حسن مایلی
اگرچه با نگاهی مِرتونی میتوان کارکردِ آشکار فعال شدن مکانیسم ماشه و پایان برجام را انزوای کامل ج.ا و در صورت تداوم سیاستهای نابخردانهی نظام سیاسی آغازِ پایان آن برشمرد؛ اما کارکرد پنهان آن را میتوان مرگ سیاسی روزنهگشایان و اصلاحطلبان توصیف کرد. مرگی نه صرفا در سطحِ عملکردی بلکه شکستی تمام عیار در سطح گفتمانی! گفتمانی که یکی از دالهای آن عادی سازی روابط با غرب بود و بیش از ربع قرن بر عاملیت خود برای این مهم تاکید داشت؛ اما اینک به وقت حضور در قدرت سیاسی بیش از گذشته در تحققِ پایدار آن ناکام ماند!
در حالی که طی دهههای گذشته ساختار متصلب و مجموعهی رفتارها و سیاستهای حاکمیت سیاسی و بحرانهای منبعث از آن، اصلاح سیاستهای کلان را از مسیر امکان به بنبست امتناع کشاند و بسیاری از تحلیلگران را بر این وا داشت که از تحلیل مبتنی بر اصالت عاملیت فاصله گرفته و از مرگ سوژه سخن رانند؛ روزنهگشایان در کارزارهای انتخاباتی خود با تحلیلی ارادهگرایانه بار دیگر اصالت را به عاملیت داده و با لاف امکانِ اصلاح سیاستهای کلان نظام سیاسی از جمله رفع تحریمها و عادیسازی با غرب به صحنه آمدند! تا مگر بدین رهیافت ضمن تعدیل سیاستها در عرصهی بینالمللی و داخلی (و تکیه بر پروپاگاندای رسانهای خود) مناسبات باندی و رانتی خود را تقویت کنند و کماکان به زیست خود در حاشیهی قدرت سیاسی ادامه دهند. اما حالا پس از گذشت یکسال و اندی نه تنها به توفیقی در عرصهی بینالمللی دست نیافتهاند؛ بلکه متاثر از امتداد سیاست خارجی در داخل، ساختار متصلب نظام سیاسی و ناکارآمدیهای خویش، در عرصهی داخلی نیز در تحقق تمامی وعدهها و شعارهای انتخاباتی خود عاجز ماندهاند!
با این وصف و در مواجههی با ناکامیهای یاد شده روزنهگشایان یا باید کماکان بر تحلیل پیشین خویش اصرار ورزند که در این صورت باید سطح ناکامیها را به کارگزاران دولت نسبت دهند و یا آنکه باید از تحلیل ارادهگرایانهی خویش تبری جویند که در این صورت نیز موجودیت خویش را هدف خواهند گرفت! هرچند با نظری گذرا بر مواضع آنان، گویا راه سومی را در پیش گرفتهاند و در سایهسار گفتمان مغشوش و مملو از ناسازههای نظری و نیز قابلیت چرخشهای مستمر خویش، عاملیت خود را وانهاده و میداندار توکنیسم نظام سیاسی شدهاند تا آنجا که در موارد بسیاری در تحقق رویکرد توکنیستی نظام سیاسی در مواجههی با بحرانهای موجود، پیش قدم شده و گوی سبقت را از رفقای اصولگرایِ خود نیز ربودهاند که صد البته ترجمان هریک از رویکردهای یاد شده را میتوان مرگ سیاسی آنان توصیف کرد …