود. وضعیتی که باید به واسطه آن مجددا یادآوری و مطالبه کرد که:
صلح و امنیت حق شهروند است، و جان و دارایی شهروند، سرمایه حکومتها نیستند. اداره عاقلانه مناسبات داخلی و خارجی و پرهیز از خشونت و تنش و جنگ حق طبیعی و قانونی شهروند است و مسئولیت آن بر دوش حکومتها و رهبران آنهاست. آنان که ناتوان از ایفای این نقش هستند و با قوه زور بر مصدر امور باقی مانده اند، امروز در قبال جامعه و به طور تاریخی در قبال «ایران» مسئوليت دارند و باید مورد مواخذه قرار بگیرند.