آرمان الان بیست و چهار یا بیست و پنج سالش است و در سلوهای انفرادی و جهنمی بند پنج گوهردشت شاید آخرین شب زندگی اش را در حال سپری کردن است. باز این چهارشنبه لعنتی در گوهردشت فرا می رسد. او ممکن است در سحرگاه فردا به دار آویخته شود.
آرمان به اتهام قتل عمد محکوم به قصاص با طناب دار است، او در هفده سالگی درگیر عشق، عواطف و هیجانی میشود که توان دوری و هجران دوستش را که قصد مهاجرت به خارج از کشور را داشته تاب نمیاورد و مرتکب قتل دوستش میشود. آرمان مسئول کتابخانه زندان بود و بسیار بچه مودب و با وقاری بود و با تلاشی بینظیر موفق به دریافت لیسانس در زندان شده بود و حتی در یک رشته مهندسی در مقطع کارشناسی ارشد نیز در یکی از دانشگاههای معتبر دولتی در تهران قبول شده بود ولی بدلیل شرایط زندان امکان ادامه تحصیل برای او فراهم نبود. او والیبالیستی درجه یک بود و حریفی چغر.
پدر دندانپزشک وی بارها بصورت مجانی و داوطلبانه در بهداری زندان به درمان و معالجه زندانیان بی بضاعت میپرداخت. میدانم که اولیاء دم داغ سنگینی را بر دوش میکشند و از دست دادن دختر جوانشان با هزاران آرزو، مصیبتی است جبران ناپذیر، ولی ملتمسانه آرزو دارم بزرگی کنند و از قصاص آرمان بگذرند، او فقط هفده سالش بوده و اشتباه کرده.اعدام چرخه معیوبی است که فقط مصیبت را مضاعف میکند، یک دختر جوان و شایسته به اشتباه از دست رفته و ما نباید این را ادامه دهیم. آرمان در سلول انفرادی تا ساعاتی دیگر به انتظار مرگ خویش است و من حتی از تصور اینکه بر او چه میگذرد و خواهد گذشت دیوانه میشوم. او هفت سال است که در زندان هر لحظه اعدام میشود، مادر و پدر مصیبت دیده تو را بخدا عفو کنید و بگذرید.
از اینستاگرام پیام شکیبا زندانی سیاسی سابق