بهزاد حقپناه
مقدمه
بحث رفراندوم در ایران اگرچه تازه نیست، اما در سالهای اخیر با تشدید بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دوباره در مرکز توجه قرار گرفته است.
اصل پنجاه و نهم قانون اساسی جمهوری اسلامی تصریح دارد که در مسائل مهم، مراجعه به آرای عمومی از طریق همهپرسی میتواند راهحل تصمیمگیری باشد. اجرای این اصل البته منوط به تصویب دوسوم نمایندگان مجلس است. اما هنگامی که مجلس ارادهای برای طرح چنین موضوعی نداشته باشد، خواست عمومی مردم و اصرار اجتماعی میتواند این مطالبه را به صحنه سیاسی بازگرداند. پرسش اصلی این است: چگونه یک درخواست میتواند به گفتمان مشترک ملی بدل شود؟
مبنای حقوقی و اهمیت رفراندوم
رفراندوم بهعنوان یکی از ابزارهای دموکراتیک، در متن قانون اساسی جمهوری اسلامی جایگاه دارد و بنابراین طرح آن برخلاف برخی تصورها، یک مطالبهی صرفاً سیاسی یا خارج از قانون نیست. رجوع مستقیم به آرای مردم میتواند در بزنگاههای تاریخی، مسیر آینده کشور را روشن کند و هم هزینه تغییر را کاهش دهد و هم از فروپاشیهای پرهزینه جلوگیری کند.
گستره حامیان
در سالهای اخیر طیف وسیعی از نیروها بر ضرورت برگزاری رفراندوم تأکید کردهاند:
بدنه خاموش و خاکستری جامعه که در انتخابات اخیر پای صندوقها نرفت، عملاً اعتراض خود را به وضع موجود اعلام و ضرورت رفراندوم را نشان داده اند.
اصلاحطلبان و نهضت آزادی ایران با بیانیههای خود، این مطالبه را وارد عرصه رسمی سیاست کردهاند.
چهرههایی چون میرحسین موسوی، مصطفی تاجزاده و ابوالفضل قدیانی بارها و بسیار زودتر از دیگران بر مراجعه به آرای ملت برای تعیین تکلیف ساختار کنونی تأکید کردهاند.
سلطنتطلبان و مشروطهخواهان نیز، با نگاه متفاوت خود، بر لزوم برگزاری رفراندوم تأکید دارند.
جز اقلیتی کوچک که از وضع موجود بهرهمندند یا نگران بیثباتیاند، بخش قابل توجهی از نیروهای اجتماعی بر سر ضرورت مراجعه به آرای عمومی اشتراک نظر دارند.
نقدها و چالشها
با وجود این گستره حامیان، موانع مهمی بر سر راه وجود دارد.
از نظر برخی روزنامهنگاران و منتقدان طرح رفراندوم بدون ارائه راهکار عملی، بیشتر به یک شعار شبیه است. شکافهای عمیق میان نیروهای سیاسی و نبود همگرایی، توان تبدیل ایده به گفتمان ملی را کاهش داده و سرکوب و فشارهای امنیتی نیز توان سازماندهی جریانهای سیاسی را به شدت محدود کرده است.
با این حال، بیتوجهی به آرمانخواهی و تسلیمشدن به وضع موجود ،خطر بنبست و رکود بیشتر را در پی دارد.
راهکار برای گفتمان مشترک ملی
برای آنکه رفراندوم از یک ایده پراکنده به یک گفتمان ملی تبدیل شود، چند شرط اساسی لازم است:
تشکیل شورایی فراگیر
شورایی از نیروهای مختلف ـ از اصلاحطلبان تا جمهوریخواهان گذارطلب، از تحولات خواهان و ملیمذهبیها تا مشروطهخواهان ـ باید شکل گیرد. شرط اصلی این شورا، برابری آرا و همکاری جمعی است، و با برتری خواهی یک جریان یا فرد به نتیجه نمی رسد.
تجربه دهههای اخیر نشان داده که دوران رهبری کاریزماتیک فردی در کشور به سر آمده است. جامعه ایران بهقدری متنوع و پیچیده شده که تنها یک مدیریت جمعی و ائتلافی میتواند همه صداها را نمایندگی کند.
نقش نیروهای خوشنام
شخصیتهایی که از اعتماد اجتماعی برخوردارند و سابقه سیاسی روشن دارند، میتوانند حلقه واسط میان طیفهای مختلف باشند. این حلقه واسط نقش تعیینکنندهای در عبور از شکافها و بیاعتمادیها دارد.
تبدیل مطالبه به روایت مشترک
رفراندوم نباید صرفاً ابزار یک نیرو ویا حزب باشد. بلکه می بایست بهعنوان کمهزینهترین راه برای گذار آرام و پرهیز از فروپاشی به جامعه معرفی شود. در این صورت حتی بخشهایی از حاکمیت نیز ممکن است آن را راهی برای حفظ بقا خود و کشور بدانند.
نتیجهگیری
بحرانهای اقتصادی و اجتماعی ایران هر روز عمیقتر میشوند و جامعه را با سرعتی بالا به نقطهای سرنوشتساز میرسانند. تجربه شوروی نشان داد که فروپاشی میتواند حتی بدون اعتراضات خیابانی و رفراندوم رخ دهد. اما اگر ایران بخواهد مسیر تغییر را با کمترین هزینه طی کند، برگزاری رفراندوم تنها گزینهای است که میتواند هم مردم و هم حاکمیت را از هزینههای سنگین آینده برهاند.
به بیان دیگر، راه نجات ایران در برابر بحرانهای پیش رو نه در ادامه وضع موجود، بلکه در مراجعه به رأی ملت و همگرایی ملی برای تغییر است. اگر نیروهای سیاسی و اجتماعی بر سر این اصل متحد شوند، درخواست رفراندوم میتواند بهتدریج از یک ایده پراکنده به گفتمان مشترک ملی بدل شود؛ گفتمانی که آینده ایران را رقم خواهد زد.