شکلاتِ شانگهای، سيدقائم موسوى

در طول تاریخ دولت های هژمون برای تثبیت قدرت یا تقابل با رقیب یا مجموعه ای از رقیبان اقدام به تشکیل پیمانهای منطقه ای یا جهانی کرده اند. این پیمانها دو یا چندجانبه بوده اند. دوام و بقاء آنها نیز به ماهیت اعضا، همسویی منافع، ظرفیت مدیریتِ تعارض منافع اعضا و از همه مهم تر سطح تخاصم دشمن یا دشمنان داشته است. معروف ترین این اتحادها یا سازمان ها ناتو، سنتو، سیتو و…می باشند.

پیمان شانگهای با نقش آفرینی چین و روسیه نیز از جمله ی این پیمانها با بُرد منطقه ای است. شعاع اهداف اولیۀ آن جغرافیای آسیای میانه را پوشش می داد. آرام آرام کشورهای دیگری مانند هند و پاکستان به آن ملحق شدند. به نظر می رسد هدف چین از راهبری این پیمان منافع بالفعلِ زودبازده نبود. چین اهداف جهانی با گسترۀ خیلی گسترده در نظر داشت. این چنین پیمانهایی را با نگاه به آینده و ذخیره برای رقابت رو به تزاید و اجتناب ناپذیر با آمریکا در آینده ای نزدیک تدارک دیده بود. رقابتی که اکنون درگیر آن هستند.

ایران سالها پیش به عنوان عضو ناظر در این پیمان پذیرفته شده بود اما عضویت دائم در آن با رندی به فرداهای نامعلوم واگذار شده بود. عضویت ناظر نوعی میانۀ پل ایستادن بود و اهرمی بود که چین و روسیه با تمسک به آن با ایران بازی می کردند. اینکه عده ای پذیرفتن عضویت دائم را نوعی پیش روی و به ماهیت ریاست جمهوری آقای رئیسی ربط می دهند، نوعی توجیهِ ملبس به ظواهر منطقی است. آنها مخالفت چین و روسیه با عضویت جمهوری اسلامی را به ماهیت غربگرای دولت روحانی مربوط می دانند و اکنون که دولت رئیسی با ماهیتی غرب ستیز در مصدر امور قرار گرفته، با درخواست جمهوری اسلامی موافقت کرده اند.

اگر چه همسویی هیئت حاکمه و تمرکز حاکمیتی نوعی شفافیت برای طرف های رابطه یا عدم رابطه و اتخاذ سیاست های روشن است اما آنچه اعضای شانگهای را بعد از سالها بازی با درخواست عضویت به موافقت رهنمون کرده است، هراس از همین تمرکز است. به عبارتی روسیه و چین می ترسند با استیلای یکپارچۀ حاکمیت، رهبران جمهوری اسلامی به این فکر بیفتند که اکنون تمام خوب و بدِ میوه های درخت حاکمیت در سبد ماست و امکان فرافکنی و دیگراتهامی وجود ندارد. این فکر ممکن است آنها را ترغیب کند که سنگ های خود را با غرب وا بکنند و با ایجاد تعادل و توازن در سیاست خارجی، خویشتن را از زیر ناز و اداها و بدقولی های شرق نجات بدهند.

برای اجتناب از عادی سازی روابط با غرب، حفظ مدل مرکز-پیرامون و در نتیجۀ مزه کردن شکلات شانگهای، جمهوری اسلامی ضرورت حل و فصل مناقشه های زیان بار را فراموش خواهد کرد و این دو کشور نیز در پرتو تعارضاتِ فرسیاشی جمهوری اسلامی و غرب در آن واحد از طرفین امتیازهای لازم را کسب خواهد کرد. اینگونه در اختلافات با غرب، همچنان کارت جمهوری اسلامی کارایی لازم را دارد و نسوخته است. از طرفی تحریم های کمرشکن و ویرانگر به قوت خودشان باقی هستند و با معضلات عدیده ای که ایجاد می کنند، درماندگی و وابستگی به این دو کشور استمرار خواهد داشت.

نگاهی ماهوی به اعضای پیمان شانگهای و کیفیت روابط آنها با هم از یکسو[هند و پاکستان با هم و هند و چین با یکدیگر و حتی روسیه و چین با هم] و اختلاف نگرش آنها در مواجهه با غرب از سوی دیگر نشان می دهد که از نقطه نظر امنیتی-اقتصادی پتانسیل تبدیل شدن به سازمانی در قوارۀ مثلاً ناتو را نخواهد داشت. سنگ بنای ناتو سیاست امنتیی و «یکی برای همه، همه برای یکی» بوده که نوعی انگارۀ مبتنی بر جهان آزاد آن را تغذیۀ تئوریک می کرد؛ اما سنخ کشورهای تشکیل دهندۀ شانگهای آنقدر اشتراک مادی-معنوی ندارد که در عمل قائل به شعار بالا باشند. نگاه کشورهای چین و روسیه به پیمان شانگهای نوعی سیاست «همه برای یکی، همه در خدمت یکی» است که دیر یا زود در همان «یکی» نیز اختلاف ایجاد خواهد شد.

با این وجود قوام و دوام این پیمان نسبت نزدیکی با کیفیت معارضۀ چین و آمریکا خواهد داشت، هر چه تعارض شدیدتر شود، اتکاء بیشتری به آن خواهد داشت. برای ایران اما تغییر محسوسی نخواهد داشت. چرا که چین و روسیه بیرون از پیمان شانگهای چه نمی توانستند بکنند که با عضویت ایران در آن بکنند. همان اصولی که بر رفتار این دو کشور در قیاس با جمهوری اسلامی تاکنون حاکم بوده در قالب پیمان شانگهای نیز مستولی خواهد بود. هیچ اهرم جدیدی آنها را وادار نخواهد کرد تا تجدیدنظری داشته باشند.

جمهوری اسلامی با عضویت در شانگهای نخواهد توانست، خود را در مقابل حجم عظیمی از فشارهای غرب بیمه کند مگر اینکه از اهرمِ عضویت در شانگهای به عنوان تاکتیکی برای مجاب کردن کشورهای غربی از در غلطیدن کامل در آغوش شرق بهره ببرد. در غیر این صورت شانگهای شکلاتِ تلخِ کافئین داری خواهد بود که تلخیِ کافئینش مذاق اقتصاد کشور را تلخ تر از قبل خواهد کرد.