راه برونرفت کاملا مشخص و پیش روی حاکمیت قرار دارد؛ انتخابات خردادماه را به رفراندوم تغییر روش حکمرانی تبدیل کنید… تا ایران و ایرانی بیش از این در منظر جهانیان تحقیر نشود.
علی مرادی مراغهای، پژوهشگر تاریخ
در اینکه کرونا یکی از مهمترین معلول های شکست ترامپ بود شکی نیست، اما علت اصلی شکست، به مخالفت مدیا و غولهای رسانهای با او برمی گردد؛ در حقیقت این مدیا (رسانهها) بود که ترامپ را با وجود کسب ۵ ملیون رای بیشتر از دور قبل، ضربه فنی کرد؛ امروز تمام سیاستمداران دنیا میدانند که در برابر قدرت رسانههای آزاد حرفی برای گفتن ندارند؛ البته این معادله متأسفانه یا خوشبختانه یک طرفه هم است؛ یعنی مدیا ممکن است منافع خاصی را دنبال کند و خلاف منطق هم رفتار کند اما هرچه هست زورش بیشتر است؛ مثال آمریکا شاید بلندپروازی هم باشد، در نتیجه همین روسیه را بررسی می کنیم:
الکسی ناوالنی مخالف پوتین بعد از نجات از مسمومیتی که گفته میشود عوامل دیکتاتور روس برایش ساخته بودند اعلام کرد به روسیه برمیگردد؛ پوتین تمام تلاشها را انجام داد تا این اتفاق روی ندهد اما نتوانست مانع شود و ناوالنی وارد مسکو شد تا بازداشتش کنند؛ پوتین تحقیر شد؛ دنیا از ناوالنی حمایت کرد؛ دیکتاتور قدرت افکار عمومی دنیا را میدانست و میداند که مانند سابق نیست که دیکتاتورها حرف نهایی را بزنند؛ دیکتاتورها همیشه مدیای داخلی را سرکوب میکنند اما به همان میزان از مدیای آزاد جهان وحشت دارند؛ دقیقا وحشتی که دامن پوتین را گرفته از این نوع است؛ پوتین میداند که در داخل روسیه اکثریت جامعه با او همراهی نمیکند و در همین دو هفته گذشته با چشمان خود دید که مردم در شهرهای مختلف و در دمای منهای ۱۸ درجه علیه او و در حمایت از آزادی ناوالنی شعار میدهند؛ مدیای آزاد توانسته زمین بازی را به نفع منتقدان تغییر دهد و حمایتهای جهانی از آنها را از سطح اتوریته دولتی-حاکمیتی که بیشتر باجگیری بود تا آزادیخواهی، به سطح تودهها و افکار عمومی ملتها منتقل کند. حالا پوتین دقیقا این را فهمیده و بهشدت از آن هراس دارد.
در چنین شرایطی پوتین برای ثبات فکری خود در داخل نیاز به دیدارهایی فراتر از جنس دیدار «پوتین – قالیباف» دارد؛ او با وجود بیبهره بودن از پشتوانه مردمی، برای خروج از بحران و کاستن از فشار مدیا و ناوالنی باید با رهبرانی دیدار کند که نماینده و خواستگاه بخش بزرگی از حکومت و مردم خود باشند؛ مشاوران رسانهای قالیباف باید تسلط کافی بر رویدادهای روز جهان را داشته باشند و به رئیس خود که گویا با ۸ درصد آرا مردم تهران نماینده مجلس ایران شده است میگفتند که سلولهای خاکستری مغز پوتین اکنون فقط و فقط سرگرم ناوالنی هستند و به قالیباف نمیاندیشند.
از طرفی خود قالییاف نمایندهای است که در داخل با بحران مشروعیت روبرو است و پوتین و روسها هم این را خوب میدانند و حتی میدانند که بخش بزرگی از مردم ایران اصلا برایشان مهم نیست قالیباف کجا رفته و با چه کسی دیدار میکند. در چنین شرایطی عقل میگوید قالیباف نباید به این سفر برود، اما شوق دیدار از مسکو و ملاقات با پوتین، او را چنان آشفته کرده بود که گفت حامل و فرستاده اصلی برای انتقال نامه رهبر ایران به پوتین است…
این سفر نشان داد که رای و اعتبار داخلی چه ارزش بالایی دارد و ایران چقدر در جهان تنهاست. اگر قالیباف نماینده ۸۰ درصد جامعه ایرانی بود و مدیای داخلی مورد تأیید مردم با قاطعیت از او حمایت می کرد، پوتین و روسها جرات چنین بیاحترامی به نماینده ایران را نداشتند که از دیدار با او صرف نظر کنند؛ حالا حتی اگر قالیباف رئیسجمهور هم شود باز پوتین به او توجهی نخواهد داشت مگر اینکه برای دیدار با او چند سفارش پرچربش را ایران بپذیرد؛ آنها از شرایط داخل ایران خوب اطلاع دارند و بر همین اساس تنظیم سیاست میکنند.
ایران روزهای سختی را سپری میکند. ایران برای عبور از این تحقیرهای زمان قاجاری نیاز به تغییر روش حکمرانی دارد. رای مردم همچنان مهمترین نقشه راه است. راه برونرفت کاملا مشخص و پیش روی حاکمیت قرار دارد؛ انتخابات خردادماه را به رفراندوم تغییر روش حکمرانی تبدیل کنید… تا ایران و ایرانی بیش از این در منظر جهانیان تحقیر نشود.