خط دادن رهبر علی خامنه ای به رئیس جمهور پزشکیان پیش از حضور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد

اظهارات آیت‌الله خامنه‌ای و توصیه وی به رئیس جمهور پزشکیان ،نه‌تنها کمکی به کاهش بحران هسته‌ای ایران نکرد، بلکه عملاً راه جلوگیری از فعال‌شدن «مکانیزم ماشه» را بست. شورای امنیت سازمان ملل متحد روز جمعه، ۲۶ سپتامبر، به پیشنهاد چین و روسیه مبنی بر تعویق شش‌ماهه اجرای این سازوکار رأی منفی داد. در نتیجه، تحریم‌های پیشین شورای امنیت که در قالب شش قطعنامه قبل از توافق برجام (۲۰۱۵) تصویب شده بود، دوباره برقرار می‌شوند. بازگشت این تحریم‌ها فشار سنگین تحریم‌های حداکثری کنونی را تشدید خواهد کرد و مهم‌تر از آن، بُعدی از مشروعیت حقوقی به آن‌ها می‌بخشد. پس از اعلام فعال‌سازی مکانیزم ماشه، سه کشور اروپایی ـ بریتانیا، فرانسه و آلمان ـ طی بیانیه‌ای حکومت ایران را به خویشتن‌داری و پرهیز از تشدید تنش فراخواندند (۱)، و تأکید کردند که «راه دیپلماسی همچنان باز است.»

آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی ویدئویی که روز ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۵ از مخفیگاه ضبط و از رسانه‌های داخلی پخش شد، تصریح کرد: «نه غنی‌سازی را متوقف می‌کنیم و نه مذاکره با آمریکا را به نفع کشور می‌دانیم (۲).» او در این سخنان سه محور اصلی را برجسته ساخت: اتحاد ملی، تداوم غنی‌سازی اورانیوم با درصد بالا، و مخالفت با هرگونه مذاکره مستقیم با ایالات متحده.

خامنه‌ای در این سخنرانی، کشته‌شدن فرماندهان سپاه، دانشمندان و دیگر نیروهای خود در جریان «جنگ ۱۲ روزه» را به خانواده‌های آنان تسلیت گفت و بار دیگر بر محور «اتحاد ملی» تأکید نمود. او اتحاد مردم را عامل اصلی ناکامی دشمن دانست و مدعی شد هدف اصلی حملات دشمن ـ از جمله ترور فرماندهان و شخصیت‌های مؤثر ـ ایجاد آشوب و اغتشاش در کشور، به‌ویژه در تهران، با کمک عوامل داخلی بوده است. به باور وی، جنگ ۱۲ روزه با هدف مختل‌کردن اداره کشور، ضربه‌زدن به اساس نظام و ریشه‌کن‌کردن اسلام در ایران آغاز شد اما با شکست دشمن به پایان رسید.

خامنه‌ای افزود که انتصاب سریع جانشینان فرماندهان کشته‌شده، همراه با افزایش روحیه و انسجام نیروهای مسلح و نیز اداره کشور، از عوامل اصلی ناکامی دشمن بوده است. او تأکید کرد «ملت» در این نبرد مهم‌ترین نقش را ایفا کرده و با اتحاد و همبستگی خود اجازه نداده تحت تأثیر خواسته‌های دشمن قرار گیرد. به ادعای او، حضور گسترده مردم در خیابان‌ها در حمایت از جمهوری اسلامی نشانه همین انسجام ملی بود.

با این حال، واقعیت آن است که خامنه‌ای در این سخنان به مغالطه‌ گری روی می آورد. او به‌خوبی می‌داند که بخش بزرگی از مردم ایران نسبت به نظام جمهوری اسلامی بی‌اعتماد و حتی بیزار هستند. با این وجود، ویژگی فرهنگی ـ ملی ایرانیان در طول تاریخ نشان داده است که در برابر تجاوز خارجی سکوت نمی‌کنند. نمونه بارز آن جنگ هشت‌ساله با عراق بود؛ جنگی که در آن ارتش ایران ـ با وجود آن‌که ساختارش پس از کودتای نافرجام نوژه از سوی آیت‌الله خمینی تضعیف شده بود ـ توانست با تمام توان در برابر ارتش مجهز عراق مقاومت کرده و دشمن را از خاک ایران بیرون براند.

