حمید آصفی
وقتی میرحسین موسوی دو سال پیش در بیانیهی تاریخی خود از لزوم تشکیل مجلس موسسان گفت و واژهی «رفراندوم» را از سایهی خجالتزدگی بیرون کشید، بسیاری به جای همراهی، دچار رعشهی تحلیل شدند. آنها که سالها از ترس نظام حتی تلفظ کلمه «همهپرسی» را حرام کرده بودند، ناگهان یا سکوت کردند یا با چهرههایی عبوس و عالمانه، رفراندوم را «شعار نظام» خواندند. بیانیه کوتاه دیروز ایشان در امتداد همان بیانیه قبلی است. اما در شرایطی که ایران بمباران اسرائیل و آمریکا از سر گذارنید، و بیانیه مهندس راه خروج از بن بست را نشان داد. کسانی که از «براندازی» فقط فانتزی دیدن جنازههای پاسداران بر زمین میخواهند، اما هیچ تصوری از چه باید کرد ندارند. آنها که سیاست را عرصهی توییتهای پرفالوئر، مصاحبههای بیخطر و تحلیلهای گلخانهای میدانند، نه میدان خونین، نه تعادل قوا، نه تولید گفتمان.
بگذارید بیپرده بگوییم:
براندازی بدون راهبرد، همان بیراهگی است. همان رؤیای بیچشمانداز. همان تخدیر توهم تغییر.
رفراندوم، یا فریب؟
حمله به ایدهی رفراندوم، مخصوصاً وقتی از دهان براندازان مدعی میریزد، فقط یک معنا دارد: فرار از فکر کردن.
رفراندوم، یعنی پیشنهاد انتقال قدرت با نظارت عمومی و شفاف. یعنی دعوت به قانونمندی تغییر. یعنی تلاش برای اجماع اجتماعی روی آلترناتیو.
چه چیزش بد است؟ اینکه جمهوریت صوری را با جمهوریت حقیقی جایگزین میکند؟ یا اینکه لازم است برای تحقق آن، استراتژی فشار همهجانبه به نظام تولید کرد؟
چرا بخشهایی از اپوزیسیون این پیشنهاد را مشکوک میدانند؟
چون نمیتوانند تحققش را تصور کنند. چون عادت کردهاند به سادهسازی همهچیز: یا اسرائیل بیاید بزند، یا آمریکا تحریم کند، یا مردم همه باهم بریزند بیرون و جمهوری اسلامی فرو بپاشد.
اینها نه استراتژیاند، نه سیاست. اینها توهم است.
میرحسین و تفاوت بنیادینش
میرحسین موسوی تنها سیاستمداری است که هم در دل نظام به قدرت رسید، هم با شجاعت از نظام برید، و هم با صداقت از مردم سخن گفت.
در بیانیهی اخیرش، نه تنها جمهوری اسلامی را مسئول فاجعههای داخلی و بینالمللی دانست، بلکه بهدرستی تجاوز اسرائیل و آمریکا را هم محکوم کرد. او نگفت چون جمهوری اسلامی منفور است، پس دشمنش مقدس است. او گفت هم جنگافروزی حاکمیت محکوم است، هم تجاوز خارجی.
این همان بلوغ سیاسی است که اپوزیسیون شعارزدهی رسانهمحور از آن میهراسد. چون یک دنیای خاکستری را به جای دنیای سادهی سیاه و سفیدشان مینشاند.
گذار، نه بهمعنای براندازی گلادیاتوری
در ادبیات میرحسین، گذار یعنی عبور از ساختار سرکوب و فساد، به سمت نظم دموکراتیک. نه با معاملهگری پشت پرده، نه با نبردهای کور خیابانی، بلکه با نهادسازی، اجماع اجتماعی، تقابل نظاممند و تعادل قوا.
رفراندوم، مجلس مؤسسان، آزادی زندانیان سیاسی، و شکست انحصار رسانهای حکومت، چهار سنگ بنای این گذارند.
اینها شعار نیستند، مسیرند.
هر کس بپرسد «چگونه به رفراندوم میرسیم؟»، باید جواب بشنود:
از طریق گفتمانسازی مداوم، شکلدادن به یک ائتلاف دموکراتیک ملی، بسیج بدنهی اجتماعی و شکستن انحصار قدرت.
رادیکالیسم واقعی، یعنی غنیسازی را رد کن
بله، اگر دنبال شعاری بسیجگر هستیم، باید برویم سراغ ریشهها.
مردم از غنیسازی اورانیوم چه دارند؟ جز فقر و انزوا؟
مردم از سیاست نابودی اسرائیل چه بردهاند؟ جز جنگ؟
بیرونکردن آمریکا از منطقه مگر به کدام رفاه و صلح منجر شده؟
اینها را باید فریاد زد. باید گفت «نه به غنیسازی»، «نه به نابودی اسرائیل»، «نه به جنگ نیابتی»، «نه به محور مقاومت».
باید گفت سیاست خارجی ایران باید مبتنی بر منافع ملی باشد، نه ایدئولوژیهای پوسیده.
برای اتصال جنبش دموکراتیک به جنبش عدالتخواه، باید شعارهای اقتصادی، معیشتی، رفاهی، زیستمحیطی، به آن پیوند بخورد.
حتی اگر زیباترین نقشهی گذار را طراحی شود، بدون توانایی اجرای آن، هیچچیز تغییر نمیکند.سیاست فقط تحلیل نیست. فقط شعار نیست. فقط رسانه نیست.
سیاست یعنی توان تبدیل نظر به ارادهی اجرایی. توان ساخت ائتلاف. توان چانهزنی. توان گفتگو با نظامیان. توان بسیج ملی.
نه براندازی رمانتیک از بالا، نه تسلیم در برابر قدرت.
نه موشک اسرائیلی، نه مشق سکوت.
آنچه امروز نیاز داریم، نه انکار موسوی است، نه افسانهسازی از رفراندازی خیالی. آنچه نیاز داریم، گفتمان گذار دموکراتیک است.
با صورتبندی شفاف. با صورتهای قابل فهم. با زبان مردم. با هدفی روشن: جمهوری دموکراتیک ایران، بدون ولایت فقیه، بدون سپاه، بدون سانسور، بدون غنیسازی، بدون فقر و بدون ترس.
تا آن روز، باید بفهمیم، بگوییم، متحد شویم، و قدم به قدم جلو برویم.
#شورای_مدیریت_گذار
#مسئولیت_شهروندی