ابوالفضل رحیمی شاد
در سالهای اخیر، فضای سیاسی و مدنی ایران شاهد انتشار بیانیههای پرشماری بوده است. متونی پرشور و پرهیجان که اغلب در سطحی از بیان و احساس متوقف میمانند و در عمل کمتر به کنش یا تغییر میانجامند. این پدیده که میتوان آن را صدور «بیانیههای بیدستوپا» نامید، نیازمند واکاوی دقیق است. شناخت عواملی که موجب استمرار و تکرار بدون تغییر آن میشوند و بررسی پیامدهای منفی آن و همچنین روشهای ممکن رفع این اشکالات برای کنشگران سیاسی و اجتماعی ضروری است.
تبیین ساده
شاید بتوان گفت که عدم استقلال کافی اغلب نهادهای سیاسی و مدنی و سرکوب سازمان یافتهی نهادهای مستقل و هرگونه کنش اعتراضی و مطالبهگرایانه در تمام دوران پس از انقلاب ۵۷ و بویژه در دو دهه اخیر از اصلیترین دلایل استمرار صدور بیانیههایی است که وجه مشترک همه آنها «بی دستوپا» بودن است. در شرایطی که امکان شکلگیری تشکلهای تأثیرگذار تقریبا ناممکن شده است و نیز هرگونه کنش اعتراضی شدیدا سرکوب میشود، رفتهرفته صدور بیانیه جایگزین سایر اشکال کنش سیاسی گردیده است. روشی اغلب کمهزینه برای ابراز حضور و مواضع. بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی صدور بیانیه را «حداقل کاری که میتوان انجام داد» میدانند. این رویکرد اگرچه در ظاهر درست و نشانهی بقاست، اما در باطن، حکایت از درماندگی کنشگران سیاسی و اجتماعی دارد. در چنین وضعیتی، بیانیهها به کاریکاتور انبوه انسانی میماند که زبان درازی دارند اما دست و پا ندارند. پرگو و پرهیاهو، بیآنکه بتوانند حرکت کنند و کاری از پیش ببرند.
پیامدهای منفی
دستکم در دو دههی گذشته نمونههای فراوانی از این دست دیدهایم. بیانیههایی که پس از صدور، نه تداومی یافتند و نه شبکهای برای حمایت و پیگیری ساختند. متونی که بیشتر یک فریاد لحظهای و بلند بود تا آغاز یک حرکت موثر جمعی. از بیانیههای احزاب و سازمانهای مردم نهاد گرفته تا بیانیههایی که از سوی چند صد و گاهی چندین هزار فعال سیاسی و مدنی نظیر معلمان، کارگران، دانشجویان، فعالان حقوق بشر و نظیر اینها امضا میشود. مهمترین نمونه اخیر آن نیز درخواست رفراندوم و حمایت از بیانیه میرحسینموسوی از سوی بیش از ۲۰۰۰ تن از فعالان سیاسی بود که تا امروز بدون هیچ سازوکار اجرایی و پیگیری رها شده است.
فعالان سیاسی و مدنی باید توجه داشته باشند که صدور پی در پی بیانیههایی که تنها در حدِ اعلام مواضع باقی میماند اما به عمل جمعی منتهی نمیشود، موجب از بین رفتن تاثیر انگیزشی و هیجانی بیانیه نویسی در افکار عمومی و همچنین نوعی«تخلیهی روانی جمعی» میشود. احساس انجام وظیفهی اخلاقی که وجدان فردی را آرام میکند اما تغییری در واقعیت بیرونی پدید نمیآورد. روندی که تداوم آن هم انرژی کنشگران را میفرساید و هم در حالیکه جامعه نیاز به محرک قوی دارد، بیش از پیش احساس ناتوانی و ناامیدی به جامعه تزریق مینماید.
چه باید کرد؟
اما روشن است که در این شرایط نمیتوانیم دست روی دست بگذاریم و صرفا تماشاچی مشکلات باشیم. باید ببینیم برای کاستن از پیامدهای منفی بیانیه نویسیهای مداوم چه میتوان انجام داد. در ادامه پیشنهادی مطرح شده است که علاوه بر رفع پیامدهای منفی مورد اشاره میتواند حتی علل منجر به این مسئله را نیز تا حدودی کاهش دهد.
تبدیل بیانیه به کمپین
روش دست و پا دادن به بیانیهها:
۱- تعیین هدف مشخص و قابل اندازهگیری: در هر بیانیه هدف اصلی باید کاملا روشن عینی و قابل اندازه گیری باشد.بطوریکه بتوان آنرا به چندین هدف کوچک و قابل پیگیری تقسیم کرد. آیا بیانیه رفراندوم هدف مشخص و قابل اندازهگیری داشت؟
۲- تقسیم کار مشخص: تمام افراد مرتبط با بیانیه باید برای تحقق هدف احساس مسئولیت کنند و عهده دار وظیفه ای شوند که حتی الامکان قابل اندازه گیری باشد. مثلا اضافه کردن ۱۰ امضا، جمع آوری کمک نقدی تا ۱۰ میلیون تومان، تهیه بروشور و جزوه آموزشی، ساخت پوستر، انیمیشن، مستند سازی و صدها نمونه از این دست. این وظایف باید توسط هسته اولیه تنظیم بیانیه مشخص و افراد راهنمایی و تشویق شوند تا داوطلبانه وظیفه مشخصی را بر عهده بگیرند و پیشرفت کار را بصورت منظم گزارش دهند.(بهتر است ضمن رعایت جوانب امنیتی این گزارشها منتشر شود)
۳- شبکه سازی: رسیدن به اهداف همواره نیازمند همراهی و حمایت شماری از افراد آگاه و مصمم است. پیدا کردن و انسجام بخشی این افراد اگرچه چندان ساده و راحت نیست اما در همین شرایط نیز قابل اجراست. این شبکه میتواند نیازهای لازم کمپین را که برخی در بالا اشاره شد و برخی در ادامه خواهد آمد را برآورده سازد. آیا چند هزار نفری که بیانیه رفراندوم یا بیانیههای درخواست آزادی زندانیان سیاسی را امضا کردند موظف شدهاند که دو نفر دیگر را با خود همراه کنند؟ آیا اصلا چنین مسئولیتی برای خود قائلند.
۴- اطلاع رسانی و آموزش: همانطور که پیشتر گفته شد یکی از الزامات رسیدن به هدف همراهی و حمایت پرشمار افراد آگاه و مصمم است. اغلب این تصور یا پیش فرض در ذهن تهیه کنندگان یک بیانیه است که بیانیه روشن است و نقطه ابهامی ندارد و به دلیل گسترش رسانه مجازی همه از آن اطلاع دارند. اما بنابر تجربه شخصی میتوانم با یقین بگویم که این دو تصور و پیش فرض کاملا اشتباه است و ضروری است تا بعد از انتشار دستکم برخی بیانیههای مهم و مرتبط با خواست یا منافع جمعی بزرگ برای افراد ذینفع حتی الامکان در فضای حقیقی و اگر میسر نیست در فضای مجازی (کلاب هاوس، گوگلمیت، زوم و …)جلسات و کارگاههای آموزش و گفتگو برگزار شود و اطلاع رسانی دائم انجام شود. به عنوان نمونه بعد از انتشار بیانیه رفراندوم پیامها و کامنتهای زیادی دریافت کردم که بسیاری از آنها نشان از عدم آگاهی و اطلاع کافی در این زمینه بود.
۵- بکارگیری تاکتیکهای مقاومت مدنی: از سرودن شعر و ترانه و خواندن آن بصورت جمعی در اماکن عمومی تا اجرای پرفرمنس، پخش شبنامه و تراکت، دیوارنویسی و چسباندن پوستر، گردهمایی در پارک و کوه و بوستانها، پیاده روی و دوچرخه سواری جمعی، ایجاد زنجیره انسانی، شرکت در مراسمهای حکومتی و رسمی و اعلام مواضع برای شرکتکنندگان و دهها تاکتیک دیگر که مطابق با نوع مطالبه و در نظرگرفتن توان و شرایط قابل اجرا میباشد.
انجام این پنج مورد به بیانیهها دست و پا میبخشد و آنها را از یک یادداشت حداکثر اخلاقی و سیاسی صرف به یک کنش مؤثر سیاسی تبدیل میکند. تمامی این اقدامات با وجود شرایط سرکوب و برخوردهای امنیتی قابل اجرا است. شاید این یادداشت بتواند معیاری باشد برای سنجش عیار کنشگری صادر کنندگان و امضاکنندگان بیانیههای سیاسی و اجتماعی.
به امید عمل