اما پس از عقب‌نشینی نیروهای عراقی از ایران، فرماندهان سپاه ـ با شعار «راه قدس از کربلا می‌گذرد» ـ شش سال دیگر جنگ را بی‌ثمر ادامه دادند. این ماجراجویی با تلفات انسانی صدها هزار نفر و خسارات مالی میلیاردی همراه شد و سرانجام تنها با نوشیدن «جام زهر» از سوی خمینی و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ متوقف گردید. در جنگ ۱۲ روزه نیز خصیصه ملی موجب شد مردم ایران، علیرغم نارضایتی از حاکمیت، در برابر تجاوز خارجی در کنار نظام باقی بمانند.

نظام جمهوری اسلامی از ابتدای استقرار خود در سال ۱۳۵۷ تاکنون، همواره سیاستی جنگ‌طلبانه در خاورمیانه در پیش گرفته و هیچ‌گاه گفتمان صلح را به‌عنوان راهبرد منطقه‌ای مطرح نکرده است. حاکمیت پس از انقلاب کوشید با ایجاد هژمونی در منطقه، نوعی برتری برای اسلام شیعی در برابر اسلام سنی تثبیت کند؛ تلاشی که نه‌تنها بی‌ثمر بود، بلکه به بروز شکاف‌های بیشتر انجامید. یکی از نمونه‌های شاخص این سیاست، برگزاری مراسم «برائت از مشرکین» در ایام حج بود که با شعارهای «مرگ بر اسرائیل» و «مرگ بر آمریکا» همراه شد و در سال ۱۳۶۶ به کشته‌شدن بیش از ۵۰۰ زائر ایرانی انجامید.

از سوی دیگر، شعار «حذف اسرائیل از صفحه روزگار» در صدر سیاست خارجی جمهوری اسلامی قرار گرفت؛ شعاری که در عمل به‌منزله اعلام جنگ علیه یک کشور عضو سازمان ملل تلقی می‌شود. تهران با سازمان‌دهی و پشتیبانی مالی و تسلیحاتی گروه‌های شبه‌نظامی نیابتی در عراق، سوریه، لبنان، غزه و یمن، موجودیت اسرائیل را هدف قرار داده است. سران جمهوری اسلامی بارها به‌صراحت این هدف را بیان کرده‌اند. حتی در مرکز تهران ساعتی نصب شده که زمان «نابودی اسرائیل» را شمارش معکوس می‌کند. این در حالی است که تهدید موجودیت یک کشور عضو سازمان ملل آشکارا نقض قواعد و قوانین بین‌المللی است.

خامنه‌ای به‌خوبی می‌داند که بزرگ‌ترین تهدید علیه نظام، نه اسرائیل یا آمریکا، بلکه قیام مردم ایران است. او نگران هشدارهای محرمانه وزارت اطلاعات درباره احتمال بروز اعتراضات فراگیر است. تجربه نشان داده که اگر تنها سه درصد جمعیت کشور به خیابان‌ها بیایند، نیروهای امنیتی و انتظامی توان کنترل اوضاع را از دست می‌دهند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمونه بارزی از این واقعیت بود؛ جنبشی که بنا بر گزارش‌های رسمی، اگر مدتی دیگر ادامه می‌یافت ممکن بود  به سقوط نظام بینجامد.

