حسین باستانی
ابعاد نگرانکننده قطعی آب و برق، و مهمتر از آن، «عادی شدن» این بحران روبهگسترش، نشانه ابَربحرانی عظیمتر است: اینکه -علاوه بر فساد و سوءمدیریت- اساسا پولی برای توسعه و نگهداری از زیرساختهای حیاتی کشور باقی نمانده. همه اینها،تازه در شرایطی است که ایران هنوز، روزانه صادرات نفتی عظیمی را به مقصد چین انجام میدهد.
بازگشت تحریمهای شورای امنیت و توقف همین صادرات، در صورت فعال شدن مکانیسم ماشه، تتمه امکانات حیاتی کشور در حوزههایی چون آب، برق و سایر زیرساختها را نابود خواهد کرد.
در چنین شرایطی اما، دغدغه انبوهی از سخنگویان جناحهای حکومتی، به رقابت برای اثبات «وفاداری» خود به راس نظام تبدیل شده است.
روش آشنای آن هم، تقدیس «سازش ناپذیری» نظام بوده: با تاکید بر موضوعاتی از جنس «حق غنی سازی»، «بیتاثیری تحریمها»، «نهراسیدن از مکانیسم ماشه»، «ناتوانی دشمن»… و امثال آنها.
به راحتی نمی توان باور کرد بسیاری از سخنگویانی که این روزها، برای بیان مواضعی از این جنس به خط شدهاند، بهراستی اعتقادی هم به اظهارات خود داشته باشند.
با این حال جماعتی از آنها، بهوضوح مصلحت دیدهاند با همین دست فرمان، تا «هر جا» که رهبر جمهوری اسلامی صلاح بداند، ادامه بدهند.
حتی اگر در دل، آرزوی تمام شدن هر چه زودتر دوران او را -به هر شکل ممکن- داشته باشند.