کاندیداهایی که در روزهای اول ثبت نام برای رای گیری ریاست دولت جمهوری اسلامی رسما نام نویسی کردند نشان از این واقعیت دارد که کفگیر جمهوری اسلامی برای معرفی کارگزار بعدی دستگاه اجرایی حکومت جمهوری اسلامی به «ته دیگ خورده» است.
نگاهی به لیست افرادی که یا ثبت نام کرده اند و یا احتمال دارد که کاندیداتوری خود را رسما اعلام کنند نشان می دهد که جمهوری اسلامی بدلیل بحران کارآمدی و نگران از هرگونه تحول غیر قابل پیش بینی مجبور شده است کاندیداهای سوخته و تاریخ مصرف گذشته را به میان بیاورد.
محمود احمدی نژاد که خود با کودتای انتخاباتی سپاه و خامنه ای در سال ۱۳۸۸ به ریاست جمهوری رسید و به گفته مقامات مسئول حکومت حدود ۷۰۰ میلیارد دلار از ثروت ملی را به باد فنا داد، اینبار با ادعای مبارزه با مهندسی انتخابات و «گرفتن حق مردم» به صحنه می آید. اینکه یک «رئیس جمهور» سابق پس از دو دوره دولت داری مجددا وارد نمایش انتخاباتی می شود، خود امر بی سابقه ای است. در کدام کشور یک رئیس جمهور که کارنامه سیاهی از خود به جا گذاشته است و در میان عموم مردم از کمترین محبوبیت برخوردار است مجددا وارد کارزار انتخاباتی می شود؟ البته همانطور که جمهوری اسلامی یک موجود ناقص الخلقه و از نظر پروسه تکاملی اشتباهی ژنتیکی بوده است، نمایش انتخاباتی اش نیز کاریکاتوری است از یک انتخابات واقعی.
ابراهیم رئیسی که احتمال می رود خود را کاندید کند از جمله کاندیداهای شکست خورده و سوخته ایست که مردم ایران در رای گیری های دوره پیشین ریاست دولت جمهوری اسلامی از ترس وی و نگران از بازگشت مجدد «آیت الله اعدام» به حسن روحانی روی آوردند و بد را به بدتر ترجیح دادند. البته او که سمبل «نه بزرگ» مردم ایران به خامنه ای بود، توسط رهبر خیره سر و کینه توز جمهوری اسلامی به ریاست قوه قضاییه انتخاب گمارده شد. واقعا در کجای دنیا یک مقام قضایی که قاعدتا باید از نظر سیاسی مستقل و خنثی باشد، کرسی قضاوت را ترک می کند و کاندید یک جریان و گرایش سیاسی خاص می شود؟ آیا او در صورت انتخاب نشدن باز هم بعنوان یک فرد مستقل از گرایشات سیاسی به دستگاه قضاوت باز خواهد گشت؟ این نیز یکی از عجایب این موجود ناقص الخلقه است که به جبر تکامل هر روز در خود فرو می رود و سوخته تر و کوچکتر می شود.
در واقع جمهوری اسلامی بسان دایره بسته ایست که هر روز تنگتر می شود، بطوریکه دیگر حتی جایی برای عناصر هسته اصلی سخت قدرت و مرکز نشینان این دایره بسته باقی نمانده است و یک به یک تبدیل به عنصر سوخته می شوند. این واقعیت را می توان در بیانیه دولت روحانی به مناسبت «انتخابات ۱۴۰۰» بخوبی مشاهده کرد، آنجا که اعتراف می کند: «استقلال و پیشرفت هرگز با ناامید ساختن شهروندان از صندوق و تاراندن آنان از تصمیمسازیها و سیاستگذاریهای کلان تعبیر نخواهد شد. آنچنانکه توسعه ایران با حضور محدود سلایق و دایرهای بسته از منابع انسانی محقق نمیشود.»
البته لیست کاندیداهای احتمالی نمایش انتخاباتی ریاست دولت جمهوری اسلامی بلندبالا است، اما بجز چند کاندید شاخص که همگی شکست خورده رای گیری های پیشین بوده اند، بقیه یا یک «کاندید اجاره ای» هستند و یا «کاندید پوششی». که البته این نوع از کاندیداها هم ویژه نظام جمهوری اسلامی است و شاید مشابه آنرا فقط بتوان در کلوب های ورزشی که ورزشکاران خود را به یکدیگر اجاره می دهند پیدا کرد. جالب اما این کاندیدا های پوششی و اجاره ای افرادی را نیز برای تبلیغات خود اجاره می کنند، مانند دختران و خانمهایی که یا در زندان و یا در خانه های امن بسر می برند را مجبور می کنند که با پوشش باز پوسترهای تبلیغاتی آنها را حمل کنند.
در واقع هر اندازه دایره بسته جمهوری اسلامی تنگ تر می شود و مردم به این حکومت پشت می کنند و آنرا منزوی می سازند، جمهوری اسلامی چاره ای ندارد که نیروی های سوخته و تاریخ مصرف گذشته را به میدان بیاورد. بسان موجودی که از عرصه حیات در حال پرتاب شدن به خارج از چرخه تکامل است برای ادامه بقای خود چاره ای ندارد که فقط از اندام خود تغذیه کند.
حمید آقایی