بر اساس داده‌های موجود ـ به‌ویژه گزارش‌های وزارت اطلاعات ـ بیش از ۸۵ درصد مردم ایران خواهان تغییر نظام هستند. خامنه‌ای در سخنرانی اخیر خود به مسئله اقوام ایرانی اشاره کرده و کوشیده است با تأکید بر «ایرانی‌بودن همه اقوام» و ضرورت اتحاد در برابر دشمن خارجی، نارضایتی‌های داخلی را کمرنگ نشان دهد. اما واقعیت این است که اقوامی چون کردها، بلوچ‌ها، عرب‌ها و ترکمن‌ها ـ که اکثراً سنی‌مذهب‌اند ـ از زمان انقلاب اسلامی تاکنون همواره تحت تبعیض و محرومیت قرار داشته‌اند. کافی است به این نکته توجه شود که در طول بیش از چهار دهه هیچ‌یک از فرزندان این اقوام در سطح وزارت یا مقامات عالی به کار گرفته نشده‌اند؛ مسئله‌ای که خود گویای نگاه تبعیض‌آمیز حاکمیت است.

خامنه‌ای در بخش دوم سخنان خود به موضوع غنی‌سازی هسته‌ای پرداخت. او غنی‌سازی اورانیوم را «حق مسلم مردم ایران» دانست و با نام بردن از دانشمندان و متخصصان داخلی، مدعی شد که آنان با تلاش‌های علمی و فنی پیچیده توانسته‌اند اورانیوم استخراج‌شده از معادن کشور را به ماده‌ای ارزشمند و پرکاربرد، یعنی اورانیوم غنی‌شده، تبدیل کنند؛ ماده‌ای که به گفته او کاربردهای فراوانی در عرصه‌های کشاورزی، صنعت، محیط زیست، بهداشت، تغذیه، آموزش و حتی تولید انرژی برق دارد.

اما این ادعا، همانند بسیاری از سخنان خامنه‌ای، نوعی مغالطه و پنهان‌سازی حقیقت است. غنی‌سازی اورانیوم در سطح پایین می‌تواند مصرف‌های صلح‌آمیز داشته باشد، اما بر اساس نظر متخصصان هسته‌ای، غنی‌سازی در سطح ۶۰ درصد و بالاتر هیچ کاربردی جز استفاده تسلیحاتی ندارد. به بیان دیگر، چنین سطحی از غنی‌سازی مستقیماً در مسیر ساخت سلاح هسته‌ای قرار دارد.

خود خامنه‌ای در این سخنان اذعان کرده که تنها ده کشور جهان توانایی غنی‌سازی اورانیوم در غلظت بالای ۶۰ درصد را دارند؛ کشورهایی که به استثنای ایران، همگی دارای بمب اتمی هستند. همین اعتراف نشان می‌دهد که ادعای «کاربردهای صلح‌آمیز» در این سطح از غنی‌سازی چیزی جز یاوه گوئی و پرده‌پوشی حقیقت نیست.

یکی از محورهاى برجستهٔ سخنان خامنه‌ای، تحریمِ مطلقِ مذاکرهٔ مستقیم با ایالت متحده بود. او از آغاز رهبری‌اش تا امروز، هرگونه مذاکرهٔ مستقیم با آمریکا را تابو و زیان‌آور دانسته و در سخنرانی اخیر نیز آن را به‌طور قاطع مضرّ خواند. اما واقعیت‌های حقوق بین‌الملل و دیپلماسی بین‌المللی چنین رویکردی را تأیید نمی‌کنند؛ مذاکره میان کشورها و مراودهٔ دیپلماتیک از ابزارهای بدیهی و عادی روابط بین‌الملل است و نه‌تنها غیراخلاقی یا نامعمول نیست، بلکه اغلب راه‌حل‌های عملی برای کاهش تنش‌ها و رفع منازعات فراهم می‌آورد.

