آرمان امیری @armanparian – چند سالی میشود که شاهد اقبالی گسترده به بازخوانی تاریخ معاصر کشور هستیم. چه از جانب نویسندگان و چه از جانب مخاطبان، بازگشت به دورههای تاریخی، به ویژه وضعیت ایران پیش از انقلاب ۵۷ بسیار رایج و جذاب شده است. به گمان من، با شکست مطلق ابرگفتمان «جمهوری اسلامی»، این شوق به بازخوانی تاریخ پدیدهای قابل پیشبینی بود. جامعهی ایرانی به درستی تشخیص داده است که یک دورهی بزرگ به پایان رسیده است و حالا برای تدبیر یک آیندهی بهتر، نیازمند تدارک یک گفتمان جایگزین است.
بخش بزرگی از بازخوانی تاریخ معاصر، محصول تغییر در ارزشهای امروز ماست. ارزشهایی که شاید تنها در کوران تجربهی عملی شکست خوردند و دگرگون شدند. حالا جامعهای که در عمل به ارزشهای متفاوتی رسیده، با این شاخص، یا به تعبیری: با این عینک جدید به سراغ تاریخ خودش میرود تا دوباره در پیشزمینههای ذهنی خودش بازنگری کند.
با این حال، هرچه این بازنگری را طبیعی و حتی ضروری قلمداد کنیم، جای این پرسش باقی میماند که چرا تنها شامل دورههای پیش از انقلاب میشود؟ در واقع به نظر میرسد در این رویکرد جدید، تمامی دهههای پس از انقلاب، در یک دستهی مشخص و یکسان بستهبندی و انکار میشوند تا جامعهی ایرانی تمامی نیازهای خودش را تنها در بازخوانی وقایع پیش از انقلاب جستجو کند.
هرقدر هم که با روایت «شکست گفتمان جمهوری اسلامی» موافق باشیم و هرقدر هم که از تمامی اجزای این گفتمان نفرت داشته باشیم، اما نمیتوانیم انکار کنیم که جامعهی ایرانی امروز، بسیار بیش از آنکه شبیه و یا حتی در پیوند با ایران دهههای ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ خورشیدی باشد، بیشتر تداومی از ایران دهههای ۷۰ و ۸۰ است. پس حتی اگر قرار باشد با نگاهی انتقادی به سراغ تجربههای شکستخوردهی خود برویم، ای بسا همچنان تجربهی نزدیکتر دهههای هفتاد و هشتاد درسهای بیشتری برای ما به همراه داشته باشند.
پروژهی بازخوانی ذهنیت طبقهی متوسط شهری، از خلال رمانهای فارسی را من با هدفی مشابه آغاز کردم. پروژهای که در مرحلهی نخست، بر روی رمانهای دههی هفتاد متمرکز شد و امیدوارم در آینده بتواند نسخهی دهههای هشتاد و نود خود را هم تکمیل کند. پیشتر و در جریان یک گفتگوی تصویری با رسانهی پارسی، شرحی کلی از نتایج این پروژه در مواجه با رمانهای دههی هفتاد را ارائه کردم. (میتوانید از اینجا ببینید)
حال، برای نخستین بار، یک مقاله از آن مجموعه در مجلهی جامعهشناسی ایران منتشر شده است. از میان ۷ رمان شاخص دههی هفتاد که در پروژهی اصلی مورد توجه قرار گرفتند، این مقاله به صورت ویژه بر روی رمان نیمهی غایب، نوشتهی حسین سناپور تمرکز دارد. چکیدهی یافتههای مقاله را در زیر عینا میآورم، اگر مایل به مطالعهی آن بودید میتوانید نسخهی کاملش را در قالب یک فایل PDF از سایت مجله (اینجا) دریافت کنید.
چکیده:
دههی هفتاد خورشیدی در ایران، دورهای از تحولات اجتماعی و سیاسی بود که پس از انقلاب و جنگ، با گذار به اصلاحات همراه شد. این پژوهش با بهرهگیری از نظریهی ساختارگرایی تکوینی لوسین گلدمن به بررسی رمان «نیمه غایب» میپردازد تا نشان دهد چگونه ساختارهای اقتدارستیز این رمان، رابطهای دیالکتیک با جهانبینی طبقهی متوسط شهری دارد. یافتههای پژوهش نشان میدهند که «حسین سناپور» در رمان «نیمه غایب» از طریق تغییر نظرگاهها و روایتهای غیرخطی، نهتنها اقتدارگرایی آشنای راوی در رمانهای پیش از انقلاب را درهم میشکند، بلکه با برجستهسازی شخصیتهای زنی چون سیندخت و فرح، گرایش به فردیت و برابری جنسیتی را پررنگ میکند. این رمان، بهویژه در نقد اقتدار خانوادگی و اجتماعی، بهطور غیرمستقیم خشونتهای ریشهدار در سنت فرهنگی را نیز زیر سؤال میبرد تا در نهایت نهتنها تحولات اجتماعی دههی هفتاد را نمایندگی کند، بلکه بذر مفاهیمی را بکارد که در دهههای بعدی، بهویژه در حوزهی مطالبات زنان و دموکراسی، شکوفا شدند.
👈 لینک مستقیم برای دانلود مقاله
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.