مهدی تدینی
کمبود برق رو همه داریم با پوست و گوشتمون، با بیبرقی در گرمای سر ظهر تابستون لمس میکنیم. تعبیرِ خوشلحن و موجهِ «ناترازی» در رسانهها سر زبونها افتاده که معناش چیزی جز «کمبود» نیست. اگر بگید «ناترازی» داریم، شنونده چیزی نخواهد گفت، اما اگر بگید «کمبود» داریم، شنونده بیدرنگ میپرسه چرا کمبود داریم؟ ناترازی چیز پیچیدهای به نظر میرسه که اغلب هم سعی میشه تقصیرش رو بنویسند به پای نحوۀ مصرف مردم. بهتره کلاً این کلمۀ منحوس «ناترازی» رو بندازیم در سطل آشغال و به جاش بگیم «کمبود» تا نصف راه برای حل مشکل رو رفته باشیم.
شاید برای مثال در مورد کمبود آب بشه گفت این کمبود تا حدی به امور طبیعی ربط داره و تا حدی هم به نحوۀ مدیریت کلان کشور. گرچه با اینکه مسائل رو بندازیم گردن طبیعت اساساً مخالفم ــ در واقع نارفیقیِ طبیعت چیز جدیدی نیست، بلکه واقعیت بنیادین این جهان بود و اصلاً انسان در یک فرایند «استعلای عملی» (یعنی با تلاش برای چیرگیِ دائم بر وضعیت فعلیش و نیل به وضعیت بهتر) موفق شد طبیعت چموش رو به گهوارۀ آسایش و آرامش خودش تبدیل کنه ــ مگر مواقعی که طبیعت قدرتنمایی میکنه و مثل فیلِ دستآموز و رام سیرک ناگهان رم میکنه و کل سیرک رو ویران میکنه… به هر حال اشاره به طبیعت یعنی مدیریت انسانی در انجام کاری که اصلاً مدال افتخار انسانهاست، ناکام بوده، و چهبسا عذر بدتر از گناه باشه.
اما کمبود برق رو نمیشه به چیزی مگر مدیریت کلان ربط داد. ناترازی نداریم، کمبود برق داریم که این یعنی سرمایهگذاری در تولید برق متناسب با نیازهای شهری و صنعتی رشد نکرده. اگر دست از بزککردنِ لفظیِ معضلات برداریم، چاره هم خیلی روشن خواهد بود: باید در این حوزه سرمایهگذاری صورت بگیره ــ ترجیحاً خصوصی.
چرا کشوری که یکی از بزرگترین ذخایر گازی دنیا رو داره، باید کمبود در تولید برق داشته باشه؟ با این انرژی عظیم، کمبود انرژی یعنی چه؟ آیا باز هم همون حکایت کمبود شن در صحرای شن تحت مدیریت دولتی نیست؟
پس جواب روشنه: سرمایهگذاری در این حوزه. درهای کشور باید باز باشه تا شرکتهای انرژی خارجی بتونن در اسرع وقت قراردادهایی برای تولید برق انجام بدن؛ و اگر لازمه در استخراج منابع سهیم بشن. اینکه با این وضعیتِ بغرنج، و به رغم کمبودِ یکی از لوازم اصلی زندگی مدنی و صنعتی، برخی آسودهخاطر از بیاهمیت بودنِ فعال شدن مکانیسم ماشه و برگشتن تحریمهای گسترده صحبت میکنند، نشون میده عزمی برای حل این معضلات ندارند. مشکلات این کشور فقط با نجات اقتصاد از چمبرۀ سیاست امکانپذیره، هیچ راه دیگهای هم نداره. طفره از این واقعیت فقط به بلایی برای طفرهروندگان بدل خواهد شد.
اما مسئلۀ دیگه… جامعه رو دنبال نخودسیاه نفرستید! این بحث که کارآفرینان ترغیب میشن به اینکه برقشون رو خودشون تولید کنند، فقط تعمیق سوءمدیریته! کارآفرین که نباید خودش برقش رو تولید کنه! تولید باید تخصصی باشه تا بیشترین کاهش در هزینههای تولید محقق بشه؛ این اصل و اساس تولیده. تولید انرژی به عنوان ابزار پایهای برای تولید باید در ابعاد کلان ــ در کلانترین ابعاد ــ صورت بگیره، وگرنه به گرون شدن تولید و در نتیجه افت رقابتپذیری تولیدات ایرانی منجر میشه. دست از این چارههای نامعقول بردارید!
از این مهمتر… در کشوری که روی اقیانوس گاز خوابیده تولید برق با انرژی خورشیدی آیندهای نداره. به محض اینکه تولید برق با منابع گازی میسر بشه، برق خورشیدی دیگه مقرونبهصرفه نیست و با یک فوتِ سوخت گازی از بازار پرت میشه بیرون. در سرزمین سوختهای فسیلی، انرژی خورشیدی بچه سرراهیه. جنگیدن با واقعیتهای بازار فقط به سرمایهسوزی، عقبانداختن تولید و توسعه و اخراجِ بیشازپیشِ تولیدکنندۀ ایرانی از بازارها خواهد انجامید. تولیدکنندۀ ایرانی بیش از پیش جایگاهی در خارج نخواهد داشت و باز باید دیوارهای بلندتری دور کشور کشید تا بتونه کالایی رو که ناخواسته گرون تولید میکنه به زور دولت به مصرفکنندۀ بیچارۀ ایرانی که گزینۀ دیگهای نداره بفروشه.
دو دهۀ اخیر رو به سنگینترین بهای ممکن به پای غنیسازی ریختیم، در حالی که میشد در این دو دهه بر توسعۀ نیروگاههای هستهای (و نه سوخت هستهای) و همچنین بهرهبرداری از انرژیهای فسیلی تمرکز کنیم. از این طریق میتونستیم ارزونترین انرژی رو تولید کنیم تا هم برای تولیدکنندۀ داخلی مزیت بزرگی ایجاد کنیم و هم به مقصد مطلوبی برای سرمایههای جهانی تبدیل بشیم تا در ایران با انرژی ارزون برای خودشون مزیت کسب کنند.
میشه همچنان مصرانهتر از قبل راه غلطی رو رفت… ولی انتظاری جز بدتر شدن شرایط نباید داشت. ریشۀ همۀ ناترازیها «ناترازی سیاسی»ـه ــ یعنی ناترازی بین نیازهای کشور و تصمیمهای سیاسی؛ تصمیمها مبتنی بر نیازها نیست.
گاراژ