عادی‌سازی تباهی، بدتر از مباشرت در تباهی است! محمد محبی

استمرارطلبان پوسته‌ای نازک دور نظام ساخته‌اند و خودشان در آن پوسته جا خوش کرده‌اند، چون آن‌ها را به داخل هسته نظام راه نداده و نمی‌دهند، این پوسته به دو دلیل باید پاره شود، دلیل اول اینکه، بدون پاره کردن پوسته، نمی‌توان به هسته نظام حمله‌ور شد و دوم اینکه، استمرارطلبان با این پوسته نازک، چهره‌ای غیرواقعی از نظام در جهان ترسیم کرده‌ و این نظام غیرعادی و تباه را عادی جلوه داده‌اند.

محمد محبی

یک عده هم فکر می‌کنند که ما به یکباره خواب‌نما شده و منتقد جریان و جناح موسوم به اصلاح‌طلبی در نظام جمهوری اسلامی شدیم! و چون خودشان بهره چندانی از دانش ندارند و هرچه می‌دانند از فضای مجازی و اینترنت و موج‌های آن است، فکر می‌کنند که ما هم مثل آنها هستیم! نخیر عزیزم، بیش از دو دهه است که دود چراغ می‌خوریم، خودمان را از لذت های زندگی محروم کردیم که چیزی بیاموزیم، ادعایی هم نداریم و همچنان هم تشنه آموختن هستیم. بیش از دو دهه است که بدون یک ریال چشم‌داشت مالی و فقط برای اعتلای میهن عزیزتر از جان مان، در محافل دانشگاهی و محافل گروههای مختلف سیاسی شرکت کرده و گفتگو می‌کنیم و در حد توان نقد می‌کنیم. به اقصی‌نقاط این کشور رفتیم و با صدها و شاید هزاران هم‌میهن وارد گفتگو شدیم. بدون اینکه خود را آلوده به عضویت در هیچ حزب و گروه سیاسی کنیم، فقط برای بسط وطن‌دوستی و عقلانیت سیاسی و با وساطت و توصیه‌های دوستان وارد محافل و حلقه‌های گفتگوی سیاسی شدیم. نهایت تلاش خودمان را هم کردیم.

خلاصه اینکه، نظرات و نقدهای خود را از سر راه و از دل موج‌ها و هشتگ‌های فضای مجازی به دست نیاوردیم، نتیجه انباشت سال‌ها مطالعه و خون دل خوردن و کسب تجربه و حفظ پرنسیب‌های علمی و سیاسی و اخلاقی است. البته ادعایی هم نداریم. لیکن برخی دوستان فکر نکنند که ما هم مثل خودشان هستیم و شناخت ما از تحولات در حد مطالب شبکه‌های اجتماعی و روزنامه‌ها و … است! ما نه تنها قبل از فیس‌بوک و توییتر و تلگرام، که، سال‌ها قبل‌تر از گوگل و کلا اینترنت، وارد فضای سیاست نظری و عملی شده‌ایم.