خامنه‌ای مذاکره با آمریکا را بی‌فایده و خطرناک می‌داند و آن را مخالف منافع ملی معرفی می‌کند؛ ادعایی که بیش از آنکه استدلالی حقوقی یا واقع‌گرایانه باشد، بازتاب‌دهندهٔ یک نفی ایدئولوژیک و دشمنی شخصی با ایالات متحده است. این رویکرد را می‌توان در چارچوب گرایش «نگاه به شرق» و نزدیکی ایدئولوژیک با روسیه و برخی بازیگران منطقه‌ای تفسیر کرد؛ جایی که منافع واقعی ملی اغلب در برابر ملاحظات ایدئولوژیک و ملاحظات ژئوپلیتیک فرعی به حساب میاید .

خامنه‌ای در ادامهٔ سخنان خود به آمریکا هشدار داد و آن را «ناآگاه از خصلت ملت ایران و فلسفهٔ ایران اسلامی» توصیف کرد و با نقل‌قولی محلی، ادعا نمود که برخی اظهارات آمریکاییان بیش از جایگاه گوینده است و شایان توجه نیست. او تأکید کرد که «هیچ ملتِ با شرفی مذاکره همراه با تهدید را نمی‌پذیرد» و در ادامه، راه علاج و پیشرفت را «تقویت همه‌جانبهٔ کشور» ازجمله در عرصه‌های نظامی، علمی و ساختاری دانست. این استدلال که هرگونه قدرت‌گیری داخلی به‌طور خودکار موجب پایان تهدیدات خارجی خواهد شد، ساده‌انگارانه و خطرناک است؛ تفوق نظامی یا خوداتکایی ساختاری بدون دیپلماسی و تعامل بین‌المللی نه‌تنها تضمین‌کنندهٔ امنیت نیست، بلکه می‌تواند هزینه‌های اقتصادی و سیاسی سنگینی بر کشور تحمیل کند.

آقای مسعود پزشکیان، پیش از سخنرانی رسمی خود در مجمع عمومی، ویدیوی خامنه‌ای را منتشر شده دید که به‌نظر می‌رسید هدف آن جهت‌دادن به موضع رسمی دولت است (۳). پزشکیان در نطق خود در ۲۴ سپتامبر، چند محور را برشمرد: یادآوری اتحاد داخلی در جریان «جنگ ۱۲ روزه»، اشاره به اثرات سنگین تحریم‌های جهانی، و انتقاد از سیاست‌ها و عملیات رژیم اسرائیل در غزه که آن را «نسل‌کشی و آپارتاید» خواند. همچنین او حملات اسرائیل به حزب‌الله لبنان را محکوم کرد و با اشاره به تاریخ و تمدّن کهن ایران، پایداری کشور را در برابر تندبادهای تاریخ برجسته ساخت.

در بخش دیگری از سخنان، پزشکیان چشم‌اندازهایی را برای آینده مطرح نمود: چشم‌اندازِ امنیت جمعی در برابر تهدیدات، حفظ کرامت انسانی و تنوع فرهنگی، سرمایه‌گذاری مشترک در زیرساخت‌ها و علوم نوین، اطمینان‌بخشی به امنیت انرژی و بهره‌برداری عادلانه از منابع، حفاظت از محیط‌زیست، و احترام به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشورها. او از صلح مبتنی بر قدرتِ مشروع و نه زور سخن گفت و خواستار راه‌هایی برای تحقق توسعهٔ پایدار شد.

اما در موضوعات هسته‌ای و فعال‌شدن «مکانیزم ماشه»، پزشکیان موضعی همراه با دفاع از وجه‌نظر رسمی نظام اتخاذ کرد و خواست سه کشور اروپایی را «فشار و قلدری غیرقانونی» توصیف نمود. 

او اسرائیل را عامل بی‌ثباتی منطقه خواند و با کاربرد امثال و حکم‌های سنتی، رابطهٔ چرخه‌ای «عملیات اسرائیل، تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران» را تبیین کرد. این نوع استدلال‌ها که در بسیاری موارد بازتاب‌دهندهٔ روایت رسمی حکومت‌اند، اغلب از جانب منتقدان مغلطه‌ و دور از تحلیل‌های واقع‌گرایانه تلقی می‌شوند، زیرا در آن‌ها نقش سیاست‌های داخلی و تصمیمات راهبردی رژیم در ایجاد بحران‌ها نادیده گرفته می‌شود.

در کنفرانس رسانه‌ای پیش از ترک نیویورک، پزشکیان نیز گفت که پیشنهاد آمریکا برای تحویل کامل اورانیوم غنی‌شده به‌منظور به‌دست‌آمدن تعویق در اعمال تحریم‌های سازمان ملل «غیرقابل‌قبول» است. این در حالی است که گزارش‌های بین‌المللی، از جمله گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، افزایش ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران تا سطح بالاتر از ۶۰ درصد را ثبت کرده‌اند؛ موضوعی که نگرانی جامعهٔ بین‌الملل را تشدید کرده است (۴). پزشکیان پرسش درستی را مطرح می‌کند که چرا کشور باید خود را در «دامی» قرار دهد که به‌زعم او شبیه طنابی است که به گردن می‌بندند؛ با این‌حال، پاسخ به این پرسش نیازمند راهبردی متعادل است که هم منافع ملی و هم کاهش ریسک درگیری بین‌المللی را مدنظر قرار دهد.

در پایان، خطاب به مردم ایران باید گفت: حکومت جمهوری اسلامی، به‌ویژه رهبری و شخص آیت‌الله خامنه‌ای، کشور را در معرض مخاطرهٔ بسیار جدی قرار داده است. ادامهٔ وضع موجود می‌تواند افق‌های آینده را تیره و نامعلوم سازد. برای جلوگیری از فروپاشی کامل، ضروری است که نیروها و جریان‌های سیاسی مختلف دست به هم دهند و یک راهبرد ملی و واقع‌گرایانه برای عبور از بحران ارائه کنند. در حال حاضر میتوان از سه جریانی سیاسی مؤثر نام برد:

جریان پادشاهی ‌خواهان به‌ویژه به رهبری رضا پهلوی،‌ جریان‌های قومی و اقلیت ‌های ایرانی (کرد، بلوچ، عرب و ترک) ظرفیت عظیمی برای مقاومت مدنی و سازمان‌دهی داخلی‌اند. مشارکت فعال عادلانهٔ این گروه‌ها در هر راه‌حل آینده حیاتی است و باید تضمین شود حقوق سیاسی و فرهنگی‌شان در ساختار جدید بازتاب یابد. جریان‌های مقاومت مدنی از جمله فعالان مدنی و کنشگران سیاسی در داخل که به‌صورت سازمان‌یافته یا پراکنده علیه استبداد مبارزه می‌کنند ستون‌های اصلی هر تغییر صلح‌آمیز و پایدار خواهند بود.

نیرویی که بتواند از فروپاشی جلوگیری کند لزوماً در داخل کشور و ازطریق جریان مقاومت مدنی همگام با جریان اتنیک یا اقوام داخل کشور شکل خواهد گرفت. جریان پادشاهی خواهان نیز در خارج از کشور با کنارزدن اختلافات درونی بعنوان صدای مردم ایران و شناساندن آلترناتیو نظام اسلامی به جهان از الویت بالایی برخوردار است. سازمان های سیاسی اثرگذار همانند شورای گذار نیز می تواند راهکارهای راهبردی جریان ها را رصد و از تضاد بین آنها جلوگیری نماید. احتمالاً پیشنهاد ارایه شده اگر مسئولانه اجرا شود قادر خواهد بود کشور ایران را از فروپاشی کامل نجات دهد. 

ناخدا محمد فارسی

۲۹ سپتامبر ۲۰۲۵

 

1 – https://www.gov.uk/government/news/e3-joint-statement-on-iran-activation-of-the-snapback

2 – https://www.irna.ir/news/85947578/   

3 – https://www.irna.ir/news/85948514/ 

4 – https://english.alarabiya.net/News/middle-east/2025/09/27/us-demands-handover-of-all-enriched-nuclear-material-iran-president-says