وب سایت الجزيرة نت:‌ ایران از حمایت خود از حماس چه سودهایی می برد؟

وب سایت الجزيرة نت

نوشته: محمد حسين أبو حديد

ترجمه: علی حسین نژاد

شاید درک اهداف حماس در تقویت روابط خود با ایران بدیهی باشد، اما آنچه ممکن است نیاز به تحلیل و تعمق و تأمل داشته باشد، انگیزه های ایران برای حمایت از جنبشی است که نه از نظر اعتقاد مذهبی (به علت سُنّی بودن حماس) و نه در مواضع در قبال بسیاری از مسائل منطقه ای – و در رأس آنها – انقلاب سوریه با آن همسازی و توافق ندارد، به علاوۀ محدودیت ها و فشارهایی که از جانب حامیان اسرائیل و در رأس آنها آمریکا به این علت بر ایران اعمال شده و می شود. با یک نگاه واقعبینانه می توان دریافت که کشورها جوامع خیریه ای نیستند که پول خود را به طور رایگان به کسی یا دسته و گروهی یا کشوری دیگر بدون دلیل و بی مقابل اهدا کنند، بنابراین در این مقاله به دنبال کشف زمینه ها و منافع اصلی هستیم که اهداف ایران از کمکهای مالی و نظامی را که در اختیار حماس می گذارد تشکیل می دهند.

چند نقطه عطف زمانی وجود دارد که روند و تحول رابطه حماس و ایران را از آغاز تا امروز نشان می دهد. حماس که در سال ۱۹۸۷ به عنوان یک نوزاد مقاومت اسلامی از زهدان اخوان المسلمین زاده شد، همزمان با خیزش اولین انتفاضه (قیام) فلسطین موسوم به “قیام سنگ بدستان” تأسیس شد، قیامی که موجب شتاب گرفتن فعالیتهای جنبش علیه اشغالگران شده و به سرعت پایگاه توده ای گسترد‌ه‌ای یافت. ظهور حماس به عنوان یک طرف مؤثر، ایران را وادار کرد تا این جنبش را برای شرکت در کنفرانسی در سال ۱۹۹۰ در تهران برای حمایت از قیام دعوت کند و حماس نیز هیئتی را به نمایندگی از خود به این کنفرانس اعزام کرد. سال ۱۹۹۱ ایران به حماس اجازه داد یک دفتر نمایندگی برای خود در تهران باز کند.

در سال ۱۹۹۲، اسرائیل بیش از ۴۰۰ رهبر و کادر فلسطینی را به مرج الزهور در جنوب لبنان تبعید کرد که بیشتر آنها از حماس بودند. این واقعه در برخی از ابعاد آن، حماس را قادر به گشودن راه خود به خارج ساخت، و موجب شد که همدردیها و حمایتهایی مختلف مردمی و بین المللی به دست بیاورد و هیئت های نمایندگی ایران و حزب الله برای پشتیبانی از آنها به کمپ تبعیدیان رفته و به آنها کمک رسانی کردند. به دنبال آن، شناخت ایران از ماهیت این جنبش افزایش یافته و رابطه بین آنها تا حدودی گسترش پیدا کرد. در سال ۲۰۰۶ حماس در انتخابات مجلس (پارلمان فلسطین) پیروز شد و دولت دهم را تشکیل داد دولتی که به شدت تحت محاصره در آمد.

ایران به نقش محوری حماس در رابطه با مسألۀ فلسطین پی برد و بیش از پیش به حمایت مالی و نظامی از این جنبش پرداخت. با وقوع انقلاب سوریه و عدم حمایت حماس از رژیم بشار اسد؛ رابطۀ این جنبش با ایران افت کرد و حمایت ایران از آن کاهش یافت ولی به حد گسست و قطع کمک و حمایت نرسید. در اواخر سال ۲۰۱۷، بازدید یک هیئت حماس از تهران نشان دهنده اعلام بهبود رابطه بود که قبلا تیره شده بود و نیز به اذعان چندین مقام حماس نشان دهندۀ ازسرگیری حمایت بی قید و شرط ایران از این جنبش بود.

ایران که یک طرح توسعه طلبانه تحت عنوان «اصل صدور انقلاب» زیر پوش «یاری مستضعفین» دارد، بر این اساس و از این خاستگاه به کمک رسانی به حماس می پردازد. یکی از ویژگی های طرح ایران منطقه ای بودن آن است و این نشان می دهد که به دنبال نفوذ در کشورهای عربی و اسلامی است چرا که اکثر مردم این کشورها از مقاومت فلسطین حمایت می کنند و ضد اسرائیل هستند. اینجا است که ایران خود را به عنوان قلۀ آرزوهای مردم منطقه در رابطه با فلسطین نشان می دهد. بنابراین حمایت از حماس که از پایگاه مردمی داخلی و خارجی برخوردار است به ایران یک نیروی دارای جاذبه برای دوستداران حماس و آرمان فلسطین می دهد؛ از این رو از برخی نخبه های عرب و حتی از مردم عادی عرب می شنوی که که به تمجید از ایران می پردازند و با طیب خاطر از طرح آن حمایت می کنند. علت چیست؟ علت مقاومت و فلسطین است. ایران از طریق حمایت از حماس، خود را به عنوان پیشتاز امت اسلام و نه فقط برای «شیعه» نشان می دهد، زیرا حماس یک مقاومت «سُنّی» است و هیچ نشانه و تمایل مذهبی برای نزدیک شدن به «شیعه» ندارد.

ماهیت رابطۀ رقابتی بین اسرائیل و ایران؛ عامل کمک رسانی های اخیر ایران به حماس می باشد. برخی هستند که در تئوری توطئه بسیار فراتر می روند و می گویند که درگیری اسرائیل و ایران چیزی جز یک رشته نمایش و دشمنی ظاهری نیست و عوامل وحدت و اشتراک آن دو بیشتر از عوامل جدایی و دشمنی بین آن دو می باشند. در مقابل آنها برخی دیگر هم هستند که در قراردادن ایران به عنوان دشمن ایدئولوژیک و وجودی اسرائیل غلوّ می کنند و می گویند که یکی از اهداف اصلی ایران آزاد سازی فلسطین است. اسرائیل یک نهاد توسعه طلب است که به دنبال تسلط بر منطقه است و برای این کار یک استراتژی ای برای خود اتخاذ کرده است که یکی از برنامه های آن جلوگیری از به وجود آمدن یک دولت و کشور واحد و معتبر فلسطین است، تا مبادا چنین دولتی بر آن در منطقه چیره نشود. از این رو سلطه جویی توسعه طلبانۀ ایران با برخی از منافع اسرائیل ناسازگار است، بنابراین رابطه بین آن دو بیشتر رقابتی است تا دشمنی. اینکه ایران دست در خون سوریها دارد و از کودتای حوثی در یمن حمایت و پشتیبانی می کند از جمله شواهدی هستند که ثابت می کنند که قطب نمای ایران «یاری مستضعفین» نیست، بلکه هر آن چیزی است که توسعه طلبی و بلندپروازی آن را امکان پذیر می کند.

بر اساس توصیف قبلی، ایران از حماس، دشمن سرسخت اسرائیل حمایت می کند تا اسرائیل همچنان درگیر اشغالگری خود باشد، زیرا اگر امور در فلسطین مطابق میل اسرائیل حل و فصل شود، مراحل و گامهای سلطه در منطقه گسترش خواهد یافت، و این ممکن است در برخی موارد به زیان ایران باشد، زیرا وجود جبهه های باز شده پیرامون اسرائیل مانند غزه، یا جبهه ای که احتمالاً در لبنان و سوریه شعله ور خواهد شد؛ یکی از ابزارهای ایران برای تغییر توازن قوا در درگیری اش با اسرائیل است. اسرائیل نیز از مداخلات ایران سوء استفاده کرده و آن را به عنوان یک مترسک برای منحرف کردن عربها از مبارزه با اشغالگری اسرائیل قرارداد، و این امر خود را در نشانه های عادیسازی روابط با برخی رژیمهای عربی که پیش از این ممنوع و حرام بود نشان داد.

با توجه به فشارهای منطقه، غرب و آمریکا بر ایران به دلیل پروندۀ هسته ای و سایر مسائل، ایران خوب می داند که چگونه تضاد و درگیری را از خود دور کرده و به جای دیگری منتقل کند و نگاهها و توجهات را پراکنده سازد و خودش را به عنوان کسی که کلید برخی از بحران ها را در دست دارد و بدون او این بحرانها حل نمی شوند، نشان بدهد. منطقۀ شعله ور در خارج از مرزهای ایران احتمال رویارویی در خاک ایران را کاهش می دهد، زیرا ایران سوریه را یک جبهۀ خارجی خود آن هم جبهۀ اول و جلوی خود می داند و بعد هم یمن را نیز به همین ترتیب؛ و با این کار تلاشهای دشمنان خود را تخلیه کرده و کسانی را که به فکر مقابله با ایران هستند وادار می کند روی جبهه هایی آمادۀ انفجار مانند یمن، سوریه، عراق و لبنان و تا حدی فلسطین متمرکز شوند. این بحران های جدید و جبهه های گشوده شده با طرح مسئلۀ فلسطین در رأس آنها؛ تمرکز را از روی ایران برمی دارد و در همان حال ایران را به بازیگری مؤثر واصلی در منطقه تبدیل می کند بطوریکه نمی توان آن را در هیچ درگیری و یا حل و فصل مسائل در منطقه نادیده گرفت.

شاخص های مشهود در رابطه با حمایت ایران از حماس، نشان می دهند که تصمیم گیریهای این جنبش در گرو ایران یا غیر ایران نبوده و این همان چیزی است که الزهار یکی از رهبران حماس، پس از کشته شدن سلیمانی در مصاحبه با تلویزیون المیادین مورد تأکید قرار داد. او گفت که این جنبش وارد درگیری های خارج از فلسطین نخواهد شد و در بازی محورها نخواهد بود. ایران به ستایش مداوم رهبران جنبش از آن به عنوان یکی از حامیان برجسته مقاومت و آرمان فلسطین بسنده کرده است و این امر اهداف بلند مدت آن را که در این مقاله ذکر شدند محقق می سازد.

حماس، که برای حمایت خود بسیار متکی بر دوستداران و هوادارانش در میان ملتهای عرب و مسلمان بوده است اکنون دچار ایجاد محدودیت های غربی و نیز عربی به رهبری امارات، عربستان سعودی و مصر می باشد که به طور فزاینده ای به اسرائیل نزدیک می شوند، و این امر موجب شده که حماس بیشتر به حمایت ایران نیاز داشته باشند. اکنون چگونگی تقابل اسرائیل و حماس برای انجام جنگهای متعدد در غزه تغییر کرده است و این امر جدا شدن حماس از آغوش حمایت ایران را دشوار کرده است، زیرا ایران چنان پشتیبانی و کمک نظامی به حماس می دهد که هیچ کس دیگری جرأت انجام آن را ندارد و ایران به این کار خود افتخار هم می کند زیرا در خدمت اهداف آن می باشد. به نظر می رسد حمایت ایران از حماس ادامه خواهد یافت و ممکن است با اشتراک منافع بین آنها افزایش هم بیابد و این تا زمانی است که ایران به توافقی با غرب دست یابد که منافع آن را حفظ کند و برخی از بلند پروازیها و آرزوها و امیدهای توسعه طلبانه اش را در منطقه برآورده سازد.