حکومت فکر نمیکرد بعد از سرکوب خونین آبان باز جمعیتی با این وسعت به صحنه بیایند، کشاورزان شرق اصفهان چنین پایداری کنند و یا مردم اصفهان به آنها بپیوندند.
بخش امنیتی بعد از شکست نمایش اولیه پخش تلویزیونی و تلاش برای در دست گرفتن و مدیریت صحنه؛ از روی هراس، به تنظیمات کارخانه (سرکوب) برگشت.
حکومت فکر میکرد میتواند در بین کشاورزان شرق اصفهان که پایگاه رای اصولگرایان بودهاند و مردم اصفهان که بیشترین شهدای جنگ را داشتهاند، همچنان از نظام ارزشیاش مبنی بر دین و خون شهدا و دشمن و…، بهره ببرد و مردم مثل دوران جنگ اقتصادشان را فدای دین حکومتی کنند. ولی حتی دینداران سنتی دیگر اقتصاد و حقآبهشان را به نظام ارزشی حکومت نفروختند و در صحنه ماندند. کشاورزان شرق اصفهان همچنان نظام ارزشی دینیشان را حفظ کردهاند (شعار الله اکبر میدهند و آتش زدن چادرها را به صحنه کربلا تشبیه میکنند)، اما دیگر حکومت را مصداق دینشان نمیدانند و فاسد و ستمگر میبینند.
نارضایتیها از آب شروع شد ولی به خاطر ناکارآمدی حکومت در همه حوزهها، به دیگر ناراضیان گسترش یافت و بقیه مردم نیز به کشاورزان پیوستند و شعارها بالا گرفت.
مطالبات از هر چه شروع شود (آب، برق، سوخت، واکسن، حقوق معوقه و…) با ظاهر شدن اولین رگههای سرکوب، شعارها، بر اساس یک وجدان جمعی، به مرگ بر دیکتاتور به عنوان علتالعلل مشکلات گسترش مییابد.
جمهوری اسلامی بر اساس دو اصل ولایت فقیه و نظارت استصوابی به تحمیل حکومت اقلیت بر اکثریت و نشنیده شدن صدای اکثریت رسیده است. آن اکثریت نیز از راه خیابان صدایش را به گوشها میرساند.
با گسترش نارضایتیها و آرزوی از بین رفتن حکومت از سوی اکثریت مردم، فروپاشی نظام ارزشی حکومت و ریزش نیروی سرکوب، نوعی هراس از یک ابر جنبش سراسری زیر پوست حکومت رفته است.
امتداد نقطهچین این نوع اعتراضات، طلایه یک ابرجنبش اجتماعی گسترده است که در یک «لحظه تاریخی» (که هزینههای جنبش کاسته شده و یا در آن نقطه عصبانیت و خشم ناگهانی مردم بر ترس از ارعاب غلبه کرده) به وقوع میپیوندد. جمهوری اسلامی از آن «لحظه» در هراس است و از هر تجمعی وحشت کرده و آن را سرکوب میکند.
کانال نویسنده (گزیدهای از یک گفتگو)