میزان طاقت ملت است، جولان فرهادی

‍ از سال هشتاد و هشت جمهوری اسلامی از «میزان رای ملت است» رسیده است به «میزان طاقت ملت است»؛ یعنی تا جایی که ملت طاقت دارند، بر ظلم خود می افزایند تا به «نظام واقعا مطلوب خود برسند. اخیرا مقایسه ای خواندم که در آن به طنز، پیش فروش و شرایط واگذاری یخچال را با فروش خود رو مقایسه کرده بود؛ از خودم پرسیدم این «نیشخند سیاسی» که به «ریشخند حكومت» بر زندگی ما زده می شود چقدر درست است؟ چقدر رهگشاست؟ این که آقای خامنه ای حتی در واردات کالاهای خانگی از کره هم مداخله می کند را چطور باید پاسخ داد؟ این یادداشت به اهمیت «نه» گفتن آشکار در پاسخ به «ریشخند های حکومتی» می پردازد و سوال اصلی اش این اش که ریشخند حکومت را چگونه پاسخ دهیم.

بگذارید از اینجا شروع کنم، اروپا فقط با تکنولوژی اش اروپا نیست، اروپا با «آمادگی همیشگی مردم برای اعتراض خشونت آمیز» اروپا شده است این که عده ای تمدن را در اعتراضات آرام و مدنی می دانند، نه تنها مشتی بی سواد تاریخی هستند بلکه مشتی فرصت طلب هستند که «نانشان در طاقت مردم» است. به اعتراضات مردم فرانسه نگاه کنید، اعتراضات جلیقه زردها. در طول تاریخ هیچ حکومتی با اعتراضات مدنی تغییر نکرده است بلکه معنای دموکراتیک بودن حکومت ها تغییر کرده است، كما اینکه معنای اروپایی دموکراسی این است که به خواست مردم پیش از آنکه به خیابان بریزند، توجه شود، و اگر به آنجا رسید که مردم در خیابان بودند، پیش از آنکه به خشونت برسد، قانون عوض شود؛ به عنوان مثال توجه کنید به قوانین محیط زیستی که در طول یکی دو سال اخیر در اروپا وضع شده است. بنابراین از نظر سیاسی ما به دو طبقه بندی در تاریخ سیاسی مان می رسیم، دیگر دوگانه اصلاح طلبی و اصول گرا یا حتی برانداز و غیر برانداز وجود ندارد، براندازی که قائل به خشونت نباشد، در واقع لحاف انداز بی سوادی است که سواد سیاسی ندارد. می خواهم بگوییم همانطور که تعریف سواد دیگر این نیست که شما خواندن و نوشتن بدانید، تعریف سواد سیاسی هم این است که شما آگاه باشید که سرنوشت ملت ها جز به خشونت فعال ممکن نیست. برای همین ملت ها باید به جایی برسند تا حکومتی را تعیین کنند که آستانه سازنده خشونت مردم را درک کند.

بگذارید نتیجه گیری کنم که دوگانه واقعی مردم ایران خشونت طلب و غیر خشونت طلب است؛ من خشونت طلبم، یعنی در جواب «ریشخند حكومت» معتقدم باید ایستاد و بسیار قاطع «نه» گفت ، به جای آنکه به «نیشخند» روی بیاوریم، باید خیلی صریح به یک عمل سیاسی روی بیاوریم که جلوی این ریشخند را به طور قاطع بگیرد، در یک کلام من آبانی ام؛ حتی نه انقلابی، من آبانی ام! دو استدلال من این است: در ایران همین امروز کتابی وجود دارد به نام «تاریخ انقلاب های اروپایی» نوشته «چالز تیلی»، که چهارصد سال تاریخ اخير اروپا را تحلیل می کند، تیلی معتقد است، دموکراسی اروپایی ریشه در شکل گیری احزاب و جنگ های اروپایی دارد، احزاب فرم های قدرتمند اعتراض هماهنگ و خشونت آمیز مردم نسبت به مالیات بودند، تا «حد» حکومت را درون خود مشخص کنند، دوم جنگ، خشونت فعال دولت ها با هم تا «مرز»های حکومت های ملی شان را تعیین کنند آنقدر خشونت انجام شده است تا پیش از شروع جنگ دیپلمات ها و سیاست مداران بفهمند، که در صورت خروج از «حد و مرز» خود خشونتی بی پایان به وجود می آید. و حکومت مدرن حکومتی است که بداند کی باید در مقابل خواست به حق مردم عقب نشینی کند.

لازم نیست برای بررسی تجربه جنگ به هفتاد سال پیش بروید، در همین جنگ بالکان که یوگسلاوی به چندین کشور تقسیم شد، این قاعده چهارصد ساله مدرن را می بینید. این درحالی است که از سویی اصلاح طلبان به ما مدام می گویند خشونت رفتای غیر مدنی است، و از سویی حکومت مدام آمریکایی ها را به جنگ طلبی متهم می کند. خیلی ساده است، مدنیت اروپایی و غربی بر مبنای آمادگی همیشگی برای اعمال خشونت از طرف مردم و دولتهایشان به نمایندگی از آنها تشکیل می شود و مدنیت مگر چیست جز ساختن شهر و تعیین سرنوشت. دوم اینکه نگاه کنید به انتخاباتها، مگر انتخابات ها چیزی جز همین «نه قاطع» گفتن است، چون ما در آن خون نمی بینیم معنایش این نیست که خشونت وجود ندارد.

در نهایت اینکه بروید و مقدمه قانون اساسی همین جمهوری اسلامی را بخوانید؛ آنجا پی به حرف من خواهید برد، اتفاقا در مقدمه جمهوری اسلامی از خشونت و خشم مردم به عنوان «خشم مقدس» یاد شده است. تکرار می کنم نفی خشونت بی سوادی سیاسی است و من به همین دلیل می نویسم من آبانی ام! این دوگانه انقلاب یا انتخابات را قبول ندارم.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»