پیشگفتار:
صحبت کردن در مورد دستگاه روانی انسان امروز، و شناخت کار کرد مغز و اعصاب و کنکاش احساسات و عواطف او ، کار بسیار وقت گیر و پیچیده ای است ولی بر بستر شواهد و گفتگوهای طبیعی وهم کنترل شده ی بخش های مختلفی از هموطنان چه از دور و چه از نزدیک در طول سالهای متمادی ، چنین فرصتی را در این سن میانسالی، برایم فراهم آورده تا فرضیه ای کلی رادر مورد روان و رفتار پیچیده وتو در توی بخش بزرگی از ایرانیان را به تصویر بیاورم .
ورود به گفتار:
گرچه هم در تئوری وهم در تحلیل فردی با تکیه بر تجربه علمی، در یافته ام که دستگاه روانی هیچ دو انسانی در جزییات ، مثل هم نیستند و عوامل تاثیر گذار بر روان و تفکر و رفتار آدم ها فراوانند و آنچه که امروز هستیم ، نتیجه فرایند ها و تداخل عوامل زیستی-تاریخی -دینی – فرهنگی- اجتماعی و تجربیات فردی طولانی زندگی از کودکی تا بزرگسالی است و در همین حال ، تشابهات کلی فرهنگی و رفتار اجتماعی، در چهارچوب روان شناسی اجتماعی ، قابلیت تعمیم دارند. واقعیت این است که پویایی روان شناسی فردی یک چیز است و پویایی روان شناسی اجتماعی چیز دیگر.
مشاهدات و شواهد تاریخی:
بنظر می رسد که این ویژگی روان پیچیده و چند گانه و كمپلكس شخصیت بخش بزرگی از ما ایرانیان بالای ٤٠ سال است كه به سختی قابل شناخت و تحلیل دقیق علمی است! یعنی :در فكر خودمان یك جور آدم هستیم ، دمكرات و ضد تبعیض و مدرن و رو راست ولی در بیرون در رابطه با خواهر و مادرمان ، پدری یا مادری متعصب و نسبت به منتقدین و مخالفین خود ، دفاعی و پرخاشگر ونسبت به دوستانمان تنگ نظر و گاهی حسود می شویم. وقتی به غرب می آییم از غربی ها ، غربی تر ولی در درون از شرقی ها شرقی تر می شویم و به آمریكا و انگلیس بد و بیراه می گوییم و به یاد ایران غصه های نوستالژیک می خوریم و دلمان برای وطن كباب می شود. استاد فیزیك می شویم و در كانادا و آمریكا برای زین العابدین بیمار، آش شله زرد پخش می كنیم و در حرف مرگ بر جمهوری اسلامی می گوییم ولی سالی یكبار را برای جراحی های زیبایی به تهران و مشهد می رویم و هر ۴ سال یکبار انگشت رنگ می کنیم و زنده باد می گوییم. !؟. هنوز بین ایرانی بودن و مسلمان بودن خود ، تكلیف خود را روشن نكرده ایم! معلوم نیست که به آیین زردشت یا با فرهنگ ایران باستان سرخوشیم و یا مسلمان اموی یا عباسی یا موالی و اصحاب ذمه یا همه اینها!؟
ذهنیت و نگاه مان به زندگی ، انسان و اخلاق ، مذهبی و دینی است و تابع روایات مجلسی و مصباح یزدی ولی رفتار مان غرب گرایانه و غیر دینی است ، شب ها با دوستان پارتی داریم و به دنبال مشروبات برند خارجی هستیم و روزها به تسبیح و سجاده و مسجد و نماز جماعت از دیگران جلوتر می رویم ! هم مرگ بر آمریكا می گوییم و هم روزها در دبی و تركیه و لهستان و ارمنستان و بلا روس و دریای مانش سرگردانیم برای ویزای آمریكا و کانادا و انگلیس!
ظاهرا خیلی ضد عرب هستیم و از حمله اعراب به ایران دلمان خون است و هنوز در نقش قربانی ، آه و ناله سر می دهیم و در همان حال خودمان را مسلمان شیعی و حتی غلاظ علی می دانیم ودر اتهام زدن و حتی کارد آجین کردن هموطنان سالخورده خود اِبائی نداریم و در همان حال خود را نژاد برتر و کلیت عرب ها را بیابانگرد و وحشی می پنداریم. و هنوز پس از ۱۴۰۰ سال آنها را مسئول تیره روزی خودمان قلمداد می کنیم!
گاهی می شویم ابومسلم خراسانی و از بیرون بر امویان می شوریم و در درون ، همان اسلام اموی را تا قطره آخر سر می کشیم و ازعقرب اموی به مار غاشیه اسلام شعوبی پناه می بریم ! و گاهی می شویم فردوسی طوس و به خرد و آگاهی می آویزیم و گاهی در نقش بابک خرمدین بر عرب مهاجم و اسلام تبعیض آلود عصیان می کنیم و ……..
تصویری از امروز:
رهبران مان هم کلا با مرگ بر آمریکا بخواب می روند و با مرگ بر انگلیس نماز صبح می خوانند و برای دفتر و دستک شان از همان لندن پول می گیرند!؟ در ضمن اختلاس اسلامی هم می کنند تا بچه هایشان به آمریکا بروند و در آنجا زندگی کنند و عروس هایشان فرزندان شان را در پاریس و لندن و واشنگتن متولد کنند تا شهروند آن کشورها بشوند و ادعا هم بکنند که دارای ژن برترند!
دانشگاه ها را می بندند تا حوزه بکنند که غربی هستند و ضد اسلام ولی خودشان و فرزندان شان دانشگاه نرفته به القاب دکتر و مهندس معرف خاص و عام می شوند و رانت باد آورده می گیرند ، حتی اگر دیپلم عادی هم نگرفته باشند رئیس جمهور و وزیر و وکیل و نماینده مجلس می شوند!
بزرگترین کشور شیعه اسلامی می شویم خودمان را در پندار رهبر جهان اسلام قلمداد میکنیم ولی با چین و روس و کوبا دست در دست هم داریم و برای مرگ رهبر ونزوئلا حلوا پخش می کنیم!
جالب تر و مایوس كننده تر از همه این است كه رهبران سیاسی و روشنفكران ما هم هنوز پس از چهل و اندی سال ، بحث شان در مورد تضاد های جامعه ، حل نشده است !؟ بین تضاد خلق با امپریالیزم و یا تضاد كار و سرمایه یا تضاد دولت و ملت و یا تضاد مردم و دیکتاتوری ولایت فقیه ، به نتیجه نرسیده اند و در همین ٤٠ سال ، چین و كره و سنگاپور و مالزی و امارات و قطر و تركیه و ویت نام و عمان ، وارد باشگاه اقتصادهای بزرگ جهانی می شوند و رشد اقتصادی دوً رقمی دارند !؟ ولی ما هنوز در حل مشکل تخم مرغ و آب مانده ایم. رشد اقتصادی مان ۷/ ۱ اقتصاد کشور ترکیه و تقریبا ۷. – است. یعنی حدود یک در صد زیر صفر!؟و تورم بالای ۵۰ در صد.
چندی پیش، در همین واشنگتن دی سی به یك نشست سیاسی دعوت شده بودم كه سخنرانان بنامی از چهار گوشه دنیا دعوت شده بودند برای سخنرانی حضوری و از راه دور.
گردهمآیی در سالن بزرگ یك دانشگاه بزرگ در قلب واشنگتن بود! ولی از جمعیت ۵۰۰ هزار نفری ایرانیان منطقه واشنگتن، ویرجینیا و مریلند فقط ۴۸ نفر آمده بودند و با گروه ١٢ نفره بر گزار كننده جمعا ۶۰ نفر شده بود ، برایم تكان دهنده و سوْال برانگیز بود كه راستی چرا!!
راستی ما كی هستیم و چه می خواهیم ؟ این گونه رفتار های اجتماعی و الگوهای احساسی و فکری ضد و نقیض، از آشفتگی درون و نابهنجاری و از خود بیگانگی ما را از خودمان نشان نمی دهند؟
شاید چندان بیراه نباشد كه بگویم : ما (بخش بزرگی از ایرانیهای بالای ٤٠ سال )، در بیرون مسلمان اموی شده ایم و در درون سربازان پیاده خلفای عباسی! حداقل بطور آگاهانه دو شخصیت كاملا متناقض و متمایز داریم : یكی شخصیت برونی و آشكار ماست كه همه می بینند و یكی شخصیت سایه و پنهان ما كه خود می بینیم ولی دیگران نمی بینند. این شخصیت دوگانه و ناهمگون در بیشتر مواقع هركدام ساز خود را می زنند و اصلا هماهنگ هم نیستند و ما خود بر این نا هماهنگی و دوگانگی آگاهیم!!؟ یعنی یاد گرفته ایم که با مهارت دروغ بگوییم ! هم آن باشیم و هم این و هر روز هم اینگونه رفتار دوگانه را تکرار می کنیم !و رفتار بغایت غیرعادی و نابهنجار را آنقدر تکرار می کنیم تا عادی و بهنجار جلوه دهد!!؟؟
مهمترین شاخصه رفتاری ما ، سرزنش كردن دیگران و آنها را مقصر كم كاری های خود قلمداد كردن است !؟ کمتر دیده ام که کاستی ها و کمکاری ها و اشتباهات خود را بپذیریم! مرتب دلیل می آوریم که یونانی ها بعد عرب ها و بعد مغول ها آمدند و چنین و چنان کردند وبعد دیکتاتوری شاه و شیخ و………
رضا شاه را انگلیسی و گاهی آلمانی و گاهی قزاق روسی قلمداد می کنیم که مشروطه را دستند زد و به زندان فرستاد . توده ای ها را نوکر استالین و خود فروخته و شاه را مقصر و نوکر سالیوان ، چپ ها را خائن و ضد دین و آخوند ها را انگلیسی و اسلام شان را عربی، میلیون را ساده و محافظه كار و طرفداران زبان مادری را تجزیه طلب و مخالفین همین نظام را جیره خوار ترامپ و پمپِیو و قلمداد میكنیم!؟ و در همین حال آز آنها می خواهیم که بیایند و این آخوندها را بریزند دریا و ایران را دوباره بدهند بدست همان هایی که دیروز با هیاهو بیرون شان کرده بودیم.!؟
جالب این است كه ما یك شاه در تبعید داریم و یك رییس جمهور مرد و یك رییس جمهور زن كه ٤٠ سال است كه به ایران می روند ولی هرگز نرسیده اند و و یك نخست وزیر مقتول و یك نخست وزیر زندانی و یك شهبانوی سرگردان و دو سه تا هم دولت در تبعید و یكی دوتا هم دولت موقت و یكی دوتا هم آیت اله سبز و سكولار و دو سه تا هم حزب انقلابی مسلح و رهایی بخش داریم و چندتا هم اتحاد جمهوریخواهان یكی هم شورای مشروطه خواهان و یكی هم شورای گذار داریم! و یكی هم شورای ملی مقاومت كه همه در حرف شورایی عمل می كنند ولی در عمل یك نفر برای سالیان دراز همه كاره است ! تقریبا همه هم می خواهند رهبر آینده ایران متكثر و رنگین كمانی بشوند!
بقول آمریکایی ها : Too many chiefs not enough Indians . یعنی این همه رهبر ولی از سرباز و لشکر خبری نیست.
۴۱سال است یك گروه كوچك آخوند ۱۴۰۰ ساله، سرنوشت ٨٠ میلیون ایرانی را بدست گرفته اندو منطقه را هم از مسیر زندگی عادی منحرف كرده اند هم ما را به بازی گرفته اند و هم اروپا را و متاسفانه موفق شده اند كه از ما هم آدم های سلطه جو و یا سلطه پذیر بسازند! و ما این واقعه را چندان جدی نگرفته ایم و یا به نوعی با آن سازگار شده ایم !؟ یعنی نوعی همانندی شکنجه شونده با شکنجه کننده ! همان شیوه برمکیان در قبال عباسیان یا همان روش تواب ها در زندان اوین برای زنده ماندن.
عوامل بوجود آورنده این دو گانگی های نابهنجار:
انگشت گذاشتن بر فاکتور های کلی و مشخص گوناگون این رفتارها ، مثنوی هفتاد من کاغذ است.
۱. سخت جانی سنت در پذیرش افکار و فرهنگ مدرنیته
۲. ریشه دار بودن نگاه دینی ما نسبت به انسان و تاریخ و اجتماع
۳. نگاه تاریخی و فرهنگی ما به دنیای بیرون جهت سازگاری و تنازع بقا خدا، پیغمبر، امام، کتاب، امام، شاه، خان و پدرو معلم ، همگی در بیرون ما هستند و مراجع تقلید. عادت کرده ایم تا خودمان را با این سمبل های قدرت همانندی کنیم و چشم بسته فرمان ببریم یک نوع مکانیزم دفاعی برای یکی شدن و زنده ماندن.
۴. خانواده و آموزش های غیر رسمی از بدو تولد در راستای تطبیق با گذشته و سنت
۵. مدرسه و آموزش های رسمی و کنترل شده بر اساس تشویق همنوایی با سنت و دین قدیم و تنبیه بر اساس نا فرمانی از عادات پدران و بزرگان و تاریخ تحریف شده
۶. محرومیت و زندان و تبعید و اعدام برای مقاومت در برابر این عوامل بیرونی و شغل و پول و اسلحه و مقام برای همرنگ شدن با عوامل بیرونی یاد شده
۷. و ده ها عامل تاریخی – اجتماعی و روانی دیگر
نتیجه گیری و راهکار:
این است كه می گویم تفكر و رفتار ما باهم نمی خوانند و ما یاد گرفته ایم كه شخصیت سایه یا درونی خود را آفتابی نكنیم تا از ضربه دور باشد!؟ این دوگانگی و عدم هماهنگی شخصیت فردی ما با شخصیت اجتماعی ما زمینه تضاد در تفكر و رفتار و دوگانگی درون و بیرون ما را سبب شده كه به آن cognitive dissonanceمی گویند كه زمینه اضطراب ( anxiety ) ما را فراهم می كند و موجب خود تخریبی ( افسردگی) و دیگر تخریبی ( خشونت) ما شده است و شوربختانه این چرخه معیوب را نمی بینیم و از قبول واقعیت طفره می رویم وًبرای خود فریبی و دیگر فریبی دلیل تراشی می كنیم. و امروزمان را به فردا و فردایمان را به دیروز و هنوز می دوزیم. چندان بیراه نیست که بگویند حدود ۴۰ در صد ایرانیان، از نوعی افسردگی رنج می برند و به مین میزان هم دچار پرخاشگری مزمن هستند.
راستی كدام شخصیت ما نمی گذارد تا مسئولیت اجتماعی خود را انجام دهیم ؟ شخصیت سایه یا شخصیت روز؟! شخصیت اموی یا عباسی یا شخصیت ایرانی و مسلمان ما؟ و یا بی اعتمادی نهادینه شده خودمان بر خودمان و لاجرم بر دیگران؟
شاید که داستان نسل جدید كاملا داستان دیگری دارد كه تا حد زیادی با نسل ما متفاوت است و پرسشگر است و با ( ما) یكی نیست!؟ و برای خودشان یک ( ما) ی دیگر ساخته اند.
كاش كمی جدی تر می شدیم و از شوخی دست بر می داشتیم و از دلیل تراشی های دفاعی فرا می رفتیم و از خودمان ، شخص خودمان شروع می كردیم و همانطور كه هستیم باشیم و پوشیده چه گوئیم ، همان باشیم که هستیم….
در حد توان خود فقط یک شمع روشن می کردیم و یا یک خشت افتاده را سر جایش می گذاشتیم تا در ٤٠ ساله دوم كمتر وکمتر خشت بگذاریم و بیشتر خانه بسازیم و كار بكنیم و نه كارهای بزرگ ، بلكه از كارهای كوچك شروع كنیم و لی مداوم و آه و زاری و شكایت را هم كنار بگذاریم.
ما هم مثل ویت نامی ها ، مثل سنگاپوری ها ، یک روز باید به خود آییم وبا خودمان یکی شویم که کیستیم و چه می خواهیم و نه این که بدنبال آن باشیم که از ما چه می خواهند.
تا کی چون اخوان ، چشم براه باشیم تا تا سواری از گرد تاریخ بیاید . آن سوار خود ما هستیم و آن کوکب هدایت حافظ ، در درون خودمان و در مغز ما جای دارد ونه در بیرون .
طبیعتا ، من هم كه این سخن های تحلیلگرانه وكلی و قشنگ را ردیف كرده ام ، مثل شما ایرانی هستم و همان كار های شما را می كنم ولی نه رییس جمهور هستم و نه حزب آلترناتیو برپا میكنم و نه در فكر آن هستم كه کاری کنم کارستان . فقط برشی (snap shot) از مشاهده ۶۰-۵۰ ساله ام را با شما در میان می گذارم . همین
اگراشتباه دیده ام ، شما راهنمایی كنید . ممنون-
اشكبوس طالبی- روان شناس-مریلند ( زنجیران) .آبان ۱۳۵۰ تا آبان ۱۴۰۰