انتشار مجدد یادداشت دو سال پیش بنده در رابطه با مسأله ابطال آرای خانم مینو خالقی در انتخابات مجلس (حوزه اصفهان) در اسفند ۱۳۹۴ بار دیگر با استقبال خوانندگان روبرو شد و در کانال تلگرام، بیش از سی هزار بازدیدکننده داشت. ببینید اصلاح‌طلبان (بخوانید استمرارطلبان) همین یک مسأله ساده را هم نتوانستند و یا شاید هم نخواستند مدیریت کنند. اینجا که دیگر نیازی به اصلاح قانون نبود! همین قانون ظالمانه جمهوری اسلامی هم بطور دقیق اجرا می‌شد، این اتفاق نمی‌افتاد. در این فقره، شورای نگهبان به معنای واقعی کلمه و به تحقیرآمیزترین شکل ممکن به دولت و مجلس دهن‌کجی کرد و حرف زور زد و استمرارطلبان دولت و مجلس به راحتی آب خوردن و در نهایت بی‌پرنسیبی آن را پذیرفتند! درحالی‌که طبق قانون باید اعتبارنامه این فرد را صادر می‌کردند. معلوم است که نهادهای انتصابی چوب لای چرخ شان می‌گذارند، اما مگر بدون مقاومت و پایمردی می‌توان اپسیلونی از اصلاحات را پیش برد؟! عرصه سیاست آن هم در سطح بالای یک حکومت استبدادی و تیرانی که عرصه بچه‌بازی و من بمیرم و تو بمیری و ریش گرو گذاشتن و امثالهم نیست! وقتی در همین یک مسأله ساده، توان مقاومت ندارند و یا شاید خواست و انگیزه این کار را هم ندارند، وقتی توان برداشتن یکسری موانع مانند منع ورود زنان به ورزشگاه‌ها (که اتفاقا منع قانونی ندارد و نیازی به اصلاح قانون هم نیست) را ندارند، وقتی مدیر دون‌پایه صداوسیما، یک خواسته ساده رییس‌جمهور این مملکت (که ۲۴ میلیون رأی یک انتخابات مورد تأیید ولی‌فقیه را پشت خود دارد)، مبنی بر پخش ربنای شجریان در لحظات معنوی افطار ماه رمضان را به توهین‌آمیزترین شکل ممکن مورد بی‌اعتنایی محض قرار می‌دهد، و ده‌ها و صدها مورد مشابه دیگر، این استمرارطلبان با کدام مجوز اخلاقی و وجدانی و عقلانی، حرف از اصلاح و تغییر می‌زنند؟! دقیقاً چه چیزی را با کدام برنامه و چشم‌اندازی می‌خواهند اصلاح کنند؟! آنگاه ما دقیقاً به چه چیزی و به چه دلیلی باید به این جناح امیدوار باشیم؟! این حضرات منتظر کدام منجی و کدام اتفاق خاصی هستند؟! آیا منتظرند این پیرمردهای هسته سخت قدرت بمیرند و افراد بهتری جای آنها بیایند و فرجی شود؟! زهی خیال باطل! نگاهی به نسل دوم هسته سخت قدرت بیاندازید آنگاه خواهید گفت که باز گلی به گوشه جمال همین پیرمردها! اگر امروز آقای جنتی رحلت کنند، کسی بهتر از احمد خاتمی جانشین او خواهد شد؟ اگر آقای خامنه‌ای به ملکوت اعلی بپیوندند، فردی بهتر از ابراهیم رئیسی یا صادق لاریجانی یا محمود هاشمی شاهرودی یا محسن اراکی، جایگزین خواهد شد؟؛ و الی ماشاءالله. ایراد از افراد نیست، ایراد از ساختار حقوقی نظام است.

