انتصاب ابراهیم رئیسی در واقع کلید خوردن فاز نهایی رژیم برای تبدیل شدن نظام جمهوری اسلامی به یک نظام اقتدارگرای مدل چینی-روسی است که همانند دو نظام سیاسی الگوی خود، قصد دارد سیاست تهاجمی خود را در سطح منطقه و جهان ادامه دهد و بطور کامل در مسیر شرق قرار گیرد.
حمید آقایی
نمایش انتخاباتی ۱۴۰۰ برای پست ریاست دولت جمهوری اسلامی به پایان رسید و همانطور که پیش بینی می شد ابراهیم رئیسی با فاصله بسیار زیاد از دیگر نامزدهای این پست پیشی گرفته است و به احتمال زیاد در ساعات آینده، بطور رسمی، پیروز «انتخابات» اعلام می شود. البته اراده رهبری جمهوری اسلامی در نشاندن ابراهیم رئیسی بر مسند ریاست دولت برای اکثریت مردم ایران و بسیاری از ناظرین داخلی و خارجی آشکار و قابل پیش بینی بود.
در تحلیل و ریشه یابی این اراده نظام، عمدتا به سیاست های کلان حکومت در زمینه های داخلی، از جمله تلاش بر کوچک تر کردن هسته قدرت و یکدست کردن حاکمیت، بدلیل بحرانهای عدیده درونی، و نیز موضوع مهم جانشینی خامنه ای در آینده نه چندان دور اشاره می شود.
اگرچه این تحلیل بخش مهمی از واقعیت را مورد توجه قرار می دهد اما همه واقعیت و تمامی علل اراده حاکمیت بر یکدستی خود را آشکار نمی سازد. آنچه که در این تحلیل کمتر دیده می شود سیاست کلان جمهوری اسلامی در زمینه امور بینالملل است.
به اعتقاد نگارنده یکی از علل مهم مهندسی انتخابات در اکثر دوره های ریاست جمهوری را باید در سیاست کلان خارجی رهبری نظام جستجو کرد.
پس از پایان دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی نظام جمهوری اسلامی شدیدا نیازمند تصحیح چهره بین المللی خود بود. ترورهایی که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی، برای حذف مخالفین نظام در داخل و خارج از کشور انجام دادند، چهره ای بشدت منفی از جمهوری اسلامی در سطح جهان ساخته بودند. بطوریکه پس از ترور میکونوس نام رهبران اصلی نظام از جمله رفسنجانی و خامنه ای در لیست متهمین اصلی این ترور قرار گرفتند. اجازه ورود محمد خاتمی به مبارزات انتخاباتی پست ریاست دولت، با توجه به اینکه خامنه ای، سپاه و دستگاه های امنیتی نظام شناخت کافی از روحیه مداراجو و صلح طلب او داشتند را، باید در راستای تلاش برای ارائه تصویر مثبت تر از جمهوری اسلامی در سطح جهانی تفسیر کرد.
در زیر این چهره ملایم از جمهوری اسلامی بود که جمهوری اسلامی پروژه غنی سازی اورانیوم برای دست یابی به توانایی ساخت بمب اتم را فعال تر کرد. اما افشا شدن این پروژه فشارهای سیاسی بر حکومت را افزایش داد و پای آژانس بین المللی انرژی اتمی را به ایران باز نمود. با بالا گرفتن تنش بین جمهوری اسلامی و کشورهای غربی جمهوری اسلامی دو راه بیشتر نداشت یا تن به کنترل کامل آژانس انرژی اتمی بر فعالیت های هسته ای خود دهد و یا در مقابل فشارهای بین المللی مقاومت کند و در عین حال مخفیانه به پروژه ساخت بمب اتم ادامه دهد.
در این فرایند اما با توجه به اینکه اراده رهبری نظام و سپاه پاسداران ادامه پروژه ساخت بمب اتم بود و این سیاست از یک سو نزدیک شدن به روسیه و چین را می طلبید و از سوی دیگر داشتن یک سیاست تهاجمی را در سطح منطقه دیکته می کرد، احمدی نژاد، با یک مهندسی هوشمند، به ریاست جمهوری رسید. در این دوران است که سیاست نگاه به شرق و پیگیری و اجرای الگوی نظام های اقتدارگرایی مانند کره شمالی، چین و روسیه بطور جدی از سوی رهبری نظام دنبال می شود؛ و حتی حاضر می شود با یک کودتای انتخاباتی احمدی نژاد را برای بار دوم به ریاست جمهوری برساند.
دوران حسن روحانی را می توان ادامه همان سیاست کلان جمهوری اسلامی در زمینه های بین المللی تفسیر کرد، با این تفاوت که وظیفه مذاکرات با رهبران غرب بویژه در زمینه برنامه اتمی جمهوری اسلامی می بایست به افراد زبده تر در زمینه های دیپلماتیک سپرده شود؛ البته با این شرط که سیاست تهاجمی رژیم در سطح جهان و منطقه، همچنان، توسط رهبری نظام تعیین و اداره شود و راهبرد گرایش کامل بسوی شرق و تکمیل پروژه چینی-روسی کردن نظام جمهوری، همچنان، ادامه یابد.
رهبری جمهوری اسلامی در دوران ریاست جمهوری روحانی برای ادامه سیاست کلان خود در زمینه های بین المللی و ژئوپلتیک حتی حاضر می شود که مخالف بزرگ خود، هاشمی رفسنجانی را قربانی کند و بسیاری از عناصر متزلزل درون دایره قدرت را حذف نماید. در این دوران است که تصفیه های بزرگ در سطح فرماندهی سپاه و ارتش در دستور کار قرار می گیرند و در زمینه های اقتصادی و سیاسی نیز باندها و عناصر رقیب به زندان انداخته می شوند.
به عبارت دیگر رهبری نظام از دوره دوم ریاست جمهوری حسن روحانی پروژه یکدست کردن حکومت برای اجرای بدون مانع چینی-روسی کردن نظام سیاس و اقتصادی کشور آغاز کرده بود. مهندسی انتخابات ۱۴۰۰ و برنامه بسیار آشکار و عیان رهبری نظام برای انتصاب ابراهیم رئیسی به پست ریاست دولت را در حقیقت باید در این راستا تفسیر و تحلیل کرد.
انتصاب ابراهیم رئیسی در واقع کلید خوردن فاز نهایی رژیم برای تبدیل شدن نظام جمهوری اسلامی به یک نظام اقتدارگرای مدل چینی-روسی است که همانند دو نظام سیاسی الگوی خود، قصد دارد سیاست تهاجمی خود را در سطح منطقه و جهان ادامه دهد و بطور کامل در مسیر شرق قرار گیرد.
البته در این مسیر بسوی شرق دو الگوی کامل متضاد در مقابل جمهوری اسلامی قرار دارند. الگوی روسی یا الگوی چینی. بنظر می رسد که رژیم هنوز به یک اجماع کامل برای انتخاب یکی از این دو الگو نرسیده است. انتخابات الگوی چین پیامدهای جدی برای رژیم و دستگاه نظامی و امنیتی دارد، از جمله پیامدهای این الگو ایجاد رابطه عادی به کشورهای جهان، دست برداشتن از دشمنی با امریکا و اسراییل و نیز اجازه سرمایه گذاری به شرکت های بزرگ بین المللی که با وجود سیاست اتمی نظام و وجود تحریم ها غیر ممکن است.
الگوی روس اما ظاهرا طرفداران زیادی در میان کارگزاران و تکنوکرات های حکومت ندارد و بحرانهای اقتصادی، فقر و نداری مردم را شدت می بخشد و ایران را در نهایت تبدیل به کره شمالی می کند. مانع بسیار بزرگ در برابر این راهبرد اما مردم ایران هستند که راه زندگی و الگوی دیگری را مطالبه می کنند و مترصد امکانی برای خیزش سراسری دیگری علیه نظام حاکم هستند.