مجلس از لیاخوف تا قالیباف!

سید قائم موسوی- نهضت مشروطه برای خمیدنِ کمر استبدادِ قجری که ریشه در استبدادِ کهن ایرانی داشت، مشروطه را از دهلیز مجلس شورای ملی گذراند. همانقدر که دربار نمادِ استبداد شمرده می شد، مجلس عصاره ی اصلاحات و بسامانی امور! مجلس که پا گرفت، خاستگاه و رستنگاه قدرت سیاسی هم متحول شد، دیگر قدرت ودیعه ی الهی به شاه تعبیر نمی‌شد، قدرت خاستگاه زمینی و مردمی یافته بود! شاه باید سلطنت می کرد نه حکومت! او دیگر فعال مایشاء نبود! مردم نیز از چارچوب رعیت فله‌ای خارج شده بودند!
هر چه مجلس قوی‌تر می شد، استبداد بیشتر از نفس می افتاد! آرام آرام مجلس دائرمدار امور شده بود که دست استبداد از آستین نظامیان به در آمد و لیاخوف به تبعیت از سنت روسی که «دوما» را به توپ می بستند، مجلس مشروطه را به توپ بست! قلعه ی مشروطه فرو ریخت، آزادی خواهان مشروطه از اصفهان، شمال و تبریز در ائتلافی سرنوشت ساز بساط «استبداد صغیر» محمدعلی شاه را برچیدند! استبداد از درون تهی شد و پوسته اش در قالب احمدشاه طماع و بزدل استمرار یافت!
در واقع استبداد با شلیک میرزا رضا کرمانی به کما رفت و تقلای محمدعلی شاه برای ریکاوریِ آن راه به جایی نبرد! احمدشاه شخصیتی بود که برای شاهی ساخته نشده بود، او تاجرپیشه و طماع بود و نهایتاً سلطان حسین وار پرونده ی قاجار را بست!
بحرانهای متوالی، جنگ جهانی اول، خیزِ استعمار برای بلعیدن ایران، انقلاب اکتبر همسایه شمالی و خروش نفت از مسجدسلیمان و از همه مهمتر آشتفگی مملکت، متولیان فاسد و سیستم ملوک الطوایفی حاکم بر آن کودتای سوم اسفند 1299 را بر ایران تحمیل کرد. تا این برهه مشروطه سه مجلس به خودش دید. رضاشاه برای نیل به پروژه ی شاهی اش به مجلس نیاز داشت! او در قالب سردار سپه و نخست وزیری مقدمات رسیدن به قدرت فائقه را فراهم کرده بود. پاشنه ی آشیل ایران ناامنی و خرده قدرتهای محلی بود.
از سال 1300 تا 1304 همه را درو کرد! برداشتن این موانع اگر چه سخت، اما شدنی بود! قبضه کردن قدرت را در تئوری «جمهوری» جستجو کرد، جایی که مجلس در برابرش قد علم کرد و اگر تیزهوشی اش نبود, تمام سناریو اش, به باد می رفت! شمه ای رفتار لیاخوفی پیشه کرد ولی به در بسته خورد! بنا را در قهر سیاسی و تبعید خودخواسته در رودهن دید!
مجلس اگر چه قوی بود اما دوامش را مرهون امنیت رضاخانی می دانست، این گونه اکیپی از نمایندگان که از قضا دکتر مصدق هم میانشان بود، واسطه شدند و سردار سپه را برگرداندند! رضاخان از خداخواسته، با تغییر استراتژی از خیرِ جمهوری گذشت!
مجلسی که جمهوری را از رضاخان گرفت، به زودی سلطنت را از قاجار خلع و در قالب مجلس مؤسسان یکجا تقدیم رضاشاه کرد! کارچرخان این تغییر ریل کسانی نبودند مگر تیمورتاش، داور و نصرت الدوله فیروز! سردار اسعد بختیاری هم دستی بر این آتش داشت!
همه ی اینها به سال 1312 نرسیده قربانی سیستمی شدند که خود سنگ بنایش شده بودند! مجلس با کارگردانی تیمورتاش فاتحه ی استبداد سنتی را خواند و بر خاکسترهای آن استبداد مدرن و منور را بنا کرد! قدرت و اقتدار مجلس در نسبت معکوسی با قدرت و اقتدار رضاشاه تعریف می شد! هر چه رضاشاه مستبدتر، مجلس فرمایشی تر! این امر چیزی نبود مگر استیلای میلیتاریسم رضاشاه! رضاشاه نیاز به مجلس مستقل و منتقد نداشت، او مجلس مطیع و منقاد می خواست! تا شهریور 1320 و تبعید رضاشاه در بر همین پاشنه می چرخید! رضاشاه به بندرعباس نرسیده بود که مجلس دادش درآمد! فریادش با جواهرات سلطنتی به هورا تبدیل شد!
