هر تیری که بر جان جوانان خوزستان اصابت میکند، گویی تیری است که به قلب این وطن شلیک میشود. وطن چیزی جز این مردم و این هم زیستی و همگرایی نیست. مردمی که سالها در کنار هم در این سرزمین زندگی کردهاند، با اتفاقات خوش خندیدهاند، با ناخوشیها گریسته و با هجوم و هجمهی بیگانگان دوشادوش یکدیگر به ستیز برخاستهاند.
ما اعضای یک اندامیم که اگر عضوی از آن به درد بیاید، دیگرِ اعضا را قراری نیست. ما نیز همچون خوزستان بیقرار، آشفته و پریشان حالیم، آب را به اکراه مینوشتیم و هوا را به اجبار تنفس میکنیم. داغِ گلوله نه تنها سینههای شما که سینههای ما را هم میسوزاند و غم از دست دادن عزیزانتان ما را نیز عزادار کرده.
هرکس در هر موضع و مقامی که این صدا را نمیشنود یا کر است یا میل به شنیدن ندارد. خوزستان هشت سال برای حفظ این خاک جنگید و امروز سهم مردمی که یک وجب خاک ندادند، محروم ماندن از یک جرعه آب است!
دیروز خوزستان پیشانی مبارزه برای دفاع از ایران بود. امروز وظیفهی هر ایرانی است که برای خوزستان بجنگد و برای احقاق حقاش به پا خیزد. همانگونه که خون مردمان و دلاورانی از اقصی نقاط این کشور بر خاک خوزستان نمایان است و هیج شهر و دیار و خطهای نیست که ردِ خون فرزندش را در این خاک بر جای نگذاشته باشد.
بر حاکمان لازم است که صدای این اعتراضات را بشنوند و از سانسور، سرکوب و ستم بر معترضان دست بکشند وگرنه حاصلِ کاشتنِ باد، چیزی جز درو کردن طوفان نخواهد بود.