باید یک حقیقت تلخ را پذیرفت، جریان و جناح موسوم به اصلاح‌طلبی در داخل نظام جمهوری اسلامی، نه تنها عملاً هیچ دستاورد ملموس و قابل اعتنایی برای جامعه ایرانی نداشته است، بلکه وضع را بدتر هم کرده است. با سفسطه هم نمی‌توان از این نقد قرار کرد، برخی‌ها می‌گویند جریان موسوم به اصلاح‌طلبی برخی گفتمان‌ها را وارد جامعه ایران کرده است! اما در پاسخ باید گفت که اولاً معلوم نیست وارد کردن این گفتمان‌ها به جامعه، عملاً سودی داشته باشد شاید در شرایطی مضر هم باشد. ثانیاً، من حاضرم با فکت و سند اثبات کنم که قبل از اصلاحات هم گفتمان‌هایی به مراتب مدرن‌تر در جامعه مطرح شده بودند. مهمترین آفتی که حضور بی‌حاصل و بی‌خاصیت جریان و جناح موسوم به اصلاح‌طلبی در داخل نظام دارد این است که یک تنه همه گندهای نظام را ماست‌مالی و ماله کشی می‌کنند، و وضعیت را عادی و نرمال جلوه می‌دهند، در حالیکه این اوضاع اصلأ عادی نیست، اصلأ نرمال نیست. نه این سیستم حقوقی، نرمال و در شأن یک انسان قرن بیست‌ویکمی است، و نه این شیوه حکمرانی و سیاست داخلی و خارجی در منهج عدل و عقل است و نه این فساد و تباهی و ستم قابل تحمل است. یک نگاه گذرا به متن همین قانون انتخابات بیاندازید، آخر مگر می‌شود که یک شهروند را نه به صرف یک عمل که به صرف یک نظر، به صرف داشتن یکسری چیزها در کله و مغزش از حق شهروندی مهمی چون انتخاب شدن محروم کرد؟! باور کنید گوسفندان هم با اندک مغزی این را نمی‌پذیرند. از این جناح موسوم به اصلاح‌طلب حتی انتظار اصلاح این قانون هم نمی‌رود، حداقل آن را درست اجرا می‌کردند. اعتبارنامه مینو خالقی را براساس همین قانون عقب‌مانده صادر می‌کردند، و هزینه زورگویی شورای نگهبان را به خودشان تحمیل می‌نمودند. شورای نگهبان چه کاری می‌توانست بکند؟! نهایتش این بود که پلیس می‌آورد و این فرد منتخب را از ورود به مجلس بازمی‌داشت و خود آبروی خود را می‌برد. چرا نکبت‌های استمرارطلب هزینه این کار ننگین را خودشان پرداخت کردند و آن را به شورای نگهبان تحمیل نکردند؟! به چه دلیلی٬ تمام هزینه‌های استبداد حکومتی را پرداخت می‌کنند؟! چرا تمام یا بخشی از هزینه را به بخش اقتدارگرای حکومت تحمیل نمی‌کنند؟! نکند بابت این هزینه‌دادن‌های ابلهانه و فلاکت‌بار و تحقیرآمیز سود سرشاری به جیب می‌زنند؟ بابت این هرزگی باید سهم زیادی از سفره انقلاب نصیب‌شان شود، چون بازی کردن این نقش ننگین، دستمزدی در حد نیمی از کیک قدرت و ثروت نظام را می‌طلبد. چرا برخی سران و باشندگان جناح موسوم به اصلاحات، یک ماه زودتر از آقای خامنه‌ای علیه اعتراضات دی ماه ۱۳۹۶ موضع ستیزه‌جویانه گرفتند؟! و خاک روی حقیقت پاشیدند و مردم معترض و جان به لب رسیده را تحقیر کردند؟!