فروغی (همان که در سال 1314 دامادش را رضاشاه اعدام کرد و خودش را با خطاب کردن «زن ریش‌دار»رانده بود،) با استدلال عدم آمادگی ایران برای جمهوری، ناجی سلطنت شد! محمدرضای 22 ساله تا را به مجلس برد و سوگند پادشاهی مشروطه را ازشان گرفت! از این برهه تا مجلس هفدهم خونِ تازه ای به رگ های مجلس وارد شد! مجلس 14، 15 و 16 شاهکارهایی از سنخِ مجلس های توانمند بودند! مجلس 17 را مصدق به سان بر شاخه نشستن و بن را بریدن توسط خودش منحل کرد!
مشروطیت تعطیل شد و محمدرضاشاه با استناد به تعطیلی مجلس، حکم عزلش را صادر کرد! دکتر فاطمی که نتواست از فکرِ انحلالِ مجلس منصرفش کند، گفت «این کار رفتن به جهنم است، ولی ما تا جهنم هم رهایت نمی کنیم!»
از اینجا به بعد باز مجلس مرعوب استبداد پساکودتایی شد! مجلس تا انقلاب اسلامی در لاکِ رخوت و دنباله روی خزید! اوجش در تصویب استقلال بحرین بود! تا اینجا مشخص شد، اقتدارِ مجلس در نسبتِ معکوسی با ساخت قدرت تعریف می شد!
بعد از انقلاب همین فرمول دنبال شد با این تفاوت که نگاه رهبر انقلاب به مجلس، نگاهی بود مبتنی بر «راس امور»! استقلال مجلس و تعیین کنندگی آن را در وزن و ترکیب افرادش و مسائلی که برای حل و فصل به آن اعاده می شد، می توان دید! افرادی مانند هاشمی رفسنجانی، بازرگان، سحابی، حجازی، ناطق نوری، کروبی و …
هر چند که در آن برهه مجلس بیشتر در نقش بالانس قدرت سیاسی ظاهر شده بود، ریاست جمهوری که از آنِ طیف لیبرال شده بود، نیروهای مذهبی را متمایل به کسب قدرت از کانال مجلس کرده بود!
به سابقه ی مجالس بعد از انقلاب که نیک بنگریم، تا مجلس ششم، مجلس هنوز از اریکه ی راس امور دور نشده بود. از مجلس هفتم به بعد است که فرمول یاد شده مجلس را به ورطه ی نقش آفرینی های ثانویه سوق داده است.
اگر مجلس اول با توپ لیاخوف مسخر شد، مجالس چهارم و پنجم با شلاق رضاخان در خدمت قدرت سیاسی درآمد، مجالس هفدهم به بعد مبغونِ کودتای 28 مرداد شده اند، مجلس یازدهم بر مبنای مجموعه ای از سیاست های نادرست، ناکارآمدی های مدیریتی، شرایط آشفته ی اقتصادی، فسادهای لجام گسیخته و قهر مردم با صندوق های رای به فردی از جنس لیاخوف رسیده است! با این تفاوت که لیاخوف برای دیگران مجلس را به توپ بست و قالیباف برای خودش و سناریویی مشابه جمهوری خواهی رضاخانی آن را قبضه کرده است! او که سه دوره ناکام میدان رقابتهای انتخاباتی بود در انتخاباتی بی رمق ریاست مجلس را به دست آورد!
بعید است که قالیباف مجلس را گردنه و سکویی برای رسیدن به ریاست جمهوری بداند، او آزموده را آزمودن، خطا خواهد دانست! احتمالا او در تلاش خواهد بود تا منشِ تکنوکراتی اش را در مجلس به رخ همه بکشاند! برای این امر نیاز دارد تا بنیه ی مجلس را تنومند نشان دهد! البته او میداند که مجلس بیشتر از آنکه محفل آمریت باشد، جایگاه لابیگری است! پس قهراً باید تغییر تاکتیک دهد!
یحتمل می داند که مجلس در رقابت با بازیگران رقیب، جایگاهش دچار افول شده است! قالیباف کار ساده ای پیش رو ندارد! اولین مشکلش حرف و حدیث های دوران شهرداری اش است! معضل دومش سرپنجه شدن با نهادهای قوی از جنس شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت و شورای هماهنگی سه قوه می باشد! مشکل دیگرش این است که بنیه ی مجلسی که بر راسش نشسته بر انتخاباتی ضعیف و کم رای بنیان شده است!
دیگر اینکه مجلس خالی از نمایندگان استخواندار و با تجربه و آب دیده است! قریب به اتفاق شان تازه وارد و اول راه هستند، آنها دوست ندارند یک دوره ای باشند!
خلاصه مجلس نیاز به خودی نشان دادن است! این جاست که قالیباف باید دچار اشتباه نشود! مانور دادن و تحرکات مجلس علیه دولت، مجلس را در نگاه مردم و افکار عمومی تقویت نخواهد کرد! این کار دقیقاً شبیه مرده را چوب زدن است! راهِ تقویت مجلس و قالیباف از مسیری دیگر می گذرد!
باید دید قالیباف چه کسری از هوشِ سیاسی نظامیانِ سیاست دوست را دارا خواهد بود! لیاخوف، یپرم خان، رضاخان یا رزم‌آرا!
*مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»