بیانیه کانون صنفی معلمان تهران به مناسبت روز جهانی معلم

بازآفرینی آموزگاری به‌عنوان حرفه‌ای مشارکتی

در آستانه‌ی روز جهانی معلم، با ادای احترام به مقام معلم، این بار نه در قالب ستایش‌های کلیشه‌ای، بلکه با نگاهی منتقد به بازآفرینی جایگاه راستین معلمی می‌نگریم.
عملیاتی نمودن شعار امسال یونسکو برای روز جهانی معلم، “بازآفرینی آموزگاری به‌عنوان حرفه‌ای مشارکتی”، در نظام آموزشی به شدت متمرکز ایران، نه یک آرمان، که یک ضرورت فوری و حیاتی است.

یونسکو در بیانیه مفهومی خود که همه‌ساله همراه با شعار انتخابی و در تشریح آن منتشر می کند، توضیح داده است:

” روز جهانی آموزگارِ ۲۰۲۵ با شعار «باز‌آفرینی آموزگاری به‌عنوان حرفه‌ای مشارکتی» برگزار می‌شود. یونسکو و شرکای آن بر این نکته تأکید دارند که آموزش فرآیندی فردی و در انزوا نیست، بلکه نیازمند همکاری، تعامل و هم‌افزایی میان آموزگاران، خانواده‌ها، جامعه‌ها و سیاست‌گذاران است.
در دنیای امروز که با چالش‌هایی همچون کمبود جهانی آموزگار، فشارهای فزاینده بر سامانه‌های آموزشی، نابرابری‌های آموزشی و تأثیر فناوری‌های نوین روبه‌رو هستیم، نقش آموزگاران بیش از پیش سرنوشت‌ساز است. اما این نقش نمی‌تواند تنها بر دوش آموزگار باشد. برای کامیابی، ضروری است آموزگاران یک جامعه‌ی حرفه‌ای نیرومند باشند؛ جامعه‌ای که به همکاری در طراحی آموزش، به اشتراک گذاشتن تجربه‌ها، پشتیبانی دو‌‌سویه و تصمیم‌سازی جمعی استوار باشد”.

یونسکو همچنین در بیانیه خود برای توضیح ضرورت و اهمیت مشارکت در امر آموزش به افزایش کیفیت آن به‌دلیل فراهم نمودن امکان بروز خلاقیت و نوآوری بیشتر برای آموزگاران و یافتن راه‌حل‌هایی برای گرفتاری‌های گوناگون ساختار آموزشی در کنار هم اشاره می کند. همچنین معتقد است نگرش مشارکتی باعث بهبود انگیزه شغلی آموزگاران، افزایش اعتماد اجتماعی به آنان و قدرت‌بخشی به جایگاه حرفه معلمی خواهد شد.
در ایران اما باتوجه به تمرکزگرایی شدید و فردمحوری در نظام سیاسی کشور، نظام آموزشی نیز به تبعیت از آن به‌شدت متمرکز بوده و مشارکت در آن همواره به‌عنوان عنصری غایب و مطرود و چه‌بسا مخل و مزاحم برای نظم پادگانی آن تلقی شده است. به همین دلیل از تصمیمات کلان تا بسیاری از موارد جزئی‌ در مدارس با بخشنامه از مرکز به دورترین مدارس ابلاغ می‌شود. (نمونه اخیر آن طرح نشا برای برنامه صبحگاهی یکسان برای کلیه مدارس در سطح کشور).
معلم ایرانی، در حالی بار سنگین تربیت نسل آینده‌ ایران را بر دوش می‌کشد که با چالش‌های متعددی دست و پنجه نرم می‌کند. دغدغه‌های معیشتی؛ مدرسه‌ها و کلاس‌های غیراستاندارد و پرجمعیت، با درصد قابل توجهی از ساختمان های غیرایمن؛ اشغال مدارس به‌خصوص دولتی توسط نهادهای ایدئولوژیک حکومتی، همراه با سیطره تفکر ایدئولوژیک بر کتاب‌های درسی؛ تسلط جوّ مسموم کنکورزدگی بر مدارس و به پیروی از آن تسلط آموزش بانکی و حافظه محور در کلاس‌های درس؛ شکاف عمیق و روزافزون امکانات آموزشی میان مناطق مختلف هرشهرواستان و به‌ویژه میان مرکز و مناطق پیرامونی؛ بخشی از مهمترین این چالش‌هاست.
نظام آموزشی ایران، با ساختاری هرمی، عمیقاً متمرکز و سلسله‌مراتبی، برای دهه‌هاست که معلمان، دانش‌آموزان و کادر مدرسه را مجریان منفعل دستورات ستادی می‌خواهد. در این ساختار:
– معلمان از هرگونه مشارکت در تصمیم‌گیری ها محرومند؛ برنامه‌ریزی درسی، طراحی کتاب‌های درسی و حتی گاهی روش‌های تدریس، در اتاق‌های دربسته و بدون حضور موثر نمایندگان واقعی معلمان تدوین می‌شود. تجربه‌ زیسته معلمان در کلاس و تدریس کتاب‌ها، خلاقیت و دانش عملی آنان، عموما نادیده گرفته می‌شود.
– دانش‌آموزان به عنوان موجوداتی پذیرنده و بی اراده تلقی می‌شوند؛ روش‌های تدریس عمدتاً “معلم‌محور” و مبتنی بر حافظه‌پروری است. دانش‌آموز به مثابه “ظرفی خالی” در نظر گرفته می‌شود که باید از اطلاعات پر شود، نه انسانی جستجوگر و توانا که باید در فرآیند یادگیری مشارکت فعال داشته باشد. درک آنان، دیدگاه‌ها و علایق‌شان در کلاس درس، در تدوین کتاب‌های درسی و برنامه‌های آموزشی سیاست‌زده و ایدئولوژی‌محور، جایی ندارد.