ما سالمندان، ما بازنشستگان، ما فرودستان، ما کارگران، ما بی‌پناهان

در صف نان و دارو و خانه و کار، در خیابان‌ها و کارخانه‌ها، در راه‌پله‌های ادارات، در نوبت بیمارستان‌ها، همه‌ی ما یک سرنوشت  و یک تجربه‌ی زیسته‌ی مشترک داریم:
دیده نمی‌شویم، برای حکومت نامرئی هستیم مگر آنگاه که بخواهد مجازاتمان کند. شأن و ارجمندی و کرامتمان هر روز لگدمال می‌شود وقتی از عهده‌ی زندگی محقرمان برنمی‌آییم وقتی نمی‌توانیم هزینه‌ی دارو و درمانمان را بپردازیم وقتی از این بنگاه به آن بنگاه برای یک سرپناه تحقیر می‌شویم وقتی در دوران سالخوردگی هم مثل جوانی‌مان به هیچ گرفته می‌شویم‌.

ما انسان‌ایم؛ با حقِ بودن، با حقِ زیستن، اما هیچ‌گاه از چنین حقی برخوردار نشدیم. نه وقتی جوان بودیم و نیروی کارمان را بی‌هیچ حفاظتی به‌کار گرفتند، نه حالا که فرسوده‌ایم و در ته‌مانده‌ی توان‌مان هم باید نگران معیشت‌مان باشیم

انکارِ حق ما به فرزندانمان هم می‌رسد. ما دیده‌ایم چطور میلیاردها تومان اختلاس شد، چطور ثروت در دستان قلیلی نان به نرخ روز‌خور انباشته شد و سهم ما شد یا هیچ یا مستمری‌های بخور و نمیر.

بیش از ۵۵ درصد از سالمندان ایران هیچ‌گونه مستمری یا منبع درآمد ثابتی ندارند. این یعنی میلیون‌ها نفر در سنین بالا، بدون پشتوانه‌ی مالی، ناچارند بار سنگین معیشت، بیماری و بی‌پناهی را به تنهایی تحمل کنند. جمعیت سالمند کشور که اکنون بیش از ۸ میلیون نفر را شامل می‌شود، با سرعت در حال افزایش است؛ بسیاری از سالمندان کشور همچنان بدون مستمری یا منبع درآمد ثابت‌اند و در فقدان حمایت‌های اجتماعی و بیمه‌ای، با رنج پیری دست‌وپنجه نرم می‌کنند. گزارش‌هایی رسمی برای سال ۱۴۰۴ منتشر نشده‌اند؛ اما با توجه به وضعیت کلی تورم و عدم بهبود ساختاری، می‌توان نتیجه گرفت که نرخ کسانی که فاقد پوشش بازنشستگی‌اند افزایش هم یافته است.

در میان بازنشستگان تأمین اجتماعی، حتی مستمری‌بگیران رسمی نیز با افزایش ناپایداری قدرت خرید مواجه‌اند. حداقل مستمری اعلام‌شده، پس از افزایشی اندک، همچنان چندین میلیون تومان پایین‌تر از خط فقر رسمی قرار دارد، که برای یک خانوار سه‌نفره رقمی به گفته‌ی خودشان بین ۳۰ تا ۳۵ میلیون تومان در ماه است  .
حداقل دستمزد رسمی کارگران در سال ۱۴۰۴ حدود ۱۰ تا ۱۰.۴ میلیون تومان تعیین شده است  ، اما تحلیل‌ها نشان می‌دهد که برای تأمین زندگی حتی ساده، این مبلغ باید بین ۲۷ تا ۲۸ میلیون تومان باشد؛ یعنی حدود ۴۰۰ درصد افزایش پایه دستمزد لازم است  .

برآوردها نشان می‌دهند که حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد کارگران در ایران زیر خط فقر زندگی می‌کنند، و افزایش رسمی حداقل دستمزدها تنها قادر است پوششی ناکافی روی شکاف معیشتی بیفزاید  . در کنار آن، سهمیه‌های مسکن و کمک‌های رسمی نیز کفاف هزینه واقعی زندگی را نمی‌دهند—خصوصاً آنجا که حق مسکن در سال ۱۴۰۴ تغییر نکرد و در سطح نازل ۹۰۰ هزار تومان باقی ماند، در حالی‌که مسکن سهم عمده‌ای از هزینه خانواده‌های کارگری را تشکیل می‌دهد .

در همان حال تورم نیز اوج گرفت: در چهار ماه منتهی به پایان ۱۴۰۳، تورم بیش از ۴۰٪ افزایش یافت  . این در حالی بود که افزایش سالانه حقوق کارگران حدود ۴۵٪ اعلام شد—یعنی حتی کمتر از نرخ رشد قیمت دلار و سایر کالاهای ضروری که تا ۷۹٪ رشد داشتند  . نتیجه: کاهش محسوس قدرت خرید واقعی نیروی کار.
در کنار معیشت، شرایط زیست و کار نیز وخیم است. در آغاز سال ۱۴۰۴ شاهد مرگ  کارگران بسیاری در معدن‌ها و صنایع مختلف از جمله رجایی و شهرستان دامغان بودیم—نماد بی‌توجهی ساختاری به ایمنی محل کار. ایران دارای نرخ مرگ و حوادث صنعتی هشت برابر متوسط جهانی است و هر فاجعه، نه تنها از دست رفتن یک کارگر، بلکه فروپاشی معیشت یک خانواده و یک اجتماع کوچک است  .

حداقل دستمزد ۱۴۰۴ (۱۰–۱۰.۴ میلیون) تنها حدود یک‌سوم تا یک‌چهارم هزینه واقعی زندگی را پوشش می‌دهد.
۷۰–۸۰٪ کارگران زیر خط فقرند در حالی که نزدیک ۳۰٪ کل جمعیت کشور زیر خط فقر مطلق قرار دارند  .
بازنشستگان با مستمری‌ِ زیر خط فقر و بدون چشم‌انداز رفع آن، همچنان در دوره پیری گرفتار فشار معیشتی‌اند.
این داده‌ها حکایت از یک وضعیت معیشتی بحرانی دارند.

چطور می‌توانیم از این چرخه‌ی فقر و مستمندی رهایی یابیم؟ چه چشم‌اندازی برای ما و فزندانمان وجود دارد؟ ما در بحرانهای ساختگی حکومت زیر چرخ‌دنده‌های خشونت و فقر گرفتار آمده‌‌ایم ‌و اگر راه مطالبه‌گری، تشکل‌یابی و دفاع از خود را نیاموزیم، حتی اگر جنگ خانمانسوزی تیشه به ریشه‌ی همه نزند ما حتماً تک به تک نابود خواهیم شد.

https://t.me/nafarmani_madani_social