ملتِ سازگار!

جعفر بخشی بی نیاز

مردم ایران در ترافیک سی کیلومتری شمال توی تونل که راه نفس را بسته و چشم ؛ چشم را نمی بیند کنار می زنند ، ضبط خودرو را تا صدای بلند زیاد می کنند و در کنار هم بندری می رقصند. کلی هم شادند و انگار نه انگار کوهی از مشکلات را به دوش می کشند. انگار نه انگار ساعتهاست توی این ترافیک لعنتی گیر افتاده اند و در این شلوغی اسیرند.

گویی ملتی سرخوش اند که در مملکتِ گل و بلبل حضور دارند. همین مردمی که به قول عبدالکریمی بساط کباب شان در پارک ها به راه است و موقع خرید در بازار ولوله راه می اندازند. همین مردمی که سال به سال الزاما و طبق دستور تلاش می کنند از تشریفات و چشم و هم چشمی عقب نمانند و هر طور که شده خودشان را همرنگ جماعت نشان دهند. مردمی که دقیقا نمی توان حدس زد کدام وری اند و بیشتر با چه سازی می رقصند.

به واقع محدوديتها و جبرهايى كه ما نامش را سرنوشت و تقدیر گذاشته ایم و در زیستِ دشوارمان هر لحظه و هر کجا با ما و همراه مان به این طرف و آن طرف می رود ؛ برایمان مرزهايى ساخته كه اجازه نمی دهد پا را فراتر از آن بگذاریم. دورمان خط و حصار کشیده و برایمان حد و حدود تعین کرده. یعنی اگر خوشید و فکر می کنید حال تان میزان است ؛ تا همین خط است. رد که شود یعنی تخلف کرده اید. متهم اید. یعنی سازگاری با آن چه برایمان عادت و تکلیف شده. برایمان قانون درست کرده. اگر فردا بگویند همه و عموما چنین و چنان شوند و مثلا با این پوشش یا این شیوه بیرون بیایید همان قانون است و انجام آن میشود تکلیف. همین قانون بدعت تازه رسم می کند تا عادت ها از سرمان دور نشود و فیل مان یاد هندوستان نکند. ما به آن چه در جامعه رخ داده تا مردم را فقیر و فقیرتر کند عادت کرده ایم. خودمان را با آن منطبق و هم سو می دانیم و از آن تبری نمی جوییم. حتی با آن جوک هم می سازیم. ما چنین ملتی هستیم.

درست است که رنجهای وجودى هیچ گاه از ما دور نمی شوند. درد و غصه و سوگ و ماتم همیشه هست. فراق هست. بیماری هست.
افسردهگی در زندگی ماشینی انکار ناپذیر است. اما فقر؛ بی عدالتی؛ نابرابری؛ ظلم؛ بیداد و ستم ؛ اینها که ربطی به رنج های وجودی ندارد. اینها زاییده ی رفتارهای سیاست مداران احمق و نادان است.

اگر نمی شود با اینها جنگید و ریشه هایشان را سست کرد و به گمان ما اجتناب ناپذیر است ؛ پس چه می شود كرد. پاسخ در خود ماست. در سازگارى و هماهنگى با آنچه هستيم. با آنچه داريم؛ و با آنچه می توانيم انجام دهیم. مسلمأ ما نمی توانيم خود یا دیگران يا دنيا را كاملآ تحت اراده و فرمانِ خود درآوريم. اما می توانيم در همان محدوده اى كه هستيم با جريانِ ظلم و نابرابری همنوا نشويم و به شیوه ی انسانهای آزاده زندگی کنیم. ناعدالتی را نپذیریم و با آن مقابله کنیم. اما می بینید که چنین نمی کنیم. ظلم را می بینیم ؛ تحقیر را به تماشا می نشینیم ؛ در کنارش تخمه می شکنیم و قهوه می نوشیم و می گوییم شايد زندگى همين باشد. گرفتارى در جبر ؛ محدوديت و رنجهای وجودى ؛ اما باید که با محیط سازگار باشیم و به تمامِ سختی ها و دشواری ها و رنج ها عادت کنیم. این سرنوشت ماست. این تقدیرِ همه ی ماست. سازگاری با آن بلایی که بر سرمان آورده اند.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»