اگر بدبینانه نگاه کنیم، جریان و جناح موسوم به اصلاح‌طلبی در داخل نظام، وظیفه ماله‌کشی و استمرار نظام و عادی جلوه دادن این تباهی را برعهده گرفته و این وسط عده معدودی افراد واقعاً معتقد به اصلاح هم در میان آنها وجود دارد. و اگر خوش‌بینانه نگاه کنیم، این استمرارطلبی و ماله‌کشی بخاطر این است که این جریان تکلیف‌اش با هیچ چیزی روشن نیست و پرنسیبی ندارد، لذا به راحتی آب خوردن توسط نظام و هسته سخت قدرت تحقیر می‌شود و بازیچه دست آنها می‌شود. ما در این دو دهه زبان‌مان مو درآورد از بس که گفتیم، این جریان باید تکلیف خودش را با گذشته خود، با حال و آینده این مملکت، با میراث و اندیشه آقای خمینی روشن سازد، نمی‌توان ارادتمند و پیرو اندیشه آقای خمینی بود و از اصلاح و نوسازی و «گذار به دموکراسی» حرف زد! این جریان باید مشخص کند که دقیقاً دنبال چیست؟! چه چیزی را می‌خواهد اصلاح کند؟! برنامه و چشم‌اندازی برای آن دارد؟! و ده‌ها پرسش مشابه دیگر. لذا تا اطلاع ثانوی، این جریان تا زمانی که تکلیف خود را با این مسایل روشن نساخته، اخلاقاً و عقلاً حق ندارد از اصلاح و تغییر حرف بزند و از همه بدتر با آن شعار، از مردم رأی بستاند! آن‌ها باید بدانند که عادی جلوه دادن پدیده‌هایی چون تباهی و فساد و جنایت، بدتر از مباشرت در آن‌هاست. باشندگان جریان موسوم به اصلاحات، و حامیان آن‌ها در جریان‌های دیگر، لاجرم باید از خندق دور نظام و انقلاب خارج شوند، تا تبدیل به یک فعال سیاسی در معنای دقیق کلمه شوند. تا زمانی که داخل خندق حضور دارند، هم از طرف هسته سخت قدرت و هم از طرف براندازان مورد حمله واقع شده و تحقیر خواهند شد. و این تهاجم و تحقیر، نشانه بزرگواری آن‌ها و درستی مواضع‌شان نیست. بعضاً دیده شده که آن‌ها از اینکه از هر دو سو مورد تهاجم واقع می‌شوند، احساس افتخار کرده و آن را به عنوان سند درستی مواضع و افکارشان تلقی می‌کنند! اگ صرفاً معیار تهاجم از هر طرف نشانه درستی موضع بود، فرقه تروریستی مجاهدین خلق، سال‌ها قبل‌تر از آن‌ها مورد تهاجم جمهوری اسلامی و براندازان قرار گرفته و می‌گیرند. آن‌ها باید بدانند که این تهاجم و تحقیر، به‌خاطر دریوزگی و فلاکت‌شان و به‌خاطر وضعیت رقت‌بارشان است. در نبرد بین ملت معترض ایران و جمهوری اسلامی، طبعاً آتش و کثافت بیشتری به داخل خندق دور قلعه نظام ریخته می‌شود.

استمرارطلبان پوسته‌ای نازک دور نظام ساخته‌اند و خودشان در آن پوسته جا خوش کرده‌اند، چون آن‌ها را به داخل هسته نظام راه نداده و نمی‌دهند، این پوسته به دو دلیل باید پاره شود، دلیل اول اینکه، بدون پاره کردن پوسته، نمی‌توان به هسته نظام حمله‌ور شد و دوم اینکه، استمرارطلبان با این پوسته نازک، چهره‌ای غیرواقعی از نظام در جهان ترسیم کرده‌اند و این نظام غیرعادی و تباه را عادی جلوه داده‌اند. آن‌ها اگر می‌خواهند کمتر تحقیر شوند، از داخل خندق و پوسته نظام بیرون بیایند و تکلیف خودشان را روشن کنند. یا به‌طور کامل و بدون اما و اگر داخل قلعه و هسته نظام و انقلاب بروند و از آن دفاع کنند و یا به مردم بپیوندند و همه در کنار هم نظامی نرمال بر سر کار بیاوریم که نیازی به خندق نداشته باشد، یک نظام نرمال ملی و قانون‌مند، نیازی به خندق ندارد! بلکه این میهن است که نیاز به خندق آن هم از جنس قانون، نظم، ثبات، توسعه و قدرت ملی دارد. دفاع از این نظام و سعی در عادی جلوه دادن آن پیش چشم جهانیان، بزرگ‌ترین ننگی است که یک ایرانی می‌تواند بر پیشانی خود داشته باشد. اگر این جماعت دست از این کار شرم‌آور برندارند در همان خندق دور قلعه نظام دفن خواهند شد، فرآیند دفن از زمستان سال ۱۳۹۶ شروع شده است. استمرارطلبان نباید مثل کودن‌ها باج‌خواهی عاطفی کنند و به ملت معترض ایران بگویند که چرا به جای تهاجم به هسته سخت قدرت به آن‌ها حمله می‌شود؟! مسأله کاملاً ساده است، بدیهی است که برای حمله به قلعه نظام، ابتدا باید به خندق دور نظام حمله کرد و آن را پر کرد! برای از بین بردن هسته نظام، اول باید پوسته نظام را کند و از بین برد. فهم این بدیهیات اصلأ کار سختی نیست!

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»