نگاه به فاضلاب، شاه‌کلیدِ غربال توسعه‌یافتگی! محمد درویش

همه تصاویر و کلیپ‌های ده‌گانه این پست می‌کوشد تا نشان دهد در مناطقی که به قطب سدسازی کشور بدل شده‌اند، آن هم به بهانه تامین آب شیرین باکیفیت برای شرب و کشاورزی، چگونه میزان صنایع حمایت‌کننده بازچرخانی آب وضعیتی بدوی و ناامیدکننده دارند.

چرا این کشور از خوزستان تا هرمزگان، بوشهر، مازندران، گیلان، کردستان و … پول لازم برای احداث تصفیه‌خانه، مدیریت زباله و حل مشکل شیرابه – کلیپ دهم، شیرابه کوه زباله عمارت مستقیماً وارد مخزن سد هراز در بالادست آمل می‌شود – را ندارد، اما ده‌ها برابر آن سرمایه نداشته را به راحتی می‌تواند خرج ساخت سدهای بیشتر در استان‌های یادشده، شیرین‌کردن آب دریا و طرح‌های انتقال آب کند؟!

آیا نهادهای بازرسی، نظارتی و امنیتی نباید نسبت به این پارادکس عجیب حساس شوند؟ چرا اجازه می‌دهیم سالانه میلیاردها متر مکعب پساب در قالب فاضلاب خانگی، صنعتی، کشاورزی و شیرابه وارد منابع آب سطحی و زیرزمینی کشور شده و آنها را از حیز انتفاع ساقط کند و در مملکت خشکسالی مصنوعی ایجاد شود تا قهرمانی با اسب سفید در هیبت سدساز و طرح‌های انتقال آب به میدان آمده و مشکلات را حل کنند؟

چرا در بندر انزلی چهارصد میلیارد تومان برای ساخت یک تصفیه خانه نیست، اما چندبرابر این رقم برای ساخت سد لاسک هست؟ و چرا در اهواز باید شاهد ورود سالانه بیش از دویست‌هزار متر مکعب فاضلاب به کارون – برابر کل نیاز بخش صنعت در اصفهان – باشیم؟ چرا این شهر راهبردی ایران نباید بتواند مشکل شیرابه، زباله و فاضلاب خود را حل کند و در عوض مردم با خوردن ماهی‌ها از این آب آلوده و یا محصولات کشاورزی در اراضی پایین‌دست تا اروندکنار، خسارت‌هایش را در قالب هزینه‌های درمان، سرطان، ناراحتی‌های گوارشی، ام‌اس و … بپردازند؟

در خانه اگر کس است، یک حرف بس است! نه؟

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»