سال ۱۳۸۷ وقتی دکتر عبدالکریم سروش نظریه “قرآن؛ کلام محمد” را مطرح کرده بود، آشنا شدن بنده با آقای بنی صدر از طریق مقالات ایشان در نقد نظریه دکتر سروش آغاز شد. چندین مقاله از مقالات ایشان را می خواندم و چندان هم متوجه نمی شدم چرا که با مبانی اندیشه و ادبیات بیانی ایشان آشنایی نداشتم اما در هر صورت نظر ایشان را موافق الهی بودن قرآن و نه الهی – انسانی بودن آن که دکتر سروش ادعا کرده بودند دریافتم و از این منظر با ایشان قرابت می دیدم و چون شخصیت و نظرات و استدلالات ایشان را وزین ارزیابی می کردم کنجکاو شده بودم که چرا ایشان را “خائن” قلمداد می کنند!
این کنجکاوی در پسِ ذهنم بود تا اینکه بعد از وقایع انتخابات سال ۸۸ یاد مصاحبه ای از ایشان افتادم که درباره ناروایی مشارکت در انتخاباتهای فرمایشی و انتخاب بین بد و بدتر می گفتند و می دیدم که پیش بینی ایشان درست بود. از آن به بعد همواره جویای اطلاع از آراء و نظرات ایشان شدم تا اینکه شبی در فضای مجازی مجموعه ای از مصاحبه های رادیویی آقای حسین مهری با ایشان را که در سالهای ۷۵ تا ۷۷ انجام شده بود یافتم که چند جلسه اول آن درباره وقایع صدر انقلاب پیشینه ذهنی بنده را به کلی دگرگون کرد به طوری که گویی تازه از کوری بینا شده بودم! آنقدر مشتاق شده بودم که شبها از ساعت یک و دو تا سه و چهار بامداد دو سه مصاحبه را گوش می کردم.
این آشناییها باعث شد که در آن سالها مطالعه مقالات و کتابهای آقای بنی صدر را هم در دستور کار خود قرار داده از منظومه فکری فلسفی ایشان و نیز تاریخ معاصر به روایت ایشان و یاران و همفکرانشان اطلاع حاصل کنم و بتوانم شاکله فکری فلسفی خود را بازسازی و نوسازی کنم و متعاقباً هم در اطلاع رسانی به دیگران بکوشم تا دِینم به حقیقت اداء شود.
این روند ادامه داشت تا سال ۱۳۹۲ که بر آن شدم در میان تنی چند از دوستان به تبیین منظومه فکری فلسفی ایشان در جلساتی اقدام نمایم که متأسفانه آن جلسات برتابیده نشد و تصمیم گرفتم که مجموعه مقالات “برداشتی آزاد از منظومه فکری فلسفی ابوالحسن بنی صدر” را بنگارم که در سالهای ۹۳ و ۹۴ هفت مقاله نگاشته شد و تقریباً همزمان هم دو بحث آزاد درباره “قصاص” و “معنای ملک یمین در قرآن” با استاد بنی صدر داشتیم که ماحصل اولی کتابی شد با عنوان “بحث آزاد در باره قصاص” و دومی به دلیل عدم توافق نیمه تمام رها شد و البته به همان صورت در فضای مجازی منتشر گردید.
بزرگ منشی و نیکو خصالی استاد بنی صدر در استقبال از آن مباحثه ها و ادامه و پیگیری آنها، آن هم با فرد بی نام و نشانی بسان بنده که بضاعت چندانی هم در معلومات نداشته، بیش از پیش مرا دلبسته حقمداری ایشان نمود چرا که شخصیت شخیصی بمانند ایشان که حاضر شود با فردی بسان بنده مباحثه کند و مورد نقد قرار گیرد و حتی برخی نظراتش را تعدیل کند و ماحصل را هم همان موقع بدون سانسور در وبسایت خود منتشر نماید، حتماً نه متوهم است و نه خودشیفته و نه در پی فخرفروشی که بسیار بدانها متهمش می کرده اند بلکه حقمدار است و بزرگ منش و نیکو خصال. هیچ انسانی معصوم نبوده و نیست و آدمها را بیش از اینکه در اشتباهاتشان داوری می کنند باید در کوششان برای جبران اشتباهاتشان داوری کرد چرا که اشتباه از سر نادانستن است اما کوشش نکردن برای جبران از سر هر چه باشد از سر حقمداری نیست!
باری؛ بنی صدر بواقع اسوه حقمداری بوده است و تا آخر عمر در آن کوشید و از این رو پرکشیدنش به دیار باقی، اشک اندوه و اشک شوق را تؤامان در دیدگان بنده جاری نمود که خوب بود و خوب تمام کرد نه اینکه برهه ای خوب باشد اما بعد بد تمام کند که بسیاری از بزرگان چنین بوده اند و مایه افسوس. خوب بودن مهم است اما مهمتر خوب شدن و خوبتر شدن است و در خوبتر شدن تمام کردن!
سخن بسیار است و حوصله و مجال مخاطب اندک، از همین رو حال به همین مقدار بسنده می کنم و امیدوارم در نوشتاری دیگر به نقش منظومه فکری فلسفی استاد در شکل گیری نظریه فهم پازلی قرآن که در این سالهای کوشیده ام آن را تبیین نمایم بپردازم نظریه ای که از نظر بنده می تواند تاریخ دینداری را دگرگون کند و فلسفه وجودی قرآن را به منصه ظهور برساند.
نیما حق پور ـ ۱۸ مهر ۱۴۰۰
nima.haghpoor@gmail.com