براساس گزارشاتی که از مناطق اعتراضی در استان خوزستان و دیگر استانهای همجوار به دست می آید، نهادهای امنیتی- نظامی آتش سرکوب را گسترش داده و در اشکال گوناگونی مشغول دستگیری و سرکوب معترضین خصوصا در مناطق عرب زبان بوده و با مسدود کردن خیابانها، و دیگر راههای ارتباطی (قطع اینترنت و محدودیت در فضای مجازی) به شکار جوانان خوزستانی می پردازند. پیش بینی می شود که تعداد دستگیریها تنها در شهرهای خوزستان به هزاران نفر برآورد می شود.
دیده شده که نیروهای نظامی با اتوبوسهای خالی به بعضی از مناطق حاشیه شهرهای خوزستان رفته و بدون هیچ دلیل موجهی به جمع آوری جوانان منطقه (که بیشتر آنان در سنین پائین قرار دارند)، و انتقال آنان به مکانهای امن اقدام می نمایند. اکثر خانواده ها از فرزندان و دیگر اعضای دستگیر شده بی اطلاع هستند و با رجوع به مراکز قضایی یا نظامی، در یافتن بستگان خود با پاسخ های مبهم و کلی مواجه می شوند.
از طرف دیگر موج نا آرامی ها به دهها استان و کلان شهرها کشیده شده! مردم در تبریز، اصفهان و تهران… در حمایت از مردم خوزستان به اعتراض پرداختند. سرکوب تظاهرات مادران دادخواه در میدان آزادی تهران و تظاهرات منطقه پارک دانشجو و تئاتر شهر واقع در خیایان انقلاب (۹ امرداد به نقل از ایران وایر) از آن جمله اند.
«مرگ بر جمهوری اسلامی»، «مرگ بر دیکتاتور» و «این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت» از شعارهای مشترکی است که در طی اعتراضات پهنه خیابان را پر کرده است. با قطع برق منازل شهری و در تاریکی شب شعارهای ساختارشکنانه از منازل و پشت بام ها موج می گیرد. در حال حاضر نیروهای نظامی- انتظامی در کوی و برزن با شعار «مرگ بر خامنه ای- مرگ بر جمهوری اسلامی» بصورت امری عادی روبرو هستند. دختران و زنان جوان در اعتراض به وضعیت اجتماعی، روسری های خود را به جای پوشش سر، به کمر خود می بندند!
هم اکنون سیمای کلان شهرها و بیشتر مناطق حاشیه برافروخته است. موجی از حرکتهای اعتراضی و به موازات آن سرکوبهای شدید در جریان می باشد و جمهوری اسلامی هم از تمامی ابزار سرکوب برای مهار حرکتها و نافرمانی مدنی مردم ایران استفاده می کند تا فرصت ماندگاری خود را به دست آورد.
در طی دو هفته اخیر که هر روز بر آتش اعتراضات مردم خوزستان و دیگر استانها دمیده می شود، سلبریتی ها، ورزشکاران، روشنفکران و سازمانهای حقوق بشری، زندانیان سیاسی و جریانات سیاسی در داخل و خارج در اشکال متفاوتی از حرکتهای فوق حمایت کرده اند. حتی نهادها، اتحادیه ها کارگری و دیگر انجمن های جامعه مدنی همچون سندیکای کشت و صنعت نیشکر هفت تپه- کارگران و فعالین کارگری سنندج– شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت– بازیکنان تیم فوتبال صنعت نفت آبادان، و بعلاوه آن بیانیه ۱۳۰ مستند ساز ایرانی– بیانیه بیش از ۳۳۰ نفر از سینماگران در حمایت از مردم خوزستان و پیوستن ۷۰۰ منتقد و فعال مستقل سینما به کمپین حمایت از خوزستان– مادران دادخواه از جمله مادر امیر حسن زارع زاده و میلاد محققی از جانباختگان آبان ۹۸، مادر ستار بهشتی و شهین مهین فر مادر امیر ارشد تاجمیر از جانباختگان سال ۸۸– انجمن جهانی پاسداشت حقوق بشر- عفو بینالملل و سازمان دیدبان حقوق بشر– و صدها نهاد و سازمان در دیگر کشورها در حمایت از مردم خوزستان و دیگر استانها در اشکال متفاوتی اقدام به حمایت کرده اند.
چنین دریافتی از واقعیت امروز جامعه جنبشی ایران می تواند موادی برای نیروهای گذار محور فراهم سازد تا ضرورت همسنگی و همکاری بین جوامع مدنی و سیاسی ایرانیان تبدیل به راهبردی برای مقابله با جمهوری اسلامی گردد. هم اکنون «توپ در زمین» اپوزیسیون و نیروهای گذارمحور است. آیا چنین رهیافتی ممکن می شود؟
